شبگرد23
پسندها
11,121

ارسال های پروفایل ارسال ها درباره

  • گـاهـی بــایـد رفـت

    و بعضـی چیــزهــای ِ بُـردنـی را بــا خــود بــرد !

    مثل یــــــاد ...
    مثل غــرور ...

    و آن چـه مـانــدنـی ست را ، جـــا گــذاشت ...

    مثل خاطره ...

    مثل لبخند ...

    رفـتـنت ، مـــانـدنی می شود ، وقـتی که بـــایــد بــــــروی ،

    بــــروی ...

    و مـانـدنــت ، رفـتنی می شود ، وقتی که نبــایـد بمـانی ،

    بمــانی ...

    معرکه بود پسر مخســــــــــــــــــی
    مممممگه میشه به یادت نبود دلگیرمممممم
    مگه میشه به یادت نبود دلگیرم
    بدونِ تعارف مالِ تو...من شاید همون قبلی رو بذارم

    عه چرا؟؟
    نیستی سیبیلووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو:cry:
    تو رگبار بودی
    و من
    مردی که چتر نداشت .

    خیلی زیباست
    متشکرم:gol:
    نه چرا گلایه؟
    فکرمیکنم اکثر شاعرا وقتی غمگین هستن قشنگترین شعر ها رو میگن

    همیشه شعرهاتون مفهوم داره
    مدت کمیه میخونمشون ولی خیلی دوس دارم و بعضیاشونو دارم حفظ میکنم
    البته با اجازه ی بی اجازه:redface:
    صبح خواهد شد

    و ب این کاسه ی آب

    آسمان هجرت خواهد کرد

    باید امشب بروم...

    من ک از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم

    حرفی از جنس زمان نشنیدم

    هیچ چشمی ، عاشقانه ب زمین خیره نبود

    کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد

    هیچکس زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت...

    باید امشب بروم.......
    بهــــــــار

    و این همه دلتنگی؟!

    نه ،

    شاید فرشته ای

    فصل ها را به اشتباه

    ورق زده باشد
    آیین عشق بازی دنیا عوض شدست
    یوسف عوض شدست زلیخا عوض شدست
    سر همچنان به سجده فرو بردهام ولی
    در عشق سال هاست که فتوی عوض شدست
    خو کن به قایقت که به ساحل نمی رسی
    خوکن که جای ساحل ودریا عوض شدست
    ان باوفا کبوتر جلدی که پرکشید
    اکنون به خانه امده اما عوض شدست

    "حق داشتی مرا نشناسی به هر طریق

    من همچنان همانم و دنیا عوض شدست"

    زیبا بود متشکرم:w27:
    و عمر شیشه عطر است، پس نمی ماند
    پرنده تا به ابد در قفس نمی ماند
    مگو که خاطرت از حرف من مکدر شد
    که روی آینه جای نفس نمی ماند
    طلای اصل و بدل آنچنان یکی شده اند
    که عشق جز به هوای هوس نمی ماند
    مرا چه دوست چه دشمن ز دست او برهان
    که این طبیب به فریادرس نمی ماند
    من و تو در سفر عشق دیر فهمیدیم
    قطار منتظر هیچ کس نمی ماند

    فاضل نظری

  • بارگذاری...
  • بارگذاری...
بالا