گیسوان پریشان، از نوع مورد تایید دولت...

skolar76

عضو جدید
کاربر ممتاز
فرهاد که جوش شیرین میزد روزی و بیستون میکند به تبع آن ، روزگاری بود که لباس ارشاد بر تن کرده بود و البته از بد حادثه گاه لباسهای شخصی میپوشید، روزی در گردنه های بیستون خسرو را خفت کرد و گفت این چه وضع گیسوانست ای نابکار، خسرو که تازه موهایش را گلت کرده بود و بر سر کلاهی نهاده بود و زلف را پریشان از لبه های کلاه به بیرون خرامانده بود، گفت مگر چه شده است گیسوان ما را ، گفت مگرخبر نداری وزارت فرهنگمان مدل موی مورد تایید دولت تصویب نموده...

​
به ....... گفت روزی نیک گویی

که کی سرخواهد آمد ترشرویی


که مردم گرچه نیشی باز دارند

صدایی بس طنین انداز دارند​
​

ز حرف رند ما ..... برآشفت

در آن آشفتگی خندان شد و گفت​
​

اگر دردیده ........ نشینی

به جز گل غیر بلبل تو نبینی​
​

تو کی دانی سیاست بهر چون است

بگفتا این دلم از آن به خون است​
​

سیاست را معافم کن به جدت

ولی جان همان جدت یه مدت​
​

تفکر کن به این ارشاد و فرهنگ

به ژرفای رداهای بسی تنگ​
​

ردا و چادرو آرایش و مو

لباس شخصی و خط و دو ابرو​
​

دگر موی پسرها را چه گیریست؟

نمیدانی که این عین اسیریست؟​
​

و ...... رو به او کرد و به لبخند

ز شعر پارسی دادش کمی پند​
​

تو قد بینی و ...... جلوه ناز

تو چشم و او نگاه ناوک انداز​
​

تو مو بینی و...... پیچش مو

تو ابرو، او اشارت‌های ابرو​
​

دل ...... از این نیش تو خونست

تو مو بینی و من ژل را که چونست​
​

خلاصه آخرش آن رند درویش

سرایش شد دژ مردان پر ریش​
​

گشایند بهر او پپسی و فانتا

ندارد فایده عجز و تمنا.


​
 

Similar threads

بالا