بهترین شعری رو که دوست داری چیه؟

sheyda jon

عضو جدید
کاربر ممتاز
زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست
هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته بجاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
امشب دلم پُره، امشب مسافری
فرصت نشد بگم چی می کشم بری

چشمم به رفتنت، دلگیرم از خودم
فرصت نشد بگم، من عاشقت شدم

من عاشقت شدم، ما میرسیم به هم
كاش مونده بودی و میشد بهت بگم

ما عاشق همیم، ما میرسیم به هم
كاش اینجا بودی و میشد بهت بگم

میترسم از همه، ازین شبهای سرد
تو فكر رفتنی، كاریش نمیشه كرد

میخواستم بهت بگم، فكر كسی نباش
میخواستم بهت بگم ، اما دلم نذاشت

من عاشقت شدم ، ما میرسیم به هم
كاش مونده بودی و میشد بهت بگم

ما عاشق همیم، ما میرسیم به هم
كاش اینجا بودی و میشد بهت بگم…
کاش...
 

vajiheh.kh

عضو جدید
برگرد و خواب خط خطی ام را به هم بريز
اين حس گند لعنتـــی ام را بــه هـم بريز
شب گريه های قلبی من را به هم بزن
لبخندهای صورتـــی ام را به هــــم بريز
گاهی خلاف عادت خود پيش من بخند
اين گريه های عادتــی ام را به هم بريز
آن پونه را كه از تو نچيدم به من ببخش
گلبرگ های حسرتـی ام را به هم بريز
هر ساعت انفجار مهيبی ست در دلم
تنظيم بمب ساعتــی ام را به هم بريز
نوبت نمی دهی كه به خوابت سفر كنم
كابوس هـای نوبتـــی ام را بــه هــم بريز
قسمت نشد كه زندگی ام را عوض كنی
مرگ هزار قسمتــــی ام را بـه هـــم بريز
يا جمعه را به خاطرم از هفته حذف كن
يا شنبه های لعنتــــی ام را به هم بريز
 
آخرین ویرایش:

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
[h=2]دود ميخيزد[/h]
دود ميخيزد ز خلوتگاه من .
كس خبر كي يابد از ويرانه ام ؟

با درون سوخته ام دارم سخن .
كي به پايان مي رسد افسانه ام ؟

دست از دامان شب برداشتم
تا بياويزم به گيسوي سحر .
خويش را از ساحل افكندم در آب ،
ليك از ژرفاي دريا بي خبر .

بر تن ديوارها طرح شكست .
كس ديگر رنگي در اين سامان نديد .
چشم مي دوزد خيال روز و شب
از درون دل به تصوير اميد .

تا بدين منزل نهادم پاي را
از دراي كاروان بگسسته ام .
گرچه مي سوزم از اين آتش به جان ،
ليك بر اين سوختن دل بسته ام .

تيرگي پا مي كشد از بام ها ،
صبح مي خندد به راه شهر من .
دود ميخيزد از خلوتم .
با درون سوخته ام دارم سخن .
 

vajiheh.kh

عضو جدید
يك شب به چشم هاي تو ايمان مي آورم
در راه سبز آمدنت جان مي آورم
در امتداد غربت اين جاده ها عزيز
ايمان به بي پناهي انسان مي آورم
گفتي كه قلبهاي پريشان بياورند
باشد به روي چشم پريشان مي آورم
عمري شبيه عابر اين كوچه هاي خيس
هر شب براي پنجره باران مي آورم
وقتي كه چشم هاي تو لبخند مي زند
از من تو جان بخواه به قرآن مي آورم!!
 

Relampago

عضو جدید
کاربر ممتاز

به هـمـان سـادگـي
كـه كـلاغ ِ سـالـخـورده
بـا نـخـستـين سـوت ِ قـطـار

سقـف واگـن مـتـروك را
تـرك مي گـويــد
دل ،ديـگــــردر جـاي خـود نيـسـت
بـه همـيـن ســادگـي !

 

vajiheh.kh

عضو جدید
خانه ام وقتی که می آیی تمامش مال تو
هرچه دارم غیر تنهایی تمامش مال تو
صد دوبیتی، صد غزل و یک بغل
شعرهای خوب نیمایی تمامش مال تو
ضرب و آهنگ غزلهایم صدای پای توست
این صدای پای رویایی تمامش مال تو
وسعت آرام اقیانوس آرام دلم
ای پری خوب دریایی تمامش مال تو
خوب یادم هست گفتی عشق یک بخش است
بخش کردم عشق یک بخشی تمامش مال تو
عشق من عشق زمینی نیست باور کن عزیز
عشقم این عشق اهورایی تمامش مال تو
باز هم بیت بد پایان شعرم مال من
بیت های خوب بالایی تمامش مال تو..
 

