تو بزن بر نام شومم داغ زشتی را چیست این افسانهء رنگین عطرآلود ؟ چیست این رویای جادوبار سحر آمیز؟ کیستند این حوریان، این خوشه های نور ؟ جامه هاشان از حریر نازک پرهیز کوزه ها در دست و بر آن ساق های نرم لرزش موج خیال انگیز دامان ها می خرامند از دری بر درگهی آرام سینه هاشان خفته در آغوش مرجانها آب ها پاکیزه تر از قطره های اشک
نهرها بر سبزه های تازه لغزیده میوه ها چون دانه های روشن یاقوت گاه چیده، گاه بر هر شاخه ناچیده سبز خطانی سرا پا لطف و زیبایی ساقیان بزم و رهزن های گنج دل حسنشان جاوید و چشمان بهشتی ها گاه بر آنان گهی بر حوریان مایل قصر ها دیوارهاشان مرمر مواج تخت ها، بر پایه هاشان دانهء الماس پرده ها چون بالهایی از حریر سبز از فضاها می ترواد عطر تند یاس ما در اینجا خاک پای باده و معشوق ناممان میخوارگان راندهء رسوا تو در آن دنیا می و معشوق می بخشی
نهرها بر سبزه های تازه لغزیده میوه ها چون دانه های روشن یاقوت گاه چیده، گاه بر هر شاخه ناچیده سبز خطانی سرا پا لطف و زیبایی ساقیان بزم و رهزن های گنج دل حسنشان جاوید و چشمان بهشتی ها گاه بر آنان گهی بر حوریان مایل قصر ها دیوارهاشان مرمر مواج تخت ها، بر پایه هاشان دانهء الماس پرده ها چون بالهایی از حریر سبز از فضاها می ترواد عطر تند یاس ما در اینجا خاک پای باده و معشوق ناممان میخوارگان راندهء رسوا تو در آن دنیا می و معشوق می بخشی
(خوابتو


تو لطف داری قشنگم
چه کنم؟
ولی من همیشه آخرش عذاب وجدان شدید می گیرم
