آفاق

مآه

کاربر بیش فعال
میگفت :وقتی نیستی بددلتنگت میشم...
وقتی میام اینجا همین که
پست هات میبینم و میخونم انگار تو شعر هات کلی باهام حرف زدی دلم و روحم آروم میگیره...

به دور از تنش وهیاهو ها
هر روز برایت می‌نویسم...


1000051002.jpg
 

مآه

کاربر بیش فعال
خوبم ..
خیلی خوب ..
مگر می شود
به فکر تو بود وُ خوب نبود
تو را خیال داشت وُ بد بود ..
من خوبم قشنگِ عزیز
راستی تا یادم نرفته بگویم
دوستت دارم
نه مثل دیروز نه مثل امروز نه حتی مثلِ اولِ سطر .. تو را یک جورِ دیگر دوست دارم بیشتر از هر جور ....
 

مآه

کاربر بیش فعال
وقتی بازگردی چند ساله خواهم بود؟
شاید هشتاد ساله باشم
با چشمانی بی فروغ
و عصایی که شوقی در شکافتن خیابان نمی بیند
در پستوی خانه ای نم زده
به انتظارت نشسته ام.چ
دیگر فرصتی نیست
زود باش
چیزی بگو
که مرا به سال ها قبل بازگرداند. چیزی شبیه
به، دوستت دارم...
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
(وروجک: مگه چیکار کردم؟!
آقای نجار: خودت خوب میدونی، کارت خوب نبود)
صدای جعبه جادو، هنوز در گوشم است
حالا وروجک درونم، برای پرسه زدن در کنارم زیادی بزرگ شده
دیگر خنده هایش از سر شیطنت نیست
و به جای خرابکاری، آدامسی میترکاند
حتی گشواره نارنجی زده و ابرویش را خط انداخته
مانده ام کدام از خدا بی خبری مد را یادش داده
من همان وروجک مو نارنجیم با صدای خاصش را میخواهم
ببین صدای آیناز تنها قطره ایست در میان اقیانوس
حالا تو هی پیچ رادیو را روی اخبارنیوز بگذار
تنها خبر موثقش همین است که من دوستت دارم و تا بی انتها در کنارت هستم
#آیناز_مجتهدی
📃 @Sachligozal
 

مآه

کاربر بیش فعال
(وروجک: مگه چیکار کردم؟!
آقای نجار: خودت خوب میدونی، کارت خوب نبود)
صدای جعبه جادو، هنوز در گوشم است
حالا وروجک درونم، برای پرسه زدن در کنارم زیادی بزرگ شده
دیگر خنده هایش از سر شیطنت نیست
و به جای خرابکاری، آدامسی میترکاند
حتی گشواره نارنجی زده و ابرویش را خط انداخته
مانده ام کدام از خدا بی خبری مد را یادش داده
من همان وروجک مو نارنجیم با صدای خاصش را میخواهم
ببین صدای آیناز تنها قطره ایست در میان اقیانوس
حالا تو هی پیچ رادیو را روی اخبارنیوز بگذار
تنها خبر موثقش همین است که من دوستت دارم و تا بی انتها در کنارت هستم
#آیناز_مجتهدی
📃 @Sachligozal

وروجکم داشتم بهت فکر می کردم
به اینکه چقدر دوستت دارم...
بذار بگم دوستت دارم تا نمیرم
 

مآه

کاربر بیش فعال
آخ که چه خوب است
حضور تو لابه لای اینهمه بدبختی!
چه خوب است که در هجوم اینهمه اخبار بد، تو هنوز هستی و با نگاهت به سلول های خسته ی من، جان می بخشی.چه خوب که صدای تو هنوز هست، حرف های تو هنوز هست، و لبخندهای تو هنوز . تو نمی دانی چقدر معجزه ای برای آن کس که قادر نیست کسی را به غیر از تو دوست بدارد، تو نمی دانی چقدر لازمی، و چه خارق العاده با همه فرق داری! من چه اقبال بلندی داشتم؛که تو چشم های مرادوست داشتی
که تو صدای مرا دوست داشتی و لبخندهای مرا جور عجیبی تفسیر می کردی.
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
از میان تیک تاک ساعتها
از میان صدای سوت قطار
به خودم می‌اندیشم
در کدام جاده، ساعت گمش کردم
این من جدید برایم غریب است
کاش روزی همین من را دوست بدارم
آیناز
 

مآه

کاربر بیش فعال
تو را دوست دارم
همچون طعم نان نمک‌آغشته

آن‌چنان
که گویی نیمه‌شبی
تب‌آلود بیدار شوم
لب بر شیر آب نهاده، آب بنوشم

همچون بی‌خبری و اشتیاق،
شادی و تردید
وقت باز کردن بسته پستی سنگین.

