B
پسندها
2,300

ارسال های پروفایل آخرین فعالیت ارسال ها درباره

  • اي پادشه خوبان داد از غم تنهايي...دل بي تو به جان آمد وقت است که بازآيي
    دايم گل اين بستان شاداب نمي ماند...درياب ضعيفان را در وقت توانايي
    ديشب گله زلفش با باد همي کردم...گفتا غلطي بگذر زين فکرت سودايي
    صد باد صبا اين جا با سلسله مي رقصند...اين است حريف اي دل تا باد نپيمايي
    مشتاقي و مهجوري دور از تو چنانم کرد...کز دست بخواهد شد پاياب شکيبايي
    يا رب به که شايد گفت اين نکته که در عالم...رخساره به کس ننمود آن شاهد هرجايي
    ساقي چمن گل را بي روي تو رنگي نيست...شمشاد خرامان کن تا باغ بيارايي
    اي درد توام درمان در بستر ناکامي...و اي ياد توام مونس در گوشه تنهايي
    در دايره قسمت ما نقطه تسليميم...لطف آن چه تو انديشي حکم آن چه تو فرمايي
    فکر خود و راي خود در عالم رندي نيست...کفر است در اين مذهب خودبيني و خودرايي
    زين دايره مينا خونين جگرم مي ده...تا حل کنم اين مشکل در ساغر مينايي
    حافظ شب هجران شد بوي خوش وصل آمد...شاديت مبارک باد اي عاشق شيدايي
    سلاممممممممممممممم بهنامیییییییییییییی:gol::gol::gol:
    خوبی ؟؟؟
    ممنون............منم خوبم.........اگه سوالی داری در خدمتم:smile:
    سلام علیکم،پ دادم وقتی اومدی دلت خوش بشه یه ذره:biggrin:
    تمام خوبی ها را برایت آرزو میکنم نه خوشی ها را.
    خوشی آنست که تو دوستشان داری
    و خوبی آنست که خدا برای تو دوست می دارد.:w14:
    درست وقتی كه لبخندتو دیدم
    همون لحظه به آرزوم رسیدم
    بذار دنیامو پای تو بریزم
    بذار حس كنم اینجایی عزیزم
    با اینكه تازه به دلم نشستی
    یه حسی میگه خیلی وقته هستی
    تو تصویر یه رویای قدیمی
    عزیزم تو تموم زندیگیمی

    خودت كه میدونی عاشق چشماتم
    من تا آخر این زندگی همراتم
    حرفمو باور كن خیلی دوست دارم
    من بی عشق تو از زندگی بیزارم

    میترسم یه روزی ازم جدای شی
    میترسم دیگه عاشقم نباشی
    همیشه نگران عشقمونم
    عزیزم بذار عاشقت بمونم
    ببین پر شده از تو روزگارم
    به غیر از تو كسی رو دوس ندارم
    واسه من تو یه عشق بی نظیری
    به این راحتی از دلم نمیری

    خودت كه میدونی عاشق چشماتم
    من تا آخر این زندگی همراتم
    حرفمو باور كن خیلی دوست دارم
    من بی عشق تو از زندگی بیزارم
    بي مهر رخت روز مرا نور نماندست...وز عمر مرا جز شب ديجور نماندست
    هنگام وداع تو ز بس گريه که کردم...دور از رخ تو چشم مرا نور نماندست
    مي رفت خيال تو ز چشم من و مي گفت...هيهات از اين گوشه که معمور نماندست
    وصل تو اجل را ز سرم دور همي داشت...از دولت هجر تو کنون دور نماندست
    نزديک شد آن دم که رقيب تو بگويد...دور از رخت اين خسته رنجور نماندست
    صبر است مرا چاره هجران تو ليکن...چون صبر توان کرد که مقدور نماندست
    در هجر تو گر چشم مرا آب روان است...گو خون جگر ريز که معذور نماندست
    حافظ ز غم از گريه نپرداخت به خنده...ماتم زده را داعيه سور نماندست
  • بارگذاری...
  • بارگذاری...
  • بارگذاری...
بالا