ما كيستيم ؟ دين و دل از دست داده يي
از چشم آسمان و زمين افتاده يي
بي جذبه چون حكايت از ياد رفته يي
بي جلوه چون جواني بر باد داده يي
بر گردن وجود چو دست شكسته يي
در ديده زمانه چو اشك فتاده يي
مردانه با تبسم شيرين و اشك تلخ
برپا چو شمع تا دم مرگ ايستاده يي
پاي طمع به دامن همت كشيده يي
دست كرم برابر عالم گشاده يی
آگه نه اي ز رنجم و آگه نمي شود
سير از گرسنه يي و سوار از پياده يي
ياران به گور من بنويسيد بعد مرگ
بدبخت مرده يي و سيه بخت زاده يي