Recent content by Azarnush

  1. Azarnush

    اشعار و نوشته هاي عاشقانه

    جنگل ثمر نداشت ، تبر اختراع شد شیطانخبر نداشت، بشر اختراع شد « هابیل » ها مزاحم « قابیل » میشدند افسانه ی « حقوق بشر » اختراع شد مـردم خیال فخر فروشی نداشتند شیـئی شبـیه سكه ی زر اختراع شد فكر جنایت از سر آدم نمیگذشت تا اینكه تیغ و تیر و سپر اختراع شد با خواهش جماعـت علاف اهل دل چیزی به نام...
  2. Azarnush

    اشعار و نوشته هاي عاشقانه

    سالها پيش از اين زير يك سنگ در گوشهاي از زمين من فقط يك كمي خاك بودم همين. **** يك كمي خاك كه دعايش ديدن آخرين پله آسمان بود آرزويش هميشه پر زدن تا ته كهكشان بود خاك هر شب دعا كرد از ته دل خدا را صدا كرد يك شب آخر دعايش اثر كرد يك فرشته تمام زمين را خبر كرد و خدا تكهاي خاك برداشت آسمان را در...
  3. Azarnush

    اشعار و نوشته هاي عاشقانه

    وقت رفتن.. وقت رفتن… وقت رفتن، تو چشماش نگاه نکردم آسمون چشماشو ابری نکردم با یه قلب پاره پاره، برمی گشتم از دیارش به یاد اون گُل سرخی که می داد به دست یارش قلب من براش می تپید، اون ولی چیزی نمی گفت توی قلب ساده ی من، باز گُل عاشقی می شکفت توی دنیایی که داره، آسمون پر از ستاره اس...
  4. Azarnush

    اشعار و نوشته هاي عاشقانه

    خداوندا نمی دانم در این دنیای وانفسا کدامین تکیه گه را تکیه گاه خویشتن سازم نمیدانم نمی دانم خداوندا. در این وادی که عالم سر خوش است و دلخوش است و جای خوش دارد. کدامین حالت و حال و دل عالم نصیب خویشتن سازم نمی دانم خداوندا به جان لاله های پاک و والایت نمی دانم دگر سیرم خداوندا. دگر گیجم...
  5. Azarnush

    اشعار و نوشته هاي عاشقانه

    ای دل عبث مخور غم دنیا را فکرت مکن نیامده فردا را کنج قفس چو نیک بیندیشی چون گلشن است مرغ شکیبا را بشکاف خاک را و ببین آنگه بی مهری زمانهٔ رسوا را این دشت، خوابگاه شهیدانست فرصت شمار وقت تماشا را از عمر رفته نیز شماری کن مشمار جدی و عقرب و جوزا را دور است کاروان سحر زینجا شمعی بباید...
  6. Azarnush

    اشعار و نوشته هاي عاشقانه

    هي فلاني مي داني ؟ مي گويند رسم زندگي چنين است... مي آيند.... مي مانند.... عادت مي دهند.... ومي روند. وتو در خود مي ماني و تو تنها مي ماني راستي نگفتي رسم تونيز چنين است؟.... مثل همه فلاني ها....؟
  7. Azarnush

    اشعار و نوشته هاي عاشقانه

    گفتا که می بوسم تو را ، گفتم تمنا می کنم گفتا اگر بیند کسی ، گفتم که حاشا می کنم گفتا ز بخت بد اگر ، ناگه رقیب آید ز در گفتم که با افسونگری ، او را ز سر وا می کنم گفتا که تلخی های می گر نا گوار افتد مرا گفتم که با نوش لبم ، آنرا گوارا می کنم گفتا چه می بینی بگو ، در چشم چون آیینه ام گفتم که من...
  8. Azarnush

    اشعار و نوشته هاي عاشقانه

    اگر دل دليل است سراپا اگر زرد و پژمرده ايم ولى دل به پائيز نسپرده ايم چو گلدان خالى لب پنجره پر از خاطرات ترک خورده ايم اگر داغ دل بود، ما ديده ايم اگر خون دل بود، ما خورده ايم اگر دل دليل است، آورده ايم اگر داغ شرط است، ما برده ايم اگر دشنه دشمنان، گردنيم اگر خنجر دوستان، گرده ايم گواهى...
  9. Azarnush

    اشعار و نوشته هاي عاشقانه

    رفتی و نام تو ز زبانم نمیرود و اندیشهی تو از دل و جانم نمیرود گرچه حدیث وصل تو کاری نه حد ماست الا بدین حدیث زبانم نمیرود تو شاهدی نه غایب ازیرا خیال تو از پیش خاطر نگرانم نمیرود گریم ز درد عشق و نگویم که حال چیست کاین عذر بیش با همگانم نمیرود خونی روانه کردهام از دیده وین عجب کز حوض قالب...
  10. Azarnush

    اشعار و نوشته هاي عاشقانه

    دلم گرفته از این روزگارِ دلتنگی، گرفته اند دلم را به کارِ دلتنگی. دلم دوباره در انبوه خستگی ها ماند، گرفت آینه ام را غبارِ دلتنگی. شکست پشتِ من از داغِ بی تو بودنها ؛ به روی شانه دل ماند بارِ دلتنگی. درون هاله ای از اشک مانده سرگردان؛ نگاه خسته من در مدار دلتنگی. از آن زمان که تو از پیش من رفتی...
  11. Azarnush

    آیا می دانید هاله شما چه رنگی است؟

    هاله ی من شیریه ... جالب بود
  12. Azarnush

    تست شخصیت شما از روی سن

    منم نه شدمممممممممم :redface: اونایی که ده میشن پس چی ؟؟ :mad:
  13. Azarnush

    خواهران غریب بعد از 15 سال چه شکلی شده اند ؟!

    بچه بودن خمشل تر بودن ... چهره بچگیشون با الانشون خیلی متفاوته ... من که عاشق این فیلم بودم و هستم :cry:
  14. Azarnush

    ترانه ها و تصنیف ها...

    تنگه غروبه خورشید اسیره می ترسم امشب خوابم نگیره سیاهیه شب چشماش رو وا کرد ستاره ی من تو رو صدا کرد باز مثل هرشب از دیده پنهون یه مرد عاشق با چشم گریون آواز می خونه از پشت دیوار کی خوابه امشب کی مونده بیدار چرا شب ما سحر نمیشه گل ستاره پرپر نمیشه تو شهر خورشید یه قصر نوره راه من و تو امشب چه...
  15. Azarnush

    ترانه ها و تصنیف ها...

    خسته و در به در شهر غمم شبم از هر چی شبه سیاه تره زندگی زندون سرد کینه هاست رو دلم زخم هزارتا خنجره چی میشد اون دستای کوچیک و گرم رو سرم دست نوازش می کشید بستر تنهایی و سرد من رو بوسه ی گرمی به آتیش می کشید چی میشد تو خونه ی کوچیک من غنچه های گل غم وا نمیشد چی میشد هیچکسی تنها نمی ذاشت...
بالا