شبیه سازی
شبیه سازی
این روزها دوستانم را میبینم که سخت مشغول شبیه سازی اند با این نرم افزار هایی که برای من سخت غریبه اند و جایی برای اشنایی با ان ها برای خودم نخواهم گذاشت!
اما حالا دلم شبیه سازی خواست! از ان دست شبیه سازی هایی که میشد بیشتر بقیه ادم ها را حدس زد!
مثلا میفهمیدی پشت همه تنش هایی که وارد میشود بر تو و یا بر دیگران وارد میکنی چه اتفاقی خواهد افتاد!
حد اقل اینکه میتوانستی خودت را حدس بزنی!و یا نه!خوب میشد که شبیه خودت را میتوانستی همیشه انالیز
کنی!خنده هایش را ، گریه کردن های بی هنگامش را و..
شاید بهتر میتوانستی وقتی که مطمئنی هیچ کسی در روزگار فعلیت نقش ارام کننده تو را ایفا نمیکند،خودت را دلداری
بدهی به تمام شدن این روزها و ناملایمات ان..
و چاره درد کشیدن هایت را میدانستی،مثل وقت هایی که با قرص هایت دوستی عمیقی داری..
و وقتی که حس میکردی سختیت کم شده و داری کم کم طاقتت را از دست میدهی ، خودت را برای چند ساعت
در اتاقکی که برای تو حکم همان کوره را دارد که نمونه ها را از ان ها وقتی که کاملا اگاه شده اند به همه تنش ها
و...خارج میکنی ، حبس کنی و ارام حس کنی تمام پیر شدن هایت را..
نمودار سازگاری هایت را که داشته باشی،سعی میکنی در ان ها غوطه ور شوی، و همیشه این ترس با تو باشد
که از اوج سقوط خواهی کرد..
که همیشه جهانت اینطور نمی ماند و..
شبیه سازی،ترس هم دارد گمانم!
وقتی که غیر منتظره ها و خاص های زندگیت را از دست میدهی..
همیشه باید جایی برای به هیجان اوردن خودت بگذاری،و گرنه از دست میروی با این همه تکراری دنیا..
نوشته الساندرا :
www.alsandra.blogfa.com
پ. ن : کاش میشد به سادگی یک عملیات حرارتی تمامی تنش ها را رها نمود و آسوده بر سنگواره هایی که سخت ترین ساینده ها را میسازند ، پا نهاد و بی قرار فریاد زد
کاش آسمان دلمان هیچ وقت باران نمیگرفت