ابرها را يك نفس خواهم گريست
سايه ها را تا سحر خواهم شمرد
جرعه اي از شهد غم خواهم كشيد
راه را با مستي اش خواهم سپرد
مي رسم تا شهر رنگين شما
دست من پر مي شود از رنگ سبز
مي دمد در قلب من گل هاي سرخ
با طنين نغز ضربآهنگ سبز
از هراس مرگ بي هنگام شوق
گونه ها را غرق بارش مي كنم
سينه ام آكنده است از بوي عشق
شعر بودن را تراوش مي كنم
ديگر از آهنگ تو آكنده ام
بر سرم مي باري آن آوار سبز ؟
رقص باران و غريو و هلهله
عود سرخ و ناي زرد و تار سبز !
فرصت ديوانه بودن مي رود
باد پاييزي به رويم مي خورد
تيغ تيز ناگهان صاعقه
پرده خواب بهارم مي درد
پاي من از حمله سرد تگرگ
لنگ لنگان مي رود از خاكتان
مي دمد از رد پاي شعر من
چشمه جوشان اشك پاكتان
سايه ها را تا سحر خواهم شمرد
جرعه اي از شهد غم خواهم كشيد
راه را با مستي اش خواهم سپرد
مي رسم تا شهر رنگين شما
دست من پر مي شود از رنگ سبز
مي دمد در قلب من گل هاي سرخ
با طنين نغز ضربآهنگ سبز
از هراس مرگ بي هنگام شوق
گونه ها را غرق بارش مي كنم
سينه ام آكنده است از بوي عشق
شعر بودن را تراوش مي كنم
ديگر از آهنگ تو آكنده ام
بر سرم مي باري آن آوار سبز ؟
رقص باران و غريو و هلهله
عود سرخ و ناي زرد و تار سبز !
فرصت ديوانه بودن مي رود
باد پاييزي به رويم مي خورد
تيغ تيز ناگهان صاعقه
پرده خواب بهارم مي درد
پاي من از حمله سرد تگرگ
لنگ لنگان مي رود از خاكتان
مي دمد از رد پاي شعر من
چشمه جوشان اشك پاكتان