و نخواستيم آزادي را!!

"Dezire"

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
از آزادی می ترسیم از اختیار می ترسیم و خوش نداریم این دو را؛ اما چه بخواهیم و چه نخواهیم بر گرده ما گذاشته اند كه: "انا عرضنا الامانه علی السماوات و الارض و الجبال فابین این یحملنها و اشفقن منها و حملها الانسان انه كان ظلوما جهولا"(سبا 72)
انسان ظلوم است و جهول. آزادی را می گیرد و انتقام و دشمنی و درنده خویی پس می دهد. ما می ترسیم چون امنیت را دوست داریم، چون ولایت دیگری بر خود را می پسندیم، چون نمیخواهیم برای خود باشیم، چون آزادی مسئولیت می آفریند و كیست كه به طیب خاطر مسئولیت پذیرد؟
ما انسانیم و انسان توجیه گر است و انسان رنج پذیر است و انسان خوش دارد تا بر او فرمان برانند تا بگوید "المامور معذور" و از معذور بودن خود خرسند باشد و بر خود بقبولاند كه دیگری صلاح مرا بیش از من می داند و بیش از من می فهمد.انسان توجیه گر است انسان عادت می كند، خو می گیرد و از شرایط زندگی خویش راضی می گردد. اگر سیلی بر گوشش نواخته شد آرزویش این است كه آرامتر نواخته شود و نه اینكه سیلی نباشد كه "تقدیر چنین است و ما در بند تقدیریم".
ما مردمان هماره به دنبال آنیم تا قهرمانی داشته باشیم تا در پی او فریاد بزنیم كه این است نجات دهنده ما؛ تا به دنبال منجی باشیم كه برای ما حاكمی بهتر بیاید و از این می ترسیم تا با دستان خود دنیای خویش رابسازیم تا خود قهرمان خویش