خودتو با یه شعر وصف کن...!

دختر شرقی

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
رد پایت روی قلبم پیداست,حرفهایت در فکرم جاریست
بالهایمان قدرت پرواز ندارند,بالهایمان چیده شده بدست کسانی است که عشق را نمی فهمند
 

eksir

عضو جدید
کاربر ممتاز
رها نمی کندم شعر گریه خیز و بر آنم
که طبع سرکش خودرا به تازیانه بگیرم
 

گلابتون

مدیر بازنشسته
به هرچه مي نگرم با دريغ و بدرود است
شد آن زمان كه جهان جمله مژده بود و درود

دريغ عهد شكر خواب و روزگار شباب
چنان گذشت كه انگار هرچه بود ...نبود
 

*setareh66*

عضو جدید
کاربر ممتاز
ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش
باید برون کشید از این ورطه رخت خویش
 

محـسن ز

مدیر بازنشسته
کاربر ممتاز
کجا بودم کجا رفتم کجاام من نمی‌دانم
به تاریکی در افتادم ره روشن نمی‌دانم
ندارم من درین حیرت به شرح حال خود حاجت
که او داند که من چونم اگرچه من نمی‌دانم
 

sinooheh

عضو جدید
مائیم که از باده‌ی بی‌جام خوشیم هر صبح منوریم و هر شام خوشیم گویند سرانجام ندارید شما مائیم که بی‌هیچ سرانجام خوشیم
 

eksir

عضو جدید
کاربر ممتاز
دلی دارم که بی محنت دمی نیست
خوشا بیدردی و شوریده رنگی
که گویا خوشتر از آن عالمی نیست
 

گلابتون

مدیر بازنشسته
با این همه خاطره،
من کجا روم؟
خاطره ی نفس های تو،
دست های تو،
نه...
خاطره ی بودن تو...
جمع می کنم خاطراتمان را با هم...
و حاصلش:
دلتنگ می شوم من از دوری تو...
 

eksir

عضو جدید
کاربر ممتاز
این تویی در آن طرف، پشت میله ها رها
این منم در این طرف، پشت میله ها اسیر
 

eksir

عضو جدید
کاربر ممتاز
به گرد خویش گشته ام ، سوار این چرخ و فلک
بس است تکرار ملال ،‌ ز روزگار خسته ام
 

گلابتون

مدیر بازنشسته
يادي نكردي از من رسم رفاقت اين نيست
اشكي برام نريختي عشق و صداقت اين نيست
 

eksir

عضو جدید
کاربر ممتاز
قمار بی برنده ایست ، بازی تلخ زندگی

چه برده و چه باخته ،‌ از این قمار خسته ام
 

sinooheh

عضو جدید
يه تشكر لفظي از گلابتون به خاطر اين بيت زيبا

----------------------------------------------
شكست عهد من و گفت هر چه بود گذشت
به گر يه گفتمش آري ولي چه زود گذشـت
 

گلابتون

مدیر بازنشسته
خواهش ميكنم سينوهه جان قابلي نداشت


درين سراي بي كسي اگر سري درآمدي
هزار كاروان دل ز هر دري درآمدي

ز بس كه بال زد دلم به سينه در هواي تو
اگر دهان گشودمي كبوتري درآمدي
 

Similar threads

بالا