دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمیارزد
به می بفروش دلق ما کز این بهتر نمیارزد
به کوی می فروشانش به جامی بر نمیگیرند
زهی سجاده تقوا که یک ساغر نمیارزد
رقیبم سرزنشها کرد کز این باب رخ برتاب
چه افتاد این سر ما را که خاک در نمیارزد
اتفاقا تا اومدم خونه گفتم زنگی بهت بزنم که مامانم گفت زنگ زده بودی
چند روز پیش مهتاب رو دیدم سرتاسر مشکی پوش فکر کردم کی ازشون مرده گفت دایی مامانش فوت شده خیلی بیحال بود شایدم از روزه بوده نمیدونم والا...
راستی میدونی عید فطر عقد سمانه اس؟