خودتو با یه شعر وصف کن...!

fahimeh89

عضو جدید
کاربر ممتاز
حکایتـــــ من

حکایت ماهی تُنگ شکستـــه ایســـت

که روی زمین دل دل می زند ..

و حکایتــــــ تو

حکایت پسرک شیطان تیر کـــــمـان به دستی


که نفس های او را شـــــماره می کند ..



 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
قلبم را در اغوش گرفته ارامش میکنم
نوازشش میکنم
تا کمترحس غربت و تنهایی به سراغش بیاید
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
شادی من در صدای خنده های توست..
پس عاشقانه بخند...
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
بـا تـو

می تــــــــوان آسود

در انتهـــــــــــای راهــــی که به بن بست رسیده است

و بــــــــــــــالا رفت

از دیـــــــــوار روزمرگی ها

و نتـــــــــــرسید

از آنچه پشت دیــــــــوار است !
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز

شبانه هایم برای تو
عشق هم … خاطره ی مُرده ای باشد
برای وقت های کسالت​
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
باورت نمی شود........!!

دیشب بارانی بی ابر بر سرم بارید...

بارانی بی ابر...با رعدهایی بی برق...

باورت نمی شود...!!

دیشب چشم هایم بی آهنگ ترین ملودی را می نواختند..

باورت نمی شود...!!

دیشب خیلی اتفاقی موهایم را کشیدم....خیلی اتفاقی برایت مردم....

خیلی اتفاقی....خیلی اتفاق ها افتاد...!!

خیلی اتفاقی بود که نوشته هایم مخاطب خاص پیدا کرد..

خیلی اتفاقی بود که تپش های قلبم را در سینه ی دیگری احساس کردم

اما.......

اتفاق نبود.......!!

خواستنت فاجعه بود........فاجعه.....................!!!!!
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
لبخند میزنم به قلبم اخر
حسابی از عاشقی خدا سیراب میشود
خدا زیباترین و مهربانتری ن معشوقیست که
سراغ دارم
اخر همانگونه که دوست میدارم
حسودی میکند به انانی که نزدیک میشود
و من این حسادت را دوست دارم اخر حس میکنم برایش چقدر مهم و باارزش هستم
 

ESPEranza

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
ﺩﺧـــــﺘﺮ ﺑﺎﺷﯽ ، ﮐﺎﺭﻣــــﻨﺪ ﻫﻢ ﺑﺎﺷﯽ
ﺻﺒﺤﻬﺎ ﭼﺸﻤﻬﺎﯼ ﭘﻒ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺍﻧﺪﮎ ﺁﺭﺍﯾﺸﯽ ﻣﯿﮑﻨﯽ
ﻟﺒﺎﺳﻬﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺑﺎ ﭼﺸﻢ ﻧﯿﻤﻪ ﺑﺎﺯ ﻣﯽ ﭘﻮﺷﯽ ﻭ ﺭﺍﻫﯽ ﻣﯽ ﺷﻮﯼ
ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺧﻠﻮﺕ ﺯﻧﺎﻧﮕﯿﺖ، ﻣﯿﺮﻭﯼ ﻭﺳﻂ ﺷﻬﺮِ ﺷﻠﻮﻍ ﻧﺎﻣﺮﺩ
ﻭ ﺳﺎﻋﺖ ﮐﺎﺭﯾﺖ ﺭﺍ، ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﺭﮐﺖ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺩﺭ ﮐﺎﺭﺕ ﻧﺪﺍﺭﺩ، ﻣﯽ ﮔﺬﺭﺍﻧﯽ
ﺑﺎ ﻫﻢ ﺟﻨﺴﻬﺎﯾﺖ ﻫﻤﮑﺎﺭﯼ، ﺑﺎ ﻣﺮﺩ ﻫﺎ ﻫﻢ ﻫﻤﮑﺎﺭﯼ ﻭ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺩﻭ ﮐﻨﺎﺭ ﻫﻢ !
ﺯﻥ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ
ﺧﺴﺘﻪ ﮐﻪ ﻣﯿﺸﻮﯼ ، ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﻣﯿﺸﻨﻮﯼ، ﺑﻐﻀﺖ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ
ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺎﯾﺪ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﺟﻤﻊ ﮐﻨﯽ
ﻭ ﺣﺎﻟﺖ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻣﺰﺧﺮﻑ ﺭﻭﺯ ﻣﺮﮔﯽ ﺟﻮﺭ ﮐﻨﯽ
ﻏﺮﻭﺏ ﮐﻪ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﺁﺭﺍﯾﺶ ﻣﺎﺳﯿﺪﻩ ﺍﺕ ﺭﺍ
ﺗﻤﺪﯾﺪ ﮐﻨﯽ ، ﮐﻤﯽ ﻋﻄﺮ ﺑﺰﻧﯽ
ﺑﺎﺯ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺷﻠﻮﻏﯽ ﺷﻬﺮﯼ، ﺭﻫﺎ ﮐﻨﯽ ﮐﻪ ﻧﻤﯿﻔﻬﻤﯿﺶ
ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪﯾﺶ
ﭘﻨﺎﻩ ﻣﯽ ﺑﺮﯼ ﺑﻪ ﺗﺎﮐﺴﯽ ﻫﺎ ، ﺍﺗﻮﺑﻮﺱ ﻫﺎ ، ﻣﺘﺮﻭﻫﺎ
ﻭ ﺧﻮﺩﺕ ﻫﻢ ﻧﻤﯽ ﻓﻬﻤﯽ ﮐﯽ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﺭﺳﺎﻧﺪﯼ
ﺑﻪ ﻣﺤﻞ ﺍﻣﻨﺖ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﺕ

