همین الان چکار میکنید ؟!

Ahmad Engineer

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
همینننن الان یه پروانه دیدم توی‌ اتاقم و پریدم طبقه بالا و مامانمو صدا زدم بیاد پروانه رو از اتاقم بندازه بیرون، پرواانه از کجا اومددد:w45::w06:
یادم باشه چنتا مگس داشته باشم برای روزای خاص :w15:
 

***##***

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
یادم باشه چنتا مگس داشته باشم برای روزای خاص :w15:
از بعضی حشرات و همه خزندگان، مگس جز اون دسته بندی نیست:D

والا که این پروانه غول‌پیکر خودش ملخی‌بود انگار:w01:
که از گشت و گذار دیروز راهی اینجا شده😁


میخوام پاشم ورزش میکنم
 

Ahmad Engineer

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
از بعضی حشرات و همه خزندگان، مگس جز اون دسته بندی نیست:D

والا که این پروانه غول‌پیکر خودش ملخی‌بود انگار:w01:
که از گشت و گذار دیروز راهی اینجا شده😁


میخوام پاشم ورزش میکنم
چنتا مارمولک خوشگل توی دست و بالم هست
میذارمشون توی قوطی
اونارو ببینی قهرمان دوی ۱۰۰ متر میشی:w15:
نیازیم ب ورزش ساعت ۱۰ صبح نداری
 

*mahdieh*

کاربر فعال مهندسی مواد و متالورژی ,
کاربر ممتاز
چنتا مارمولک خوشگل توی دست و بالم هست
میذارمشون توی قوطی
اونارو ببینی قهرمان دوی ۱۰۰ متر میشی:w15:
نیازیم ب ورزش ساعت ۱۰ صبح نداری
13،14 سالم بود، توی هالِ خونه،زیر اُپِن آشپزخونه نشسته بودم، پنجره‌ی آشپزخونه باز بود، یه گنجشک از پنجره‌ی آشپزخونه اومد داخل و طول آشپزخونه رو طی کرد و اومد توی هال و صاف اومد روی شونه‌ی منِ بدبخت که زیر اُپِن نشسته بودم، نشست😐
جوری از ترس پریدم که توی همون حالت نشسته دقیقا سه متر پریدم جلو😁
چون روی فرش دوازده متری که 3 در 4 هست نشسته بودم، از یه طرف فرش پریدم یه طرف دیگه‌ی فرش و دقیقا عرض فرش رو طی کردم😁
حالا برادر بزرگترم تا یه مدت اینو دست گرفته بود که اگه توی مسابقات پرش شرکت کنی و تو رو بترسونیم،رکورد مسابقات رو میزنی😂
 

essyh2003

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
13،14 سالم بود، توی هالِ خونه،زیر اُپِن آشپزخونه نشسته بودم، پنجره‌ی آشپزخونه باز بود، یه گنجشک از پنجره‌ی آشپزخونه اومد داخل و طول آشپزخونه رو طی کرد و اومد توی هال و صاف اومد روی شونه‌ی منِ بدبخت که زیر اُپِن نشسته بودم، نشست😐
جوری از ترس پریدم که توی همون حالت نشسته دقیقا سه متر پریدم جلو😁
چون روی فرش دوازده متری که 3 در 4 هست نشسته بودم، از یه طرف فرش پریدم یه طرف دیگه‌ی فرش و دقیقا عرض فرش رو طی کردم😁
حالا برادر بزرگترم تا یه مدت اینو دست گرفته بود که اگه توی مسابقات پرش شرکت کنی و تو رو بترسونیم،رکورد مسابقات رو میزنی😂
اون گنجشک نبوده همای سعادت بوده به قول فروتن افتادی تو‌خمره عسل:w11:
 

***##***

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
چنتا مارمولک خوشگل توی دست و بالم هست
میذارمشون توی قوطی
اونارو ببینی قهرمان دوی ۱۰۰ متر میشی:w15:
نیازیم ب ورزش ساعت ۱۰ صبح نداری
مارمولک:weirdsmiley::weirdsmiley::weirdsmiley::weirdsmiley::weirdsmiley::weirdsmiley::weirdsmiley::D

ورزش اون وقت صبح خیلی خوبه، پیشنهاد میکنم امتحان کنین:yellowcard::D
 

***##***

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
خدا رحم کرده سرت نخورده ب سنگ اوپن:ROFLMAO:

