سلام علی جان خوبی؟
من از عکاسی اونم به این شکلش اینقدر سردر نمیارم که نظر بدم ولی اگه نقد عکسات مهمه یه سر به تلار عکس بزن ولی ممنون که به من لطف داری....
آن شب، شب بیست و هفتم رجب بود. محمد غرق در اندیشه بود که ناگهان صدایی گیرا و گرم درغار پیچید: بخوان! بخوان به نام پروردگارت که بیافرید، آدمی را از لخته خونی آفرید، بخوان که پروردگار تو ارجمندترین است، همو که با قلم آموخت، و به آدمی آنچه را که نمی دانست بیاموخت . . .
عید مبعث مبارک باد .