در آستانه ی فصلی سرد
در محفل عزای آینه ها
و اجتماع سوگوار تجربه های پریده رنگ
و این غروب بارور شده از دانش سکوت
چگونه میشود به آن کسی که میرود این سان
صبور
سنگین
سرگردان
فرمان ایست داد !
دکتر شریعتی انسانها را به چهار دسته تقسیم کرده است:
1. آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم نیستند
عمده آدمها حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم میشوند.
2. آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند
مردگانی متحرک در جهان خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشتهاند.
3. آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند
آدمهای معتبر و با شخصیت کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند.
4. آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هستند
شگفت انگیز ترین آدمها. در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمیتوانیم حضورشان را دریابیم.
اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک میکنیم. می فهمیم که آنان چه بودند.
چه می گفتند و چه می خواستند.
نگاه كه تقدیر نیست و از تدبیر نیز كاری ساخته نیست
خواستن اگر با تمام وجود با بسیج همه اندامها و نیروهای روح و با قدرتی كه در صمیمیت است تجلی كند
اگر هم هستیمان را یك خواستن كنیم یك خواستن مطلق شویم و اگر با هجوم و حمله های صادقانه و سرشار از امید و یقین و ایمان بخواهیم
پاسخ خویش را خواهیم گرفت.
عده ای مثل قرص جوشانند؛
در لیوان آب كه بیاندازیشان طوری غلیان كرده و كف می كنند كه سر می روند
اما كافی است كمی صبر كنی بعد می بینی كه از نصف لیوان هم كمترند.