ترس باعث میشه با همه ی پتانسیل تلاش کنیم برای رهایی

بنظرم باید روی ستاره و ترسش سرمایه گذاری کنیم تا ب سکوی اول برسه:biggrin::Ph34r:
احتمالا ته این سرمایه گذاریتون اسمم توی‌ گینس ثبت شه :w41::D
 

frotan68

کاربر بیش فعال
13،14 سالم بود، توی هالِ خونه،زیر اُپِن آشپزخونه نشسته بودم، پنجره‌ی آشپزخونه باز بود، یه گنجشک از پنجره‌ی آشپزخونه اومد داخل و طول آشپزخونه رو طی کرد و اومد توی هال و صاف اومد روی شونه‌ی منِ بدبخت که زیر اُپِن نشسته بودم، نشست😐
جوری از ترس پریدم که توی همون حالت نشسته دقیقا سه متر پریدم جلو😁
چون روی فرش دوازده متری که 3 در 4 هست نشسته بودم، از یه طرف فرش پریدم یه طرف دیگه‌ی فرش و دقیقا عرض فرش رو طی کردم😁
حالا برادر بزرگترم تا یه مدت اینو دست گرفته بود که اگه توی مسابقات پرش شرکت کنی و تو رو بترسونیم،رکورد مسابقات رو میزنی😂
واقعا انسان در مواقع خطر کارای خارق العاده میکنه.یبار ما رفته بودیم پیک نیک مادربزرگم یه دستش به کمرش بود یه دستشم عصا گرفته بود دو نفرم بغل دستش بودن که یه وقت نخوره زمین یهو یه دسته گاو و گوسفند اومدن دورمون ما کم کم بلند شدیم جابجا شیم که چنتا از گاوهای شاخ دار سرعتشونو زیاد کردن اومدن سمت مادربزرگم.عصارو بغل کرد چنان با سرعت با کمر صاف بدو بدو کرد بعدم از زیر سیم خاردارای باغ قل خورد اومد این سمت که ما همه هاج و واج مونده بودیم.پسرداییم داد میزد میگفت حاج مامان شفا پیدا کرد :biggrin:
 

***##***

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
واقعا انسان در مواقع خطر کارای خارق العاده میکنه.یبار ما رفته بودیم پیک نیک مادربزرگم یه دستش به کمرش بود یه دستشم عصا گرفته بود دو نفرم بغل دستش بودن که یه وقت نخوره زمین یهو یه دسته گاو و گوسفند اومدن دورمون ما کم کم بلند شدیم جابجا شیم که چنتا از گاوهای شاخ دار سرعتشونو زیاد کردن اومدن سمت مادربزرگم.عصارو بغل کرد چنان با سرعت با کمر صاف بدو بدو کرد بعدم از زیر سیم خاردارای باغ قل خورد اومد این سمت که ما همه هاج و واج مونده بودیم.پسرداییم داد میزد میگفت حاج مامان شفا پیدا کرد :biggrin:
خدا منو ببخشه مادربزرگتون رو توی‌اون حالت ها تصور‌کردم و کلی خندیدم مخصوصا به جمله شفا پیدا کرد:w15::w15::w15::sweatdrop::D
 

frotan68

کاربر بیش فعال
خدا منو ببخشه مادربزرگتون رو توی‌اون حالت ها تصور‌کردم و کلی خندیدم مخصوصا به جمله شفا پیدا کرد:w15::w15::w15::sweatdrop::D
بنده خدا دیگه روش نمیشد با عصا راه بره :biggrin: پدربزرگم میگفت حاج خانوم از اولم فیلم بازی میکرد برا ما
 

*mahdieh*

کاربر فعال مهندسی مواد و متالورژی ,
کاربر ممتاز
واقعا انسان در مواقع خطر کارای خارق العاده میکنه.یبار ما رفته بودیم پیک نیک مادربزرگم یه دستش به کمرش بود یه دستشم عصا گرفته بود دو نفرم بغل دستش بودن که یه وقت نخوره زمین یهو یه دسته گاو و گوسفند اومدن دورمون ما کم کم بلند شدیم جابجا شیم که چنتا از گاوهای شاخ دار سرعتشونو زیاد کردن اومدن سمت مادربزرگم.عصارو بغل کرد چنان با سرعت با کمر صاف بدو بدو کرد بعدم از زیر سیم خاردارای باغ قل خورد اومد این سمت که ما همه هاج و واج مونده بودیم.پسرداییم داد میزد میگفت حاج مامان شفا پیدا کرد :biggrin:
یعنی ترکیدم از خنده🤣🤣🤣
برای مامانم هم الان خوندم، اونم مثل من خندید🤣🤣🤣
 

***##***

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
بنده خدا دیگه روش نمیشد با عصا راه بره :biggrin: پدربزرگم میگفت حاج خانوم از اولم فیلم بازی میکرد برا ما
من هنوزم دارم میخندم :w15: عجب توصیف زنده ای داشتین قشنگ تونستم همه اون لحظه ها رو با مادربزرگتون تصور‌کنم:D