MOΣIN

عضو جدید
کاربر ممتاز
سلام اي طلوع سحر گاه رفتن


سلام اي غم لحظه هاي جدايي


خداحافظ اي شعر شب هاي روشن


خداحافظ اي قصه ي عاشقانه


خداحافظ اي آبي روشن عشق


خداحافظ اي عطر شعر شقايق


خداحافظ اي همنشين هميشه


خداحافظ اي داغ بر دل نشسته تو تنها نمي ماني اي مانده بي من


تو را مي سپارم به دل هاي خسته


تو را مي سپارم به ميناي مهتاب


تو را مي سپارم به دامان دريا


اگر شب نشينم اگر شب شكسته تورا ميسپارم به روياي فردا ...


به شب ميسپارم تو را تا نسوزد


به دل ميسپارم تو را تا نميرد ...




خداحافظ اي برگ و بار دل من


خداحافظ اي سايه سار هميشه اگر سبز رفتي اگر زرد ماندم


خداحافظ اي نوبهار هميشه
 

♥@SH!M♥

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
ای دوست داشتنی !

شکاندمت ...
پرستش نخواهم کرد حماقت هایم را!

 

vajiheh.kh

عضو جدید
غزل دستان خود را سوی ذاتی فرد می گیرد
خدا دست کسی را که دعایم کرد می گیرد
برایم سخت سنگین است هضم اینکه آیینه
خیالش از نگاه سنگ ها هم درد می گیرد
غروب آسمان حزن آور و غمناک، تلخ تلخ
ولی بدتر زمانی که دل یک مرد می گیرد
همیشه زجر دشمن شادی آور نیست گاهی هم
دل یک گربه با مرگ سگی ولگرد می گیرد
چرا هر کس که یک آغوش پر احساس می خواهد
همیشه دست گرمش را دو دست سرد می گیرد؟!
سخن از بی وفایی ها که می گویم بدون شک
زبان تا عمق مغز استخوانم درد می گیرد
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
ترا قسم بحقيقت ، ترا قسم بوفا
ترا قسم بمحبت ، ترا قسم بصفا
ترا بميكده ها و ترا بمستي مي
ترا بزمزمه ي جويبار و ناله ني
ترا بچشم سياهي كه مستي آموزد
ترا بآتش آهي كه خانمان سوزد
ترا قسم بدل و آرزو ، برسوايي
ترا بشعله عشق و ترا بشيدايي
ترا قسم بحريم مقدس مستي
ترا بشور جواني ، ترا باين هستي
ترا بگردش چشمي كه گفتگو دارد
ترا بسينه تنگي كه آرزو دارد
ترا بقصه ليلا و غصه مجنون
ترا به لاله صحرا نشسته اندر خون
ترا بمريم خاموش و سوسن غمگين
ترا بحسرت فرهاد و ناله شيرين
ترا بشمع شب افروز جمع سر مستان
ترا بقطره اشك چكيده در هجران
ترا قسم به غم عشق و آشناييها
دل چو شيشه من مشكن از جداييها
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
دفتر عمر مرا
دست ايام ورقها زده است
زير بار غم عشق
قامتم خم شد و پشتم بشکست
در خيالم اما
همچنان روز نخست
تويي آن قامت بالنده هنوز

در قمار غم عشق
دل من بردي و با دست تهي
منم آن عاشق بازنده هنوز
آتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش
گر که گورم بشکافند عيان مي بينند
زير خاکستر ذهنم باقيست ...
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
[FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]هميشه در حالي که يه عالمه حرف بيخ گلوت چسبيده...

يه عالمه اشک توي چشماته...

يه عالمه حسرت توي دلت تلنبار شده...

بايد بگي:
[FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]خب...[/FONT][FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]خداحافظ ...![/FONT]
[/FONT]
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
خدارا دوست دارم به خاطراینکه من رو برای خودم میخواهدنه خودش
خدارودوست دارم به خاطراینکه وقت داردحرفهایم رابشنود
خدارودوست دارم به خاطراینکه وقت بی کاریش یاد من نمی افتد
خدارودوست دارم به خاطراینکه میتوانم ازیکی دیگه پیشش گله کنم بگویم که گله دارم
خدارودوست دارم به خاطر اینکه همیشه پیشم می ماندومن راتنها نمی گذارددوست داشتنش ابدی است
خدارودوست دارم به خاطراینکه میتوانم احساساتم راراحت به ان بگویم نه اصلا نیازی نیست بگویم خودش میتواند نگفته حرفم رابخواند
خدارودوست دارم به خاطراینکه به من میگوید دوستم داردودوست داشتنش رامخفی نمی کند
خدارودوست دارم به خاطراینکه تنها کسی است که میتوانی جلوش بدون اینکه خجل شوی گریه کنی وبگویی دلم براش تنگ شده
خدارودوست دارم به خاطراینکه می گذارد دوستش داشته باشم وقتی میدانم لیاقت ان راندارم
خدارودوست دارم به خاطراینکه ازمن می پذیردکه بگویم خدارادوست دارم
 

vajiheh.kh

عضو جدید
کاش قلبم درد تنهایی نداشت
چهره ام هرگز پریشانی نداشت
کاش برگهای آخر تقویم عشق
حرفی از یک روز بارانی نداشت
کاش می شد راه سخت عشق را
بی خطر پیمود و قربانی نداشت
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
میدانم..


نمي دانم پس از مرگم چه خواهد شد ؟

نمي خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم

چه خواهد ساخت ؟

ولي بسيار مشتاقم ،

که از خاک گلويم سوتکي سازد.

گلويم سوتکي باشد به دست کودکي گستاخ و بازيگوش

و او يکريز و پي در پي ،

دَم گرم خوشش را بر گلويم سخت بفشارد ،

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد .

بدين سان بشکند در من ،

سکوت مرگ بارم را
 

vajiheh.kh

عضو جدید
پنجره بین من و توست مرا بوسه بزن .. بوسه از آن طرف شیشه حلال است عزیز
تا شما خانه تان سمت شمال ده ماست .. قبله ی دهکده مان سمت شمال است عزیز
چهار فصل است دلم منتظر پاسخ توست .. لعن و نفرین به تو و هر چه سوال است عزیز
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
درجلسه امتحان عشق.......
من ماندم ویک برگه سفید!
یک دنیا حرف ناگفتنی
ویک بغل تنهائی ودلتنگی
درد دل من در این کاغدکوچک جا نمیشود
دراین سکوت بغض آلود
قطره کوچکی هوس سرسره بازی میکند
وبرگه سفیدم .....!
عاشقانه قطره ها را به آغوش میکشد
عشق تونوشتنی نیست !
باتو ......
دربرگه ام نار کناره آن
قطره اشک یک قلب میکشم
وقت تمام است
برگه ها بالا !
 

mitra212

عضو جدید
نه مرا حسرت به رگها می دوانید آرزویی خوش، نه خیال رفته ها می داد آزارم....

سهراب
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
لیلی و مجنون تنها یک بار رخصت دیدار یافتند و چون به یکدیگر رسیدند ،

لیلی از مجنون به رسم عشاق چیزی طلبید......


مجنون گفت :

از دو جهان جز این جان ناقابل چیزی ندارم....!!!!!

لیلی گفت:


جان تو به چه کار آیدم ؟؟ چیز دیگری ببخش.....!!!!



مجنون اندیشید و سپس از آستر جامه اش سوزنی بیرون آورد و داد به


لیلی.........!!!!!

لیلی پرسید : این چیست....؟؟؟

مجنون گفت :

آن خارها را که روزها در بیابان از سرگشتگی عشقت در پایم رخنه می کنند ،

شب ها این سوزن بیرون می کشم.....!!!

لیلی را غم در چهره پیدا شد و گفت :

ناراستی ات در عشق معلومم شد.....

تو خار راه عشق مرا از پای بیرون می کشی...!؟
 

FARAS

عضو جدید
کاربر ممتاز
من ملک بودم و فردوس برین جایم بود / آدم آورد به این دیر خراب آبادم
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
تو در جان منی من غم ندارم

تو ایمان منی من کم ندارم

اگر درمان تویی دردم فزون باد

وگر معشوقه ای سهمم جنون باد

تویی تنها تویی تو علت من
تو بخشاینده ا ی بی منت من

صدایم کن صدای تو ترانه ا ست

کلامت آیه هایی عاشقانه است

تو را من سجده سجده می پرستم

که سر بر خاک بر زانو نشستم مادرمن​
 

Miss.Leyla

عضو جدید
یک بوسه تو،
یک لبخند من…..
یه ترانه تو،
یک پیوند من….
نفس به نفس که شدیم،
…بی هیچ فاصله ای،
رنگه بوسه‌ها از من،
بوسه باران لحظه‌هایمان از تو….!!!
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
عشـق را بـا تمـام وجـود فـریـاد خـواهـم زد


تـا بـه دنیـا ثـابتــ کنـمـ؛


تمـام مسیـر هـا بـه طـرفــ مشتـرکــ مـوردنظــر اشغـال نـمی باشد!!!
 
آخرین ویرایش:

Miss.Leyla

عضو جدید
نگویید که فقط پسران بی وفایند
دختران بی وفا ترند
نگویید که فقط پسران بی احساسند
دختران بی احساس ترند
نگویید که فقط پسران مغرورند
دختران مغرور ترند
نگویید که فقط دختران گریه می کنند
پسران نیز گریه میکنند
نگویید که فقط دختران قهر میکنند
پسران نیز قهر میکنند
نگویید که فقط پسران شکست عشق میخورند
دختران نیز شکست میخورند
 
Similar threads
Thread starter عنوان تالار پاسخ ها تاریخ
فانوس تنهایی بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم ادبیات 28440

Similar threads

بالا