تو را دوست دارم
همچون نخستین عبور از فراز دریا
با هواپیما،
به سان دل‌لرزه‌هایی غریب
وقتی که آرام آرام
تاریک می‌شود استانبول.

تو را دوست دارم
مثل گفتن "خدا را شکر زنده‌ام!"



1000037779.jpg
 

مآه

کاربر بیش فعال
سلام،
اینجا خواب من است یا خواب تو؟
صبح، کدام‌مان تنها می‌شود؟
می‌دانم، ‌برای رفتن آمده‌ای
اما هنوز تو را دوست دارم
مثل روستا که رودش را...

معین دهاز

پ.ن

هیچ‌چیز به اندازه‌ی عشقی که منظور معینی نداشته باشد، فرساینده نیست.



1000037787.jpg
 

مآه

کاربر بیش فعال
يحدُث ‏أن تسمعَ كلمة منزِل،
‏فيخطر في بالك شخص لا عنوان..

«میشه لفظ "خونه" رو بشنوی،
و تو ذهنت یه آدم نقش ببنده،
نه یه آدرس....» 🤍🌱
 

مآه

کاربر بیش فعال
می ایستی که بایستانی ام؟

نارفیق

در نیمراهم می نهی که

بتنهایی ام؟

جوابم می کنی که

آخرین سؤالم را

ندیده

گرفته باشی؟

اَه که چقدر بد است

به این خوبی تمام کردن کسی که

قرار بوده، هنوزها، تمام نشود

چرا تقلب می کنی قلب من؟

چرا بی قرار قرارهایت می شوی؟

مگر بنا نبود،

فلسفه بخوانیم؟

تاریخ برانیم؟

شعر بشورانیم؟

حالا چه شده است که ناگهان...

و چه ناگهان نابه هنگامی!

که من کفش های توقفم را

هنوز

سفارش نداده ام و

تو می گویی: تمام!

تا ناتمام بگذاری

مگر نمی دانستی؟

مگر نشانت نداده ام،

راههای نرفته ام را؟

مگر برایت نخوانده بودم،

شعرهای نگفته ام را؟
 

مآه

کاربر بیش فعال
ﻣﻦ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻋﺮﺻﻪ ﺁﻏﺸﺘﻪ ﺑﻪ ﺑﻐﺾ؛؛
ﻟﺐ ﺧﻨﺪﺍﻥ ﺩﯾﺪﻡ....
ﭼﺸﻢ ﮔﺮﯾﺎﻥ ﺩﯾﺪﻡ....
ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩﻡ
ﺍﻣـــﺎ……
ﺑﺎﺭﻫﺎ ﺧﻨﺪﯾﺪﻡ!!
ﺭﻣﺰ ﺑﯿﺪﺍﺭﯼ ﺭا
ﭘﺸﺖ ﺑﯽ ﺧﻮﺍﺑﯽ ﺍﯾﻦ ﺛﺎﻧﯿﻪ ﻫﺎ
ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ..!!
ﺗﻮ ﺑﻪ ﺁﻣﺎﺭ ﺯﻣﯿﻦ ......"ﻣﺸﮑﻮﮐﯽ"
ﻣﻦ ﺑﻪ ﺩﻟﻬﺎﯼ ﺯﻣﯿﻦ..
 

مآه

کاربر بیش فعال
در من يک تيمارستان وجود دارد،


يک تيمارستان با هفتاد تختخواب، هفتاد تختخواب با هفتاد ديوانه.

و سخت‌ترين كار دنيا را من مي كنم،

زماني كه از من مي‌پرسند:

خوبی؟!

و من بايد يك تيمارستان هفتاد تختخوابی را آرام كنم

و با متانت صادقانه‌ای بگويم

بله امروز خيلی خوبم!
 
بالا