نمیدونم چرا همیشه این مادربزرگ ها هستن که فیلم بازی میکنن و پدربزرگ ها اکثر اوقات مظلوم ترن تا جایی که دیدم:D
 

Bahar5746

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
بنده خدا دیگه روش نمیشد با عصا راه بره :biggrin: پدربزرگم میگفت حاج خانوم از اولم فیلم بازی میکرد برا ما
یه عروسی بودیم مادربزرگ دوماد با عصا دو نفر هم کنارش که مراقب باشند زمین نخوره .تا دی جی شروع به خوندن کرد دیدیم مادربزرگ با پیراهن بالای زانو عصاشو رو هوا میچرخونه شروع به رقص کرد قیافه دختراش دیدنی بود🤣🤣
 

*mahdieh*

کاربر فعال مهندسی مواد و متالورژی ,
کاربر ممتاز
بنده خدا دیگه روش نمیشد با عصا راه بره :biggrin: پدربزرگم میگفت حاج خانوم از اولم فیلم بازی میکرد برا ما
شوهرم یه خاله‌ی پیر داره که میگه خیلی تار میبینم و نمیتونم چیزی تشخیص بدم.
چند وقت قبل یه جایی بودیم، پسردایی شوهرم اومد با این خاله سلام علیک کنه، خاله بهش گفت علیرضا چه مویی سفید کردی🤣🤣🤣
همه دهن باز مونده بودیم تو که میگی من چیزی نمیبینم🤣🤣🤣
 

***##***

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
چرا این خانمهای مسن اینکارها رو میکنن امان از دستشون :D
فکر‌ کنم همه خونواده های ایرانی یه نمونه اش رو دارن مثلا مادربزرگ من وقتی تنهاست طبق دوربین ها و تصاویر ضبط و ثبت شده کلید یادش رفته و از دیوار میره بالا و در حیاطشو باز میکنه اوایل که دوربین ها رو چک میکنن باور‌شون نمیشه چون این صحنه یه بار نبوده بارها تکرار شده ولی توی‌جمع میناله که نمیتونم دو قدم راه برم و پاهام اصلا جون نداره، اما شواهد نشون میده توی‌تنهایی خودش آدم خودکفا و مستقلی هست که جلدی از دیوار میره بالا و میپره در باز میکنه :D
یا توی تنهاییاش میره بالای درخت شاه توت میچینه:w15:
و اعتقادی به دوربین ها نداره و احتمالا فکر میکنه دوربین ها دکوری هستن و بعدا نوه ها و بچه هاش نمیبینن و اگه هم بهش بگن این صحنه بالا رفتن از دیوار رو دیدیم کتمان میکنه که من نبودم:D
 

*mahdieh*

کاربر فعال مهندسی مواد و متالورژی ,
کاربر ممتاز
چرا این خانمهای مسن اینکارها رو میکنن امان از دستشون :D
فکر‌ کنم همه خونواده های ایرانی یه نمونه اش رو دارن مثلا مادربزرگ من وقتی تنهاست طبق دوربین ها و تصاویر ضبط و ثبت شده کلید یادش رفته و از دیوار میره بالا و در حیاطشو باز میکنه اوایل که دوربین ها رو چک میکنن باور‌شون نمیشه چون این صحنه یه بار نبوده بارها تکرار شده ولی توی‌جمع میناله که نمیتونم دو قدم راه برم و پاهام اصلا جون نداره، اما شواهد نشون میده توی‌تنهایی خودش آدم خودکفا و مستقلی هست که جلدی از دیوار میره بالا و میپره در باز میکنه :D
یا توی تنهاییاش میره بالای درخت شاه توت میچینه:w15:
و اعتقادی به دوربین ها نداره و احتمالا فکر میکنه دوربین ها دکوری هستن و بعدا نوه ها و بچه هاش نمیبینن و اگه هم بهش بگن این صحنه بالا رفتن از دیوار رو دیدیم کتمان میکنه که من نبودم:D
مادربزرگ شوهرم(خدا رحمتش کنه) تظاهر میکرد که نمیشنوه، ولی سر بزنگاه‌ها جوری جوابت رو میداد که شوکه میشدی😂
 

***##***

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
مادربزرگ شوهرم(خدا رحمتش کنه) تظاهر میکرد که نمیشنوه، ولی سر بزنگاه‌ها جوری جوابت رو میداد که شوکه میشدی😂
خدا رحمتشون کنه
همه خاطرات از پیرزنهاست
داستان درمورد پیرمرد نداریم :D
فکر کنم واسه این میگن زن بلاست اما هیچ خونه ای بی بلا نمونه:D
 

Similar threads

بالا