تو نیستی که جهان را دوباره جان بدهی
مرا توان پریدن به آسمان بدهی
مرا که در دل این شهر راه گم کردم
مسیر «کوچهی خوشبخت» را نشان بدهی
چه میشود که بیایی و دستهایت را
بهدور گردن من، حلقه، ناگهان، بدهی
که شانههای تو را باز هم تکان بدهم
که شانههای مرا باز هم تکان بدهی
به چشم خستهی من خیرهتر...