آفتاب دوباره گرم بر زمين و زندگي مي تابد تا جوانه اي سر از خاك بيرون كند و زندگي تازه اي تجربه كند.
زمين آب را از آسمان در رگهاي وجودش جريان مي دهد و آفتاب را براي تمام لحظات زندگي به استمداد مي خواهد و اين خورشيد، معجزه بزرگ خداوند است در تحول زيستن ،حيات و آفرينش
تو به من خنديدي
و نمي دانستي
من به چه دلهره از باغچه همسايه
سيب را دزده ام
باغبان از پي من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب آلوده به من كرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتي و هنوز
سالهاست كه در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان
مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق اين پندارم
كه چرا
خانه كوچك ما سيب نداشت
کسی نیست،
بیا زندگی را بدزدیم، آن وقت
میان دو دیدار قسمت کنیم.
بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم.
بیا زودتر چیزها را ببینیم.
ببین، عقربکهای فواره در صفحه ساعت حوض
زمان را به گردی بدل میکنند.
بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشیام.
بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را.
سلام دوست عزیز خوبی؟؟؟؟؟؟
دلم برات تنگ خودت و شعرهای قشنگت تنگ شده ان شاالله یه وقتی میام تا هر وقت باشی پا به پات باهات مشاعره میکنم البته کم میارم ولی تا جایی که ممکنه میام....
موفق باشی... در ضمن آواتارت خیلی قشنگه....