درد ما را در جهان درمان مبادا بیشما
مرگ بادا بیشما و جان مبادا بیشما
مرگ بادا بیشما و جان مبادا بیشما
به به چه شعریدرد ما را در جهان درمان مبادا بیشما
مرگ بادا بیشما و جان مبادا بیشما
خواهش میکنمل
به به چه شعری
ابروی دوست کی شود دستکش خیال من
کس نزده ست ازین کمان تیر مراد بر هدف
مرسی از همراهی![]()
ای خوشا دولتِ آن مست که در پایِ حریفرونق عهد شباب است دگر بُستان را
میرسد مژدهٔ گل بلبل خوش الحان را
حافظ
ما زیاران چشم یاری داشتیمدامن مکش به ناز که هجران کشیدهام
نازم بکش که ناز رقیبان کشیدهام
استاد شهریار
ما نه سقراط، نه افلاطونیم
منطق و فلسفه ی اکنونیم
از دوست به یادگار دردی دارمفغان چو چشمِ یار افتد به من، عقل از سرم خیزد
بده آن می که مستم کرد، ادر کاسا و ناولها
ز برق دیده مستش، دلم لرزد چو برگ گل
بریز آن باده در ساغر، ادر کاسا و ناولها![]()
میخواهمت چنان که شب خسته خواب راما بی غمانِ مستِ دل از دست دادهایم
همرازِ عشق و همنفسِ جامِ بادهایم
حافظ
عزیز درستش اینه:خنده تلخ من از گریه غم انگیزتر است
کار من از گریه گذشته که به ان میخندم
تا گل روی تو در باغ لطافت بشکفت
پردهٔ صبر من از دامن گل چاکترست
پای بر دیدهٔ سعدی نه اگر بخرامی
که به صد منزلت از خاک درت خاکترست
دلدار که گفتا به توام دل نگران استدلم چو شمع بسوزد، زبان شکوه برد
که جز به نام تو این ناله بر لبم نمیآید
در آینه چه بجویم؟ نشان روی تو نیست
مرا به غیر تو هیچ ، در نظر نمیآید![]()
شاید برسد مژده من تا سحر امشب
شادان به سر کوی من آیی، سر و جان باش![]()
ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایمیا رب تو چنان کن که پریشان نشوم
محتاج به بیگانه و خویشان نشوم
| Thread starter | عنوان | تالار | پاسخ ها | تاریخ |
|---|---|---|---|---|
|
|
اولین مسابقۀ "مشاعرۀ سنتی دور همی" با جایزه | مشاعره | 113 | |
|
|
مشاعرۀ شاعران | مشاعره | 11 |