در سازمان ها، همیشه فرهنگ سازی از راس سازمان انجام میشه، شاید تو یه سازمان فاسد دو تا آدم سالم پیدا بشه، ولی اونها هم در صورت تداوم همکاری یا به فساد کشیده میشن و یا دیوونه میشن و یا سازمان رو ترک میکنند
فرهنگ سازی هم یه مثال بزنم، مثلا من نوعی در راس سازمان دزد باشم، اگر بخوام مچ زیر دستی رو بگیرم میگه عه خودت دزدی که! صدات در بیاد رسوات میکنم که دزدی میکنی، و همینطوری میاد تا پایین اما اگر راس سالم باشه و زیر دستی خطا کنه گوشش رو میپیچونه، پایین دستی راس هم اگر زیر دستش خطا کنه بخاطر اینکه به چشم اون دیده نشه گوش پایینی رو میکشه و بعد از مدتی این میشه فرهنگ سازمان ، ابتدا با ترس از مجازات اجرا میشه و بعد که دیدن همه چیز خوبه و خوش میگذره میشه بخشی از فرهنگ سازمان، از اون به بعد هر کسی بخواد هر جای سازمان خطا کنه گوشش کشیده میشه مهم نیست توسط کی
من به زودی دوباره میرم کلاس موسیقی برای بهبود مهارتم تو نواختن ویولن شما چطور؟