ای خنگ!!!
وای خدا!!!
گیر دادی منو عاشق جلوه بدی؟
برو ببین تو تاپیکت چی نوشتم؟
حالا کی عاشقه؟؟؟؟:دی
ترم اخره به سلامتی؟؟؟؟
حالا سربازیو چیکار کنیم؟؟؟
مامانم خسته شد بس چش به در دوخت!!!
حمید از حالا تا سه بار دیگه جرات داری بگی بعدا من تضمین نمیکنم زنده بمونی!!!
در ضمن عمه درسته بی سواد!!!
خاکستری رنگ عشقه؟؟؟
باز تو اومدی منو روانکاوی کنی؟؟؟
حمید جدی میگم!
خیلی جدی!
میشه به من نگی ستایش بابا!!!
خب حالا بگذریم!
سلیقه ی من که زبانزد خاص و عام میباشد!:دی
خوبیم.ما همیشه هستیم!
ما تا بعضیهارا دق ندهیم هستیم و می مانیم و
بکشید ما را زنده تر میشویم!!!
الان یه چیزی بگم؟؟؟
فردا کله سحر قراره با این رفیقت بریم شهر قدس!!!!(گویا آش میدن!)
می خوام دانشگاهتووون رو بترکووونم !
از نعمت هاش هم استفاده کنم میگن چایی ارزون میده!!!
اگه بعدا ها رفتی دیدی فقط یه ذره خاک ازش مونده تعجب نکنی!!
:دی
پيرمرد خسته کنار صندوق صدقه ايستاد.
دست برد و از جيب کوچک جليقهاش سکهاي بيرون آورد.
در حين انداختن سکه متوجه نوشته روي صندوق شد:
صدقه عمر را زياد ميکند، منصرف شد!!!