خاطرم درياي پر غوغاست
ياد تو چون سکه اي سيمين رها بر آب اين درياست
خاطر دريا پريشان است
سينه دريا پر از تشويش توفان است
دست من درموج و چشمم سوي ساحل هاست
قلب من منزلگه دل هاست
نه بر اين درياي سکوني
نه به ساحل ها چراغ رهنموني
کي برآيد از افق شمع بلند آفتابم ؟
تا درنگ آرم دمي
تا بياسايم کمي
تا در اين امواج يادي يادگاري را بيابم
اي درغيا سر به سر موج است و گرداب است يا غرقاب
سکه سيمين فروتر مي رود در آب
ياد تو چون سکه اي سيمين رها بر آب اين درياست
خاطر دريا پريشان است
سينه دريا پر از تشويش توفان است
دست من درموج و چشمم سوي ساحل هاست
قلب من منزلگه دل هاست
نه بر اين درياي سکوني
نه به ساحل ها چراغ رهنموني
کي برآيد از افق شمع بلند آفتابم ؟
تا درنگ آرم دمي
تا بياسايم کمي
تا در اين امواج يادي يادگاري را بيابم
اي درغيا سر به سر موج است و گرداب است يا غرقاب
سکه سيمين فروتر مي رود در آب
