naghmeirani
پسندها
58,524

ارسال های پروفایل آخرین فعالیت ارسال ها درباره

  • کوچــــــک ترین ستاره ی آسمون ،

    از همه تنها تره ... !

    چون همیشه بزرگ ترینا ،

    جلب توجه می کنن ...!

    کســـی نمــــی دونه کوچک ترین ستاره ،

    یه تنهایی داره ،

    به وسعت بزرگترین ستاره ...

    و الان،

    مـــــــن ،

    به وسعتِ تنهاییِ کوچـــــک ترین ســـتاره ،

    تنهام ...

    چرا فریاد کردی


    اگر روزی ز عشقم یاد کردی

    بدان با عاشقت بیداد کردی

    بدان همچون خزانی یأس انگیز

    گل امید دل، بر باد کردی

    بدان آواره کوی غمت را

    ز غمهای جهان آباد کردی

    حصاری بود عشقت مرغ دل را

    چرا مرغ از قفس آزاد کردی؟

    تو کز فرجام عشق آگاه بودی

    چرا دل را به عشقت شاد کردی؟

    بهاری بود فصل با تو بودن

    خزان عشق من بنیاد کردی!

    وداع از عشق، خوشتر بود با اشک…

    چرا ای دل، چرا فریاد کردی؟
    ...اگر عشق نبود

    از غم خبری نبود اگر عشق نبود
    دل بود ولی چه سود اگر عشق نبود

    بی رنگ تر از نقطه ی موهومی بود
    این دایره کبود اگر عشق نبود

    از آینه ها غبار خاموشی را
    عکس چه کسی زدود اگر عشق نبود

    در سینه ی هر سنگ، دلی در تپش است
    از این همه دل چه سود اگر عشق نبود

    بی عشق دلم جز گرهی کور چه بود؟
    دل چشم نمی گشود اگر عشق نبود

    از دست تو در این همه سرگردانی
    تکلیف دلم چه بود اگر عشق نبود
    دیگران را بگذار !
    دل به آفتاب بسپار
    نگاه کن چگونه هر بامداد
    صبور و سربلند
    از شانه های خاکستری صبح بالا می آید
    و ستارگان چگونه از روشنایی اش شرمنده می شوند
    خاموش می شوند
    دیگران را بگذار !

    ممنونم ازت نغمه خوبم
    عشق، تصميم قشنگي ست، بيا عاشق شو ( نامزدي*دختر باران* )


    زندگی باید کرد، گاه با یک گل سرخ،
    گاه با یک دل تنگ،
    گاه باید رویید، در پس یک باران،
    گاه باید خندید، بر غمی بی پایان...



    غم خانه عشق تو به رضوان ندهم ، یک خار تو را به صد گلستان ندهم

    تو معدن عشق آرزوهای منی ، من کفر تو را به گنج ایمان ندهم
    تا درس محبت تو آموخته ام
    در خرمن عمر آتش افروخته ام

    بی جلوه شمع رویت از آتش غم
    عمریست که پروانه صفت سوخته ام
    تو زخوبان خدا همدم و همراز منی
    کوری چشم بدان دمخور و دمساز منی

    چون تو را داده خدا، داده همه چیز مرا
    شکر این نعمت هرگز نتوان کرد ادا
    در شبان غم تنهایی خویش
    عابد چشم سخنگوی توأم
    من در این تاریکی
    من در این نیمه شب جانفرسا
    زائر ظلمت گیسوی توأم
    تو گلی
    تو گل یاسمنی
    تو چنان شبنم پاک سحری
    نه! از آن پاکتری
    تو بهاری!
    نه!
    بهاران از توست
    از تو می گیرد وام
    هر بهار این همه زیبایی را
    سلام نغمه جان اینم عکس پردیس هنرهای زیبا ..... از تو کلاسمون عکس گرفتم در یه روز برفی ..... خوشکله نه ؟
    salam dust jonio nazanine khodaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaam
    ye alame deltanget bodam

    delam bara mehraboniat tanglidan karde bod
    harja hasti shad bashi golakam


    shadiat pa barjaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaa
    به روزى در جهان ظاهر دو شمس عالم آرا شد/ به فردوس برين رقصان شجر مانند حورا شد

    زِه ها زِه حَبّذا اين روز، روز وجد كبرى شد/ سحرگه معنى نور على نور آشكارا شد

    چو خوش باشد دو مولودى كنم اعلام عالم را/ شدم از عشق هر يك زان دو سرور واله و مجنون

    دل آشفته ام باشد به حبّ هر يكى مرهون/ يكى كنزالله مكنون يكى سرالله مخزون

    دو فيروزى دو دلشادى بشارت مى دهم اكنون/ ظهور صادق و عيد محمد فخر عالم را

    پى تشريف ميلاد نبى دانى كه چون گرديد/ سرير خسروان دهر آندم واژگون گرديد

    ز رودِ خشك و بى آب سماوه نم برون گرديد/ محمد چون ولادت يافت بت ها سرنگون گرديد

    دو مولود درخشان كرد نورانى دو عالم را/ منور گشت از نورش تمام كوچه و برزن

    مصفا كرد گيتى را رخش چون صحنه گلشن/ تولايش به حفظ جان نكوتر باشد از جوشن

    جهان شد از قدوم صادق آل نبى(ص) روشن/ به بام شادمانى ها بزن اى شيعه پرچم را

    مه برج امامت سرور ما نجل پيغمبر(ص)/ دُرّ درج ولايت، ياور ما، حجّت داور

    بلى درياى رحمت، پرورد مانند اين گوهر/ رئيس مذهب شيعه، پناه مسلمين يكسر


    عید بر شما مبارک
    در منی و اینهمه زمن جدا

    با منی و دیده ات بسوی غیر

    بهر من نمانده راه گفتگو

    تو نشسته گرم گفتگوی غیر

    غرق غم دلم بسینه می طپد

    با تو بی قرار و بی تو بی قرار

    وای از آن دمی که بی خبر زمن

    برکشی تو رخت خویش ازین دیار

    سایه توام بهر کجا روی

    سر نهاده ام به زیر پای تو

    چون تو در جهان نجسته ام هنوز

    تا که بر گزینمش بجای تو

    شادی و غم منی بحیرتم

    خواهم از تو … در تو آورم پناه

    موج وحشیم که بی خبر ز خویش

    گشته ام اسیر جذبه های ماه

    گفتی از تو بگسلم … دریغ و درد

    رشته وفا مگر گسستنی است؟

    بگسلم ز خویش و از تو نگسلم

    عهد عاشقان مگر شکستنی است؟

    دیدمت شبی بخواب و سرخوشم

    وه … مگر بخواب ها به بینمت

    غنچه نیستی که مست اشتیاق

    خیزم وز شاخه ها بچینمت

    شعله می کشد به ظلمت شبم

    آتش کبود دیدگان تو

    ره مبند … بلکه ره برم بشوق.

    در سراچه غم نهان تو
    من شمع لرزانم، از شب گریزانم
    کز غم فزون گردد، تاب و تب من

    وای از شب من!

    شب چون فراز آید، افسانه ساز آید
    آید زتنهایی، جان بر لب من

    وای از شب من!

    نغمه ..
  • بارگذاری...
  • بارگذاری...
  • بارگذاری...
بالا