...
خدا می دونه حواسه کوجو بوده هااااااااااااااااااا!
این روزا که ماشالله همه پولا رو بزن و بسازی افتاده .. اصول کجا بود! چند مدت پیش یه پارگینک دیدم در یک مجتمع آپارتمانی که دقیقا ماشین که واردش میشد کم مونده بود بصورت افقی بره داخل! الان یاد اصولی افتادم که می گیااااااااا!:d
خب وقتی یک مشت آدم که صرفا قصد پولدار شدن رو دارند می یان بجای دو تومن با ی تومن برج می سازن، می خای معمار خوب هم پیدا بشه!
وای نسترن اصم بهت نمی خوره داداش داشته باشی! من فکر کردم دو تا خواهرید و تو بچه ی اولی! :|
بله دیگه، عیال واری شدی واسه خوتت!
انوق تو هم واسه لجبازی برو کنار کلینیک ی شرکت بزن با نام: بزن و بساز و بکوب نسترن!
آره والا نداشتن معماری در جامعه ما به یک مصیبت بدل گشته!
میگم تو در صفحه خودت جواب دادی، خوبه منم برم در صفحه خودم جواب بدم عایا! داشتم به آلبومت نگاه می کردم که این پیام رو دیدم!
نه باو سه تاییم دوتام تو باشگاه دارم ...اوف چه پرجمعیت شدیم
////
والا بخدا...حالا اینا کلینیک میزنن به اسم همگی بجز نسترن : )))
دلشون بسوزه که معمار نیستن
وای چقد عشقولونه
فکر کنم یکبار گفتی دوتایید ها!! خو دیگه این همه زحمت کشیدی دیتیل های آخری رو هم بگو عزیزم!
خب پس تو چرا معماری دخدر .. شما باید همتون دندانپزشک می شدید و یه کلینیک می زدید به نام دندانپزشکی خواهران فلانی بجز بهمانی!
آره تا حالا منتظر تکمیل بودم دیگه نمیشم، شنبه می رم ثبت نام می کنم و کلکش رو می کنم!
نه والا ما اوشون نداریم!
تخدیم با عشق:
هیچی عزیزم، مثل همیشه شکر خدا! از آپشن های ته تغاری بودن استفاده بنما!
اولی چی خونده؟ خاله شدی؟ این همه زحمت کشیدی اسمشم بوگو!
راستش اصن دولتی ثبت نام نکردم، دیدم وقت خوندنش رو ندارم و همچنین حوصله اش رو هم! منتظر تکمیل آزاد هستم که اگه به این شکل باشه که فاتحه اش خونده اس! والا میگن همه رشته ها رو التماسی می گیرن به ما که رسید باید ترازت 7 و خورده ای باشه! می بینی دنیا رو!
واسه تو یا خودم!؟ از جانب ما خیر!
خو رو عسک مربوطه چی بنویسم!
نسترن بچه اولی هسدی یا دومی عایا؟ من دومی هستم!
سلامتی عزیز من، خوشحالم با هم آن شدیم!
نه یه مدت خوندم! ولی دوباره ولش کردم! منتظر تکمیل ظرفیت هسدم ببینم خدا چی می خاد!
ناخابل است!
خو عسک خانوم نداشدم، اگه داری بده عوض کنم!
چاکریم
آره واسه آینده خوبه شاید.نمیدونم چرا ما هی باید واسه آینده کار کنیم.خدا شاهده از خود دبیرستان اینطوری بود.میریم میرسیم میبینم سراب بود.دانشگاه و مدرک و کار و نظام مهندسی و ...همه سراب.نگهبان تو کارگاهی که دفترمون توشه در آمدش از من بیشتره.
با یکی از همکارای اون شرکت اون عمو بیخوده با هم یه دفتر زدیم.الان دقترمون تو یه کارکاه ساختمونی تو اندرزگو هستش.اون ساختمون رو اون همکارام داره میسازه که ما یه بخش طراحی هم درست کردیم.یه کار بر اندرزگو هم گرفتیم.داره اجرا میشه
آره ما همه کاره و هیچ کاره ایم.
دفتر خدامت هر منطقه ای چند تا داره دیگه.مربوط میشه به شهرداری.برو کف محاسبه میکنن و دستور نقشه صادر میکنن.از ملک بازدید میکنن.کنترل نقشه رو بعهده دارن و پایان کار هم تو حوزه اوناست.
من عضو هم نیستم.این دوره میتونستم شرکت کنم.خیلی از بچه ها تو نظام مهندسی فکر میکنن من پروانه دارم.به بعضیهاشون هم گفتم دارم چون مثل اینکه اون مدرکه مهمه نه حرفایی که میزنی.این دوره میتونستم شرکت کنم ولی انگیزه ای ندارم.طراحیش که تا دو طبقست.نظارتش هم که کار ارجاع نمیشه به معمارا.مجریش بدرد میخوره که من روحیه مجری گری ندارم.اگه هم پروانه بگیرم فقط باید امضا فروشی کنم در مقابل چند میلیون ناقابل.بخاطر همین دنبالش نرفتم.
آهان پس که اینطور.جالب بود نشنیده بودم تا حالا.میدونی چون واسه حوزه کنترل نقشه ست ما ازش بیخبریم.
ولی دوستمون آرچی آرچ که تو دفتر خدماته حتما بیشتر در موردش میدونه.
آره خیلی زود جواب میدی.قدیم فکر کنم مشکل از اینترنتت بود.