رهگذر*
کاربر بیش فعال
درویش در پی خلوت و گنجشک در پی درویش ،اما نه درویش خلوت را داشت نه گنجشک درویش را ،درویش در پی سکوت و گنجشک در پی آواز ،چه آواز ساکتی بود میان گنجشک و درویش .
درویش تمام کلبه را پوشاند باشد گنجشک دیگر راهی نیابد اما دل گنجشک از میان دیوارها هم می گذشت و بر شانه درویش می نشست تا درویش آوازش را بشنود تا سکوت درویش را بشکند .چون گنجشک از خانه برون شد به آوازی بلند سکوت درویش را پاسخ می داد و دل درویش باز هم می گرفت انگار همگان در این زمزمه و سکوت شریک می شدند اما درویش چه می توانست کند نه تیر و کمانی داشت که گنجشک را براند نه جتی اگر داشت دلش را داشت که برای گنجشکی که آوازش هم صدای سکوت درویش بود دست به کمان برد
درویش تمام کلبه را پوشاند باشد گنجشک دیگر راهی نیابد اما دل گنجشک از میان دیوارها هم می گذشت و بر شانه درویش می نشست تا درویش آوازش را بشنود تا سکوت درویش را بشکند .چون گنجشک از خانه برون شد به آوازی بلند سکوت درویش را پاسخ می داد و دل درویش باز هم می گرفت انگار همگان در این زمزمه و سکوت شریک می شدند اما درویش چه می توانست کند نه تیر و کمانی داشت که گنجشک را براند نه جتی اگر داشت دلش را داشت که برای گنجشکی که آوازش هم صدای سکوت درویش بود دست به کمان برد
(خدایا می خواهم زمین را از نزدیک ببینم.اجازه می خواهم و مهلتی کوتاه.دلم بی تاب تجربه ای زمینی است)).خداوند درخواست فرشته را پذیرفت.