massom11111
پسندها
1,509

ارسال های پروفایل آخرین فعالیت ارسال ها درباره

  • بهشت و جهنم
    روزي يك مرد روحاني با خداوند مكالمه اي داشت (( خداوندا ! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شكلي هستند ؟ ))
    خداوند او را به سمت دو در هدايت كرد و يكي از آن ها را باز كرد
    مرد نگاهي يه داخل انداخت ، درست در وسط اتاق يك ميز گرد بزرگ وجود داشت كه وري آن يك ظرف خورش بود ، كه انقدر بوي خوبي داشت كه دهانش آب افتاد ، افرادي كه دور ميز نشسته بودند بسيار لاغر مردني و مريض حال بودند ، به نظر قحطي زده مي آمدند ، آن ها در دست خود قاشق هايي با دسته بسيار بلند داشتند كه اين دسته ها به بالاي بازوهايشان وصل شده بود و هر كدام از آن ها به راحتي مي توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر نمايند ، اما از آن جايي كه اين دسته ها از بازوهايشان بلند تر بود ، نمي توانستند دستشان را بر گردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند .
    مرد روحاني با ديدن صحنه بدبختي و عذاب آن ها غمگين شد ،
    خداوند گفت : تو جهنم را ديدي ، حال نوبت بهشت است ،
    آن ها به سمت اتاق بعدي رفتند و خدا در را باز كرد ، آن جا هم دقيقا مثل اتاق قبلي بود ، يك ميز گرد با يك ظرف خورش روي آن و افراد دور ميز ، آن ها مانند اتاق قبل همان قاشق هاي دسته بلند را داشتند ، ولي به اندازه كافي قوي و چاق بوده ، مي گفتند و مي خنديدند ،
    مرد روحاني گفت : خداوندا نمي فهمم !؟
    خداوند پاسخ داد : ساده است ، فقط احتياج به يك مهارت دارد ، مي بيني ؟ اين ها ياد گرفته اند كه به يك ديگر غذا بدهند ، در حالي كه آدم هاي طمع كار اتاق قبل تنها به خودشان فكر مي كنند !
    هنگامي كه موسي فوت مي كرد ، به شما مي انديشيد ،
    هنگامي كه عيسي مصلوب مي شد ، به شما فكر مي كرد ،
    هنگامي كه محمد وفات مي يافت نيز به شما مي انديشيد
    گواه اين امر كلماتي است كه آن ها در دم آخر بر زبان آورده اند ،
    اين كلمات ازاعماق قرون و اعصار به ما يادآوري مي كنند كه يكديگر را دوست داشته باشيم ، به همنوع خود مهرباني نماييد ، كه همسايه ي خود را دوست بداريد ، زيرا كه هيچ كس به تنهايي وارد بهشت ( ملكوت الهي ) نخواهد شد .


    يا حق
    ایشالا برنامه ها مون هم شروع میشه
    اونوقت دیگه باید اماده باش باشی
    اگه نباشی
    دیگه او تیتر ابی رو عوضش میکن
    می کنم تنبل تالار کامپیوتر
    معصوم....اومدم یکم برات گریه کنم!:cry::w04:

    هستی دیگه؟!..غیبت کبرات که شروع نمیشه؟!:w05:
    سلاااااااااااااام مصی یازده هزار و یکصد و یازده .... :gol:

    من خوبم ...شما چطوری عزیز .... :w12:

    خوبی ....نیستی عزیز .... هر چن منم دو هفته نبودم .... امتحانا چی شد .... :w12:

    یادمه با هم صلح کردیم .... :redface:

    فقط اومدی احوال پرسی دیگه .... :w07:
    سلام معصوم جان
    خوبي؟
    اختيار دارين، تو معرفت شما كه شكي نيست.
    منم خيلي دلم مي خواد بيشتر بيام سايت ولي هم سرم شلوغه هم به اينترنت دسترسي ندارم وگر نه كه من مخلص آبجي معصومم هم هستم.
    مخصوصاً اين ترم اولي داره رُسم كشيده مي شه . خُلاصش بهتر از شما پيدا كردم . . .! دشمنو مي گم . . . !! بابا استادا ديگه !!!
    ايشالا ترم بعد بيشتر مي رسم خدمتتون
    :gol:
    سلام خوشتیپ:w02:
    میای از اینورا گذری دلو هر جا میخوای میبری!!
    قرائتو بد دادم! منزوی شدم!:cry:
    فدات بشم ..ممنونم كه بهم دلداري ميدي...الان خيلي حالم بهتر شد...قربون محبتت بشم.
    مواظب و مراقب خودت باش ...لباس گرم بپوش گلكم..يه وقت تو سرما نخوري...
    خدا نگهدارت باشه ...تا هميشه.:redface::gol::heart:
    افرین که اصلن به روی خودت نیاوردی!!؟؟
    تازه ارغوانم اصلن نفهمید خرسش چقد زشته!!گولش زدیم!!
    بیا این خرسم ماله تو!!(این خوشگلتره, جلو ارغوان نگیاااااااااااا!!!!:smile::D:biggrin:)