ﺭﺍﺳﺘﯽ ﺗﻮ ﮐﻪ ﻣﺜﻞ ﻣﻨﯽ : ﺧﺴﺘﻪ ﻧﺒﺎﺷﯽ
 

ESPEranza

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
دلتنــگـم...
دلتنـــــگ کسی کـــــه
گردش روزگــــارش به من که رسیــــد از
حرکـت ایستـاد...
دلتنگ کسی که دلتنگی هایم را ندید...
دلتنگ ِ خود َم...
خودی که مدتهــــــــــاست گم کـر د ه ام ..!!!
 

ESPEranza

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
سهراب گفتی که چشم ها را باید شست ....

شستم اما به چه قیمتی ؟!!!

کم شدن سوی چشمانم با گریه های شبانه ی دل بارانیم

جور دیگر هم دیدم

دل ها سیاه تر ... دروغ ها رنگین تر .. ماسک ها خوشگل تر و ...
 

ESPEranza

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
سکوت شدم ...
این روزها دلم اصرار دارد
فریاد بزند ...
اما
جلوی دهانش را میگیرم
وقتی میدانم کسی تمایلی به شنیدن صدایش ندارد ...
 

ESPEranza

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
گلوی آدم را
باید گاهی بتراشند
تا برای دلتنگی های تازه جا باز شود ...
دلتنگی هایی که جایشان نه در دل
که در گلوی آدم است ....
دلتنگی هایی که می تواند آدم را خفـــــــــــــه کند ...
 
آخرین ویرایش:

ESPEranza

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
آی دنیا تندتر بچرخ ..
من از همه میترسم ... از همه ... جتی از آینه ..
من این زندگی را نمیخواهم
تمام دورنگیتان برای خودتان ...
مرا با تنهایی ام تنها بگذارید ...
همین روزها بی کسی هایم را به آغوش میگیرم
و از دنیای شما میرم ...
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
بـه مـوآزآت دلـهـره ی کـودکـی در فـقـدآن عـروسـک هـآ ؛

فـآقـد ِ تـمـآم ِ لـبخـنـد هـآي ِ آسـوده ي مـمـكـن ،

خـَـســتـِـه اَم !
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
نمی دانم کدام درد بزرگ تر است،

دردی که آن را بی پرده تحمل می کنی

یا دردی که به خاطر ناراحت نکردن

کسی که دوستش داری

توی دلت می ریزی و تاب می آوری...!

 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
چــــــــــــــــرا دوباره برمیگردی؟؟؟

نبـــــــــش قــــــــــــبر گناه است"مومـــــــن"

بفــــــــــــــــــهم...!



 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز


لعنت به غروب جمعه ها ...
میگن :
عقاب هم که باشی
بر اوج بلندا ، پرواز هم که کنی
کوه هم که باشی
هیچ بادی هم که تکانت ندهد
در این غروب جمعه لعنتی... دلت می گیرد!!! شما هم؟؟؟
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
کسی که خنجر را بر پشتم فرو کرد بوی تنش خیلی آشنا بود .

راستی .....

این عطر را خودم برایش خریده بودم !!
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
گـــآهي دوســت داري غـــافلــگــيـــر شـــوي . . .

مـــثــلــاً بــفــهمــي يــک نــفــر آن دور دورهـــا آنــجــايــي کـه فــکـرش را همــ نـمــيــکــردي . . .

دوســتــت دارد . . .
 

امالیا

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز


از همان دم که گدای سر کوی تو شدم
عشق بخشید شبی ، شوکت شاهانه مرا
قصّه می خواندم از آن چشم فسونگر ، امّا
دل من کرد به دیوانگی افسانه مرا
 

yas87

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
پشت این نقاب خنده
پشت این نگاه شاد
چهره ی خاموش دیگریست
که سالهای سال در سکوت و انزوای محض
بی امید زیسته.....
پشت این نقاب خنده
هر زمان به هر بهانه
تا تمام قلب خود گریسته ام.......
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
کمی هوای زیبایی در اینجا پخش هست وقتی تو را دارم
وقتی مهر و محبت و عاطفه تو را دارم ارام میشوم
دلم حسابی تنگ میشود در لحظاتی که از تو دور هستم
نمیدانم چرا هر گاه نزدیک میشوی
عطر خوش اشنایی را حس میکنم
دوستت دارم
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
نمی دانم کدام درد بزرگ تر است،

دردی که آن را بی پرده تحمل می کنی

یا دردی که به خاطر ناراحت نکردن

کسی که دوستش داری

توی دلت می ریزی و تاب می آوری...!


