یادم باشه چنتا مگس داشته باشم برای روزای خاصهمینننن الان یه پروانه دیدم توی اتاقم و پریدم طبقه بالا و مامانمو صدا زدم بیاد پروانه رو از اتاقم بندازه بیرون، پرواانه از کجا اومددد![]()

از بعضی حشرات و همه خزندگان، مگس جز اون دسته بندی نیستیادم باشه چنتا مگس داشته باشم برای روزای خاص![]()


چنتا مارمولک خوشگل توی دست و بالم هستاز بعضی حشرات و همه خزندگان، مگس جز اون دسته بندی نیست
والا که این پروانه غولپیکر خودش ملخیبود انگار
که از گشت و گذار دیروز راهی اینجا شده
میخوام پاشم ورزش میکنم

13،14 سالم بود، توی هالِ خونه،زیر اُپِن آشپزخونه نشسته بودم، پنجرهی آشپزخونه باز بود، یه گنجشک از پنجرهی آشپزخونه اومد داخل و طول آشپزخونه رو طی کرد و اومد توی هال و صاف اومد روی شونهی منِ بدبخت که زیر اُپِن نشسته بودم، نشستچنتا مارمولک خوشگل توی دست و بالم هست
میذارمشون توی قوطی
اونارو ببینی قهرمان دوی ۱۰۰ متر میشی
نیازیم ب ورزش ساعت ۱۰ صبح نداری

اون گنجشک نبوده همای سعادت بوده به قول فروتن افتادی توخمره عسل13،14 سالم بود، توی هالِ خونه،زیر اُپِن آشپزخونه نشسته بودم، پنجرهی آشپزخونه باز بود، یه گنجشک از پنجرهی آشپزخونه اومد داخل و طول آشپزخونه رو طی کرد و اومد توی هال و صاف اومد روی شونهی منِ بدبخت که زیر اُپِن نشسته بودم، نشست
جوری از ترس پریدم که توی همون حالت نشسته دقیقا سه متر پریدم جلو
چون روی فرش دوازده متری که 3 در 4 هست نشسته بودم، از یه طرف فرش پریدم یه طرف دیگهی فرش و دقیقا عرض فرش رو طی کردم
حالا برادر بزرگترم تا یه مدت اینو دست گرفته بود که اگه توی مسابقات پرش شرکت کنی و تو رو بترسونیم،رکورد مسابقات رو میزنی![]()

دقیقا ما هم اون زمان میگفتیم مثل همای سعادت نشست روی شونههاماون گنجشک نبوده همای سعادت بوده به قول فروتن افتادی توخمره عسل![]()
مارمولکچنتا مارمولک خوشگل توی دست و بالم هست
میذارمشون توی قوطی
اونارو ببینی قهرمان دوی ۱۰۰ متر میشی
نیازیم ب ورزش ساعت ۱۰ صبح نداری










احتمالا ته این سرمایه گذاریتون اسمم توی گینس ثبت شهخدا رحم کرده سرت نخورده ب سنگ اوپن
ترس باعث میشه با همه ی پتانسیل تلاش کنیم برای رهایی
بنظرم باید روی ستاره و ترسش سرمایه گذاری کنیم تا ب سکوی اول برسه![]()


واقعا انسان در مواقع خطر کارای خارق العاده میکنه.یبار ما رفته بودیم پیک نیک مادربزرگم یه دستش به کمرش بود یه دستشم عصا گرفته بود دو نفرم بغل دستش بودن که یه وقت نخوره زمین یهو یه دسته گاو و گوسفند اومدن دورمون ما کم کم بلند شدیم جابجا شیم که چنتا از گاوهای شاخ دار سرعتشونو زیاد کردن اومدن سمت مادربزرگم.عصارو بغل کرد چنان با سرعت با کمر صاف بدو بدو کرد بعدم از زیر سیم خاردارای باغ قل خورد اومد این سمت که ما همه هاج و واج مونده بودیم.پسرداییم داد میزد میگفت حاج مامان شفا پیدا کرد13،14 سالم بود، توی هالِ خونه،زیر اُپِن آشپزخونه نشسته بودم، پنجرهی آشپزخونه باز بود، یه گنجشک از پنجرهی آشپزخونه اومد داخل و طول آشپزخونه رو طی کرد و اومد توی هال و صاف اومد روی شونهی منِ بدبخت که زیر اُپِن نشسته بودم، نشست
جوری از ترس پریدم که توی همون حالت نشسته دقیقا سه متر پریدم جلو
چون روی فرش دوازده متری که 3 در 4 هست نشسته بودم، از یه طرف فرش پریدم یه طرف دیگهی فرش و دقیقا عرض فرش رو طی کردم
حالا برادر بزرگترم تا یه مدت اینو دست گرفته بود که اگه توی مسابقات پرش شرکت کنی و تو رو بترسونیم،رکورد مسابقات رو میزنی![]()
خدا منو ببخشه مادربزرگتون رو تویاون حالت ها تصورکردم و کلی خندیدم مخصوصا به جمله شفا پیدا کردواقعا انسان در مواقع خطر کارای خارق العاده میکنه.یبار ما رفته بودیم پیک نیک مادربزرگم یه دستش به کمرش بود یه دستشم عصا گرفته بود دو نفرم بغل دستش بودن که یه وقت نخوره زمین یهو یه دسته گاو و گوسفند اومدن دورمون ما کم کم بلند شدیم جابجا شیم که چنتا از گاوهای شاخ دار سرعتشونو زیاد کردن اومدن سمت مادربزرگم.عصارو بغل کرد چنان با سرعت با کمر صاف بدو بدو کرد بعدم از زیر سیم خاردارای باغ قل خورد اومد این سمت که ما همه هاج و واج مونده بودیم.پسرداییم داد میزد میگفت حاج مامان شفا پیدا کرد![]()





