چند نکته به ذهنم رسید که گرچه به اصل موضوع تایپیک ربطی نداره ولی همینجا هم ردپایی از این مطالب در صحبت دوستان بود
در مبحثی در مورد پیامبران دوست عزیزی از دوستان مذهبی اشاره کرده بودند که اینترنت منبع مناسبی نیست و باید کتاب خوند و از کتاب منبع آورد
اصرار این قشر از دوستان در نفی تکنولوژی برای من جای تامل داره مثل اینه که در زمان اختراع کاغذ و بعدها صنعت چاپ گفته می شد چرا از کاغذ استفاده میشه کتاب های روی کاغذ و به صورت چاپی معتبر نیست و کتاب های روی پوست و خطی معتبره در خیلی از تایپیک هایی که من در این سایت مطالعه کردم دوستان مذهبی این اشکال رو وارد کردن خب اگر کتاب معتبره پس چرا سالیانه برخی کتاب ها و در مجموع هزاران عنوان کتاب به عنوان کتاب ممنوعه حق چاپ و انتشار نداره و اگر باز کتاب معتبره بنده از کتب زیادی مطلب و نقل قول با شماره صفحه و خط و... میارم که اسلام و قران و خدا رو زیر سوال میبره ، آیا باید پذیرفت؟؟؟؟
من در مطلب فوق از واژه مذهبی برای گروهی از افراد استفاده کردم به نظر شما استفاده از این واژه درسته ؟ آیا گستره معنایی این واژه این قشر افراد رو شامل میشه یا خیر؟ در این سایت گروهی که اصطلاحا روشن فکر خطاب میشن به گروه دیگر میگن مذهبی که هر دو واژه اشتباهه ، برای گروهی که مذهبی نامیده میشن دو واژه دیگه مطرحه که چون از نظر دوستان توهین محسوب میشه اینجا نمیارم گرچه توهین نیست و بار معنایی کاملا درست داره و قشر دوم که روشن فکر خطاب میشن، من خواهش میکنم دوستان (مذهبی) تعریفی از واژه (روشن فکر) ارائه بدن، آنچه که شما از واژه روشن فکر تصور میکنید در واژه دیگری تعریف شده که با روشن فکری هیچ تناسب معنایی نداره.
اما یکی از دوستان به مجهول بودن پست بنده اشاره کرده بودن :
یکی را از حکما شنیدم که می گفت هرگز کسی به جهل خویش اقرار نکرده است مگر آن کس که چون دیگری در سخن باشد همچنان ناتمام گفته سخن آغاز کند
روزی به غرور
جوانی سخت رانده بودم و شبانگاه سست مانده.
پیرمردی ضعیف از پس کاروان همی آمد و گفت چه نشینی که نه جای خفتن است گفتم چون روم که نه پای رفتن است. گفت این نشنیدی که
صاحبدلان گفته اند رفتن و نشستن به که دویدن و گسستن
یکی از بزرگان به غلامش گفت: از مال خود گوشتی بستان و از آن طعامی ساز تا بخورم و تو را آزاد کنم. غلام شاد شد. گوشتی خرید و بریانی ساخت و پیش او آورد و.....
سه مورد فوق نمونه هایی از
حکایات گلستان سعدیه که گاهی ما اعمال و رفتارمون رو بر اساس این
حکایات تفسیر میکنیم آیا می پرسیم این ها کی هستن و کو منبعش؟ صرف اینکه سعدی گفته آیا درسته ؟ آیا شعر های حذف شده همین جناب سعدی رو خوندید؟
و یا دید
موسی یک شبانی را به راه.... به نقل از مثنوی بسیاری نوع عبادت و نیایش خودشون رو با استناد به این شعر مولوی توجیه میکنن ولی آیا برای این حکایت سند تاریخی میشه آورد؟ صرف اینکه مولوی گفته درسته؟ و اگر زندگی نامه همین جناب مولوی و نوع رفتارش با زن و فرزندش رو مطالعه کنید باز هم سخن مولوی رو سند متقن خواهید دونست؟
نکته املایی:
من در این سایت خیلی دیدم که واژه
توجیه رو
توجیح می نویسن که از اثر شباهت دو واژه
توجیه و
ترجیح پیش میاد ، توجیه از موجه جلوه دادن و ترجیح از رجحان (برتری دادن ) گرفته شده، اینم نکته ای برای برخی دوستان که اشتباه میکنن این دو کلمه رو