درد بزرگیست وقتی
میفهمی
کسی که
دوستش داری
هر بار تمام دردهایش
را بخاطر شادیت پنهان میکندو تو تنها
حرف خودت را میزنی
انگار کسی نمیتواند بگوید
اهای تو که دم از عاشقی میزنی
حواست به انکه دوستش داری هست
او از تو ناراحت هست
انوقت
تنها انکه دوستش داری
محکم در اغوش بگیری و بگویی هیس
ارام تنها
ارام اشک بریز که
من همینجا کنارت هستم
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
از من
نپرس از کی
دوستت دارم که
خودم هم نفهمیدم
تنها میدونم
دوستت دارم
و میزان علاقه ام
هم بعد از این همه
فاصله کم
نشده
ولی تو برایت مهم هستم
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز

امشب آزادم ز غمها چون گلی در بوستانم
چون نسیمی در هوا آزاد و تنهایم
به هر سویی روانم ، وای بتوانم ؟
نمی دانم ولی حس عجیبی در وجودم رخنه دارد
او مرا با خود به هر جایی کشاند
دوست دارم ، دوست دارم یک نفس دور از هیاهو ،
دور از این رنگ و ریا و پستی ِ خو ،
یک نفس باشم میان جنگلی پر ز نگاه بچه آهو ،
آه می دانی چه زیبا باشد آن چشمان جادو وار و زیبایش
نگاهش عین رویایی است جادویی
ولی اول گریزد ، ترس دارد
آری از انسان و این حس غریب ِ دوستی ، دل خوش نباشد
چون بدیدست او چه سان با یک نگاه ،
با یک دروغ ؛ اسیر دام صیادان بی رحم است
که حق دارد ، که حق دارد

تو گو باید چگونه در کنارش جای گیرم ؟
چگونه دستی از مهر و وفا سویش بگیرم؟
که حق دارد گریزان باشد از این دامهای پر ز حیله
که حق دارد ؛
ولی آهوی من ، آهوی زیبا روی ِ دشت سبز رویاها
منم چون تو گریزانم
از این دنیا ، از این رنگ و ریا ها
اگر خواهی بدانی علتش را ، باز خواهم گفت اما ،
تو خود بهتر دلیل این همه نا مهربانی را بدانی
نمی دانم چرا ؟ آخر چرا نباید مهربانی روزی هر روز ما باشد؟
صفا در قلب ما ،
وفا در چشم ما ،
و عشق و مهربانی بر لبان ما ؟

بیا آهوی من ، با من بیا تا با تو من همراه و هم آوا شوم
بیا تا با تو شاید به دست باد بسپارم
تمام درد دلهای ِ دل فرسوده ام را
ولی این را بدان با تو
همیشه، هر کجا ، هر لحظه
احساس خوشی دارم
چه خوشحالم که اینجایم
کنارت هیچ رنگی نیست ، هیچ ترسی نیست
نمی دانم تو هم حس مرا داری ؟

تو چشمانت حکایت از دلت دارد
نگاهت آن صدای گرم و زیبای ِ دلت را باز می گوید
چه خوشحالم ،
چه خوش بختم ؛
چه آزادم ،
من امشب آری آزادم
رهایم از تمام غصه ها و خستگی ها،
چون ترا دارم ، کنارت گرمی مهر و صفا
پر شور تر از گرمی آتش برایم
فقط این نکته را گویم ،
مرا باور کن و با من بمان ای نازنینم
که من بی تو سرابم ، خالی ام ، آتش به جانم
ترا من با تمام هستی ام من دوست می دارم
چه خوشحالم ، چه آزادم .
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز


نمی بازم نمی بازم ..

من به این دنیا نمی بازم ...

به تنهایی نمی بازم ...

اگر باید ببازم که به چشمای تو می بازم ...که باختم من ..!!

اگر باید بسازم ، کلبه ی عشقو تو دستای تو می سازم ...که ساختم من ..!!

نیازم را بده پاسخ که دلگیرم

اسیر وسوسه های نفسگیرم

نگاهم کردیو بستی به زنجیرم

مگیر از من نگاهت را که میمیرم ..
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
احساسم را به دار آویختم
منطقم را به گلوله بستم
لعنت به هر دو که عمری بازیم دادند
دیگر بس است، میخواهم کمی به چشمانم اعتماد کنم!


 

fahimeh89

عضو جدید
کاربر ممتاز
[FONT=Tahoma, sans-serif]تنهایی را دوست دارم
بی دعوت می اید
بی منت میماند
بی خبر نمیرود
...
[/FONT]
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
در کنار تو ارامم
در کنار تو شادم
در کنار تو از هیچ چیز نمیترسم اخر
میدانم
که حرفهایت
حقیقت هست
چه ازادم از غم
وقتی تو کنارم هستی
و چه پر از دردم وقتی
از تو دور هستم
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
گاه جلوے آیـــــنه مــے ایستـــم ...

خودم را در آن می بـینـم ...

دســت روے شانـه هایــش مــے گذارم ...

و مے گویــم :

چه تحملــے دارد ...

دلــت ...!


 

Similar threads

بالا