عطار
پسندها
1,873

ارسال های پروفایل آخرین فعالیت ارسال ها درباره

  • کوفته

    باوشه ، تیمیس بشوریا هویجوری الکی نری آب هدر بدی فینخیل
    ایشاله
    جدی؟ خو چرا من ندیدمشون؟
    باوشه، دیگه غصه نمیخورم!
    بستگی به خوتت داره :دی
    اوره :دی

    خدا نکشتت همکاری ، امروز جمعه س ها ، من وسط جمعم ، حالا هی یه کار کن ریسه برم این وسط ! [IMG]
    یه چی دیه خو ، چیزی که زیاده چیز :دی
    جیدیدا بهشون میگن مهندس :دی
    ممممم... دو تا خبر هس ، باوشه یه مکان دیه !!
    میمانم ، بمان [img]
    همکاریـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی .. تشکراتو به رخ میکشـــــــــــــــی ؟!!؟!؟!؟!
    چیز
    ای کوفت ای کوفت ای کووووووووووووووووفــتــــــــــــــــــــــ [IMG]
    خدااااااااااااااا از دسّ تووووو همکاریــــــــــــــــــــــــــــی ... دلوم درد گیریف باوووو ... خداوند خفه ات نفرماید دییییووووووونه [img][img]
    بیترین حالتشه
    همچنان ژان عمه ت [img]
    حالا ک پای خدا اومده وسط ، چیز میز واس زیاد شدن زیاده ها ! [IMG]
    ها [IMG][IMG]

    اوره ، خوووووووشتیل شده .. کوژا یادت دادن اینا می میرن اونوخ ؟! عجّب خینگول حرص دراری بوده بیشور !! [img]

    ژان عمه ت ! [img]
    ها منو از فکر چی بپزم و اون دوتا رو از شر غذاهای شور و بی نمک !
    یه درخت این پایین هس زرررد شدهههه [IMG]
    اوره ژان خوتت !! [img]
    در ضمیری که زمین من و توست
    از نخستین دیدار؛
    هر سخن،هر رفتار
    دانه هایست که می افشانیم؛
    برگ و باریست که می رویانیم،
    آب و خورشید و نسیمش “مهر”است
    گر بدان گونه که بایست به بار آید
    زندکی را به دل انگیزترین چهره بیاراید
    آنچنان با تو دارامیزد این روح لطیف
    که تمنای وجودت همه او باشد و بس
    بی نیازت سازد از همه چیز و همه کس
    زندگی گرمی دل های بهم پیوستست
    تا در ان دوست نباشد همه درها بستست
    در ضمیرت اگر این گل ندمیدست هنوز
    عطر جان پرور عشق
    گر به صحرای وجودت نوزیدست هنوز
    دانه ها را باید از نو کاشت
    آب و خورشید و نسیمش را از مایه ی جان
    خرج میباید کرد
    رنج میباید برد
    دوست میباید داشت
    آوره شدیــــــــــــد قوقولی قوقو موکونه خفنا
    کوفت .. وایـــــــی فردا پاییزه ینی ؟! [IMG]
    خو بوگو واس تو هم بسرایه :دیییی
    داداشممممم...من اومدمممممم....خوبی؟؟ خیلی مخلصیییییم:redface:
    کاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودم

    برگهای آرزوهایم یکایک زرد میشد

    آفتاب دیدگانم سرد میشد

    آسمان سینه ام پر درد می شد

    ناگهان طوفان اندوهی به جانم چنگ میزد

    اشکهایم همچو باران

    دامنم را رنگ می زد

    وه ، چه زیبا بود اگر پاییز بودم

    وحشی و پر شور و رنگ آمیز بودم

    شاعری در چشم من می خواند ، شعری آسمانی

    در کنار قلب عاشق شعله میزد

    در شرار آتش دردی نهانی

    نغمه من ...

    همچو آوای نسیم پر شکسته

    عطر غم می ریخت بر دلهای خسته

    پیش رویم

    چهره تلخ زمستانی جوانی

    پشت سر

    آشوب تابستان عشقی ناگهانی

    سینه ام

    منزلگه اندوه و درد و بدگمانی

    کاش چون پاییز بودم ، کاش چون پاییز بودم

    فروغ فرخ زاد
  • بارگذاری...
  • بارگذاری...
  • بارگذاری...
بالا