    اهان
    هفت تیره...به به..یعنی 4 ساعت تو راه باید باشم...بی خیال
    قربونت برم....اگه تونستی و یادت موند بپرس...خیلی واجب نیست....
    من هنوز هیچی اختصاصی ندادم....
    فقط اندیشه و انقلاب دادم...بسی انرژیم تموم شد....
    ای بابا پس میری تا هفته بعد....
    دلم تنگ میشه[IMG]
    راستی این موضوع خفن چی بود....یادم رفت بپرسم[IMG]

    باشگاه همچنان رو نروه ماست[IMG]
    فداي تو دختر گل و نازم بشم...كه اينقدر مهربوني...عزيزم وقتي ميبيني كه ديگه بچه ات شيطوني نميكنه و از در و ديوار بالا نميره دق كه هيچي آدم مرگش ميگيره ( دور از جون) بچه ايي رو كه به زور ميخوابوندمش همش داره دنبال بالشش ميگرده...و دايم توي بغلم افتاده و بيحاله.
    دوست دارم عزيزدلم...[IMG]
    وای
    معصوم کلی حالم بهتر شد...
    اصلا ادم میاد باشگاه روحیش عوض میشه[IMG]
    اره بابا معصوم جونم....بدجور درگیر بودم....
    گویا درست شد....
    به قول کامران این باشگاه "کماکان " درگیره اروره[IMG]
    ....ایول
    پس مثل منی.....
    خوش به حالت پس اختصاصیاتو داری میدی.....من 25 ام ساختمان دارم[IMG]
    اه..
    راستی معصوم این مقسمی....کلاساش کجا برگزار میشه[IMG]
    تعریفشو زیاد شنیدم..بدم نمیاد یکی دوبار کلاساشوبرم اگه داشته باشه

    برات دعا میکنم..
    فردا حتما بیا بگو چه جوری دادی امتحانو[IMG]
    ای فدای تو بشم...گریمو دراوردی
    نمیخوااااااااااااااااااااااااااام
    به خدا میخواستم بیام....ولی...گفتم اگه بیام درسا میمونن...اونم چی..دوتا عمومی...[IMG]
    تازه تو خودت هم فکر کنم نبودی نه؟...
    معصوووووووووووووووووووووووووووووووووووووم
    من این روزا رو دوس ندارم[IMG]
    من تابستونو دوس داشتم....هممون با هم....[IMG]
    هی روزگار[IMG]
    هان؟
    چی چی شده؟
    مدیرمون همکار دار شده[IMG]
    معصووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووم

    فدای اون بغضت بشم الاهی...[IMG]
    به خدا اگه بدونی چقدر دلم تنگیده بود.....[IMG]
    وای
    چقدر خوشحالم کردی[IMG]
    زود باش بگو ببینم چیکارا میکنی[IMG]
    سلام معصوووووووووووووووم ....كجايي كه دلم پكيد...آره جيگيريهام مريض بودن...اما اميرعلي هنوز بهتر نشده...نميدونم چرا اينقدر طولاني شده...دارم دق ميارم...مراقب خودت باش عسلم...به فكر درسهات باش مهربونم.
    معصوووووووووووووووم قربون این استعداد خوشگلت بشم..هرسری یه داستان جدید داره.....
    فدای تووووووووووووووووو....[IMG]
    اخرش با این حرفات منو از راه به در میکنی....[IMG]
    اخه چرا نمیذاری من بشینم پای درسام
    بی خیال معصوووووووووووم[IMG]
    امروز انقلاب دادم....خب.....[IMG]
    بد نبود....[IMG]
    واب هرچی که گفته بود مثلا سه مورد بگید من د و مورد بلد بودم....[IMG]
    هرچی گفته بود 4 مورد...من 3 مورد بلد بودم[IMG]
    سیلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام
    سلااااااام معصوم جان.قدمت روچشم.شما هروقت بياي چاي دم كشيده جلوت آماده س.ليواني ميخوري؟عجب ابهتي!!:D
    دخملم
    بابای کار داشت اون موقع رفت
    حالا هم برم درس
    فلن
  • بارگذاری...
  • بارگذاری...
  • بارگذاری...
بالا