خب باشه می فکریم و می گردیم دنبال یه ایده توپ
بعد هم می نویسیمش
من خودم خیلی وقت نزدیک به یک سال داستان کامل ننوشتم
متن می نویسم اما داستان کامل نه
بخاطر همون بی تمرکزی که قبلا گفتم
اما جدیدا می خوام بیشتر بخونم تا بتونم یه کار عالی بنویسم
الهی فدات بشم خانومی مهربون. کاش واقعا همین بشه که شما میگین. خیلی دلم براش تنگ شده خیلی دلم میخواد بهش زنگ بزنم و وقت و بی وقت مزاحمش بشم مث قبلا. دوست دارم یه چیزی بهش بگم که بدجوری منو نگاه کنه و بعدشم بهم بگه که شعورت نمیرسه!! هنوز بچه ای!! همون حرفایی که همیشه میزد. وقتی اونجوری میبینمش دلم میخواد بمیرم. من اونجوری نمیخوامش میخوام خوب بشه به قول شما سالم بشه و بتونه به زندگیش ادامه بده.
ده صفحه
ایول ابجی
تازه میگید چیزی به ذهنم نمیرسه
بگردید دنبال یه موقیعت یه اتفاق مثل یه تصادف یه حادثه حالا یا خوب یا بد یا تلخ یا شیرین همون هم بنویسید و روش کار کنید
سلام خانم
ببخشید سلام ابجی خانم
به من گفتید اقا
خوبم هستم که
رفته بودم سریال پایتخت 2 ببینم هنوز شادم
خیلی وقت بود اینجوری نبودم یه سریال خوب یه شعر خوب یه ترانه و صدای خوب می تونه زمینه ساز تحول و شادی باشه برا ما ادمها
الان اینجوریم
می رود تا سرزمین عشق و خون
تا ببیند حالشان چند است و چون...
.................................................. .................................................. ...........گوی سبقت می برند این خاکیان ...
دانلود کنید ،ضرر نمی کنید
چرا خانومی همه اینها رو گفتی و همه حرفات درست از آب دراومدن. ولی ایندفعه خیلی بدتره خیلی خیلی بدتره یعنی دیگه توی وضعیه که حتی گاهی با خودم میگم حاضرم یه عمر تو همین کما بمونه ولی نمیره یوقت نشه که دیگه نتونم ببینمش نشه که دنیام برا ابد تیره و تار بشه.
بله متاسفانه دوست عزیزم دیگه ناامید شدم. دیگه شدید کم اوردم با چیزایی که دیدم و شنیدم. حرفایی که از بقیه شنیدم سوالایی که از یه دکتر اشنا پرسیدم. حرفای دکتر خودش حرفای سرپرستار اون بخش ووووووووو دیگه چه جایی مونده واسه امیدواری؟ ادمهایی که خیلی حالشون بهتر باشه تو این وضعیت ها معمولا هیچ شانسی ندارن برا برگشتن اونوقت اونو چطوری میشه نجاتش داد؟ اینم بخت بد من بود گلم.
دوست خوبم دیگه هیچکس باورش نمیشه که بشه کاری کرد. یکی از فامیل های مادرشون توی امریکا توی یه بیمارستان هستش و گفته اگه خلاصه پرونده رو بفرستین اینجا بررسی میشه. دیگه اون نقطه آخر هستش اگه بگن نه یعنی نه.
من فقط دارم شبانه روز خودمو لعنت میکنم و حسرت میخورم به روزهایی که قدرشو ندونستم و حالا راحت راحت از دستم رفت.