بنده خدا دیگه روش نمیشد با عصا راه برهخدا منو ببخشه مادربزرگتون رو تویاون حالت ها تصورکردم و کلی خندیدم مخصوصا به جمله شفا پیدا کرد![]()
یعنی ترکیدم از خندهواقعا انسان در مواقع خطر کارای خارق العاده میکنه.یبار ما رفته بودیم پیک نیک مادربزرگم یه دستش به کمرش بود یه دستشم عصا گرفته بود دو نفرم بغل دستش بودن که یه وقت نخوره زمین یهو یه دسته گاو و گوسفند اومدن دورمون ما کم کم بلند شدیم جابجا شیم که چنتا از گاوهای شاخ دار سرعتشونو زیاد کردن اومدن سمت مادربزرگم.عصارو بغل کرد چنان با سرعت با کمر صاف بدو بدو کرد بعدم از زیر سیم خاردارای باغ قل خورد اومد این سمت که ما همه هاج و واج مونده بودیم.پسرداییم داد میزد میگفت حاج مامان شفا پیدا کرد![]()
من هنوزم دارم میخندمبنده خدا دیگه روش نمیشد با عصا راه برهپدربزرگم میگفت حاج خانوم از اولم فیلم بازی میکرد برا ما
عجب توصیف زنده ای داشتین قشنگ تونستم همه اون لحظه ها رو با مادربزرگتون تصورکنم

یه عروسی بودیم مادربزرگ دوماد با عصا دو نفر هم کنارش که مراقب باشند زمین نخوره .تا دی جی شروع به خوندن کرد دیدیم مادربزرگ با پیراهن بالای زانو عصاشو رو هوا میچرخونه شروع به رقص کرد قیافه دختراش دیدنی بودبنده خدا دیگه روش نمیشد با عصا راه برهپدربزرگم میگفت حاج خانوم از اولم فیلم بازی میکرد برا ما
شوهرم یه خالهی پیر داره که میگه خیلی تار میبینم و نمیتونم چیزی تشخیص بدم.بنده خدا دیگه روش نمیشد با عصا راه برهپدربزرگم میگفت حاج خانوم از اولم فیلم بازی میکرد برا ما




مادربزرگ شوهرم(خدا رحمتش کنه) تظاهر میکرد که نمیشنوه، ولی سر بزنگاهها جوری جوابت رو میداد که شوکه میشدیچرا این خانمهای مسن اینکارها رو میکنن امان از دستشون
فکر کنم همه خونواده های ایرانی یه نمونه اش رو دارن مثلا مادربزرگ من وقتی تنهاست طبق دوربین ها و تصاویر ضبط و ثبت شده کلید یادش رفته و از دیوار میره بالا و در حیاطشو باز میکنه اوایل که دوربین ها رو چک میکنن باورشون نمیشه چون این صحنه یه بار نبوده بارها تکرار شده ولی تویجمع میناله که نمیتونم دو قدم راه برم و پاهام اصلا جون نداره، اما شواهد نشون میده تویتنهایی خودش آدم خودکفا و مستقلی هست که جلدی از دیوار میره بالا و میپره در باز میکنه
یا توی تنهاییاش میره بالای درخت شاه توت میچینه
و اعتقادی به دوربین ها نداره و احتمالا فکر میکنه دوربین ها دکوری هستن و بعدا نوه ها و بچه هاش نمیبینن و اگه هم بهش بگن این صحنه بالا رفتن از دیوار رو دیدیم کتمان میکنه که من نبودم![]()
خدا رحمتشون کنهمادربزرگ شوهرم(خدا رحمتش کنه) تظاهر میکرد که نمیشنوه، ولی سر بزنگاهها جوری جوابت رو میداد که شوکه میشدی![]()

میبینم که به مامان بزرگت رفتی و مهمونی رو کنسل کردیبنده خدا دیگه روش نمیشد با عصا راه برهپدربزرگم میگفت حاج خانوم از اولم فیلم بازی میکرد برا ما

یه دعوت بگیری حالت خوب خوب میشهذهنم درگیر چندتا مسئله ست!!!!!!!
ذهن و روحم خیلیییی خسته ست خیلی!!
| Thread starter | عنوان | تالار | پاسخ ها | تاریخ |
|---|---|---|---|---|
| P | همین الان دلتون واسه کدوم دوست هم باشگاهی تنگ شده؟؟ | زنگ تفريح | 254 | |
|
|
همین الان دوست داشتی کنار چه کسی بودی؟ | زنگ تفريح | 278 | |
|
|
دوس داری همین الان چه خبری بشنوی؟؟؟؟؟؟؟؟ | زنگ تفريح | 188 | |
|
|
:•:•:•: فکر کن همین الان زنگ در خونتون رو بزنن ... :•:•:•: | زنگ تفريح | 133 | |
|
|
همین الان تو چه فازی هستی؟ | زنگ تفريح | 76 |