همه ی آینده ی من واسه ی تـــو
مـــن فقط گذشته مونده تو خیالم
عاشق رنگ شب و رنگ غروبم …
عاشق مرگ دقیقه های خوبم …
“باتموم اشتیاقم آروم آروم
به در بسته ی بی کسی می کوبم”
تنهایی سهم منه خیلی عــزیــزه...
تنها با گلها، گويم غمها را
چه کسي داند که غم هستي که به دل دارم
به چه کس گويم شده روز من چو شب تارم
........................................
نه کسي آيد نه کسي خواند ز نگاهم هرگز راز من
بشنو امشب غم پنهانم که سخنها گويد ساز من
تو نداني تنها همه شب با گلها سخن دل را مي گويم من
چو نسيمی آرام که وزد در بستان همه گلها را مي بويم من
تنها با گلها، گويم غمها را
چه کسي داند که غم هستي که به دل دارم
به چه کس گويم شده روز من چو شب تارم
........................................
گل، ابري سرگردان مي گريد چشم من در تنهايي
اي روز شاديها کي باز آيي
امشب حال مرا تو نمي داني از چشمم غم دل تو نمي خواني
تنها با گلها، گويم غمها را
چه کسي داند که غم هستي که به دل دارم
به چه کس گويم شده روز من چو شب تارم
بوسه ام را میگذارم پشت در. قهر کردی ، قهر کردم ، سربه سر تو بیا، در را تماما باز کن و هر چه میخواهی ، برایم ناز کن ، من غرورم را شکستم ، داشتی ؟ امدم ، حالا تو با من اشتی؟.......... به خاطر یا فتن مقصر ، زندگی ات را تلخ وسیاه نکن، بگذار انچه در پایان یک عشق به جای می ماند خاطرات خوش با من باشد. آشتی کن تا دنیا با من آشتی کند....... بیا با پاک ترین سلام عشق ، آشتی کنیم ، بیا با بنفشه های لب جوب آشتی کنیم . بیا از حسرت وغم دیگه با هم حرف نزنیم . بیا برخنده ی این صبح بهار خنده کنیم . مهم نیست که چه اندازه می بخشیم . بلکه مهم این است ، که در بخشایش ما چه مقدار عشق وجود دارد...... برگرد.... یادت را جا گذاشتی ، نمیخواهم عمری به این امید باشم که ، برای بردنش برمیگردی ،.... با آنکه انتقام از دشمن حرام است ...در عفو لذتی است که در انتقام نست ... گرچه سکوت بلندترین فریاد عالم است ، ولی گوشم دیگر طاقت فریادهای تورا ندارد.... کمی با من حرف بزن ..... دلتنگ تو امروز شدم تا فردا.... فردا شد و باز تو گفتی فردا .... امروز دلم مانده و یه دنیا حرف ....
یک هیچ به نفع دل تو تا فردا.....
چیزیم نیست خرد و خمیرم فقط همین، کم مانده است بی تو بمیرم فقط همین از هرچه هست و نیست گذشتم ولی هنوز ، در عمق چشمهای تو گیرم فقط همین .... با تو از عشق می گفتم از پشیمانی و از اینکه فرصتی دوباره هست یا نه؟ در جواب صدایی بی وقفه میگفت < او دیگر برنمیگردد.....
از پس این روز های تلخ
روزی هست
روزی که نمی دانی چگونه فرا می رسد
از کجا می آید
چگونه تو را می یابد
از پس این روز های تلخ
در ظلماتی چنین بی روزن
که نامت حتی وا نهاده تو را رفته است
اگر تو نبودی عشق نبود
همینطور
اصراری برای زندگی
اگر تو نبودی
زمین یک زیر سیگاری گلی بود
جایی
برای خاموش کردن بیحوصلگیها
اگر تو نبودی
من کاملا بیکار بودم
هیچ کاری در این دنیا ندارم
جز دوست داشتن تو رسول یونان
دیگر در انتظار که باشم؟
زیرا مرا هوای کسی نیست
روزی گرم هزار هوس بود.
امروز دیگرم هوسی نیست.
ای مرگ، ای سپیده دم دور بر این شب سیاه فرو تاب
تنها در انتظار تو هستم
بشتاب، ای نیامده، بشتاب
جواب سوالم تو باشی اگر
...........................زدنیا نخواهم سوالی دگر
...................................................که من پاسخی چون تـــو میخواستم
بی عشق زیستن
فراموشی خوش ترین خواب های آدمی ست
دیگر هیچ کسی
خواب مصاحب خویش را به یاد نمی آورد
رفتن از رختخوابی به رختخوابی دیگر
تنها مفر درماندگان دیار ماست
رفتن از رختخوابی به رختخوابی دیگر
سرد ، بی علاقه ، بی رویا
دیگر چه مانده است
جز پوستی بر استخوانی که آدمی ست
تن ها
تن ها تنهایی پی تنهایی دیگر
هیچ راهی نمانده است
تنها تقدیری مشترک
تقدیری تاریک،
همین و دیگر هیچ کسی
به هیچ کسی نمی اندیشد
همه جا همه جای این شهر
پر است از بی پناهی پایان ناپذیر،
پر است
همه جا پر است
انبارها، کوچه ها، خانه ها
بیمارستان ها
راه ها، رویا ها، قبرستان ها.
همه
همه چیز اینجا خالی ست اینجا
همه چیز خالی ست
دیدهام من شاعران را رنگزرد زیر پلها در پی یک بسته گرد
من زنی را در میان زرورق دیدهام با دیدگان مستحق
من زنی دیدم که مویش را فروخت خالیِ شبهای شویش را فروخت
... ساعتی پیش از دبستان شلوغ دختری آویخت خود را بر بلوغ
[/FONT][FONT="]بگو معنی تمرین چیست؟؟؟[/FONT][FONT="]
[/FONT][FONT="]بریدن از چه چیز را تمرین کنم؟؟؟[/FONT][FONT="]
[/FONT][FONT="]بریدن از خودم را؟؟؟[/FONT][FONT="][/FONT]
[FONT="] [/FONT]
[FONT="]آخرین شعر مرا قاب کن[/FONT]
[FONT="]و پشت نگاهت بگذار،[/FONT]
[FONT="]تا که تنهایی ات از دیدن آن [/FONT]
[FONT="]جا بخورد و[/FONT]
[FONT="]بداند که دل من با توست،[/FONT]
[FONT="]در همین یک قدمی . . .[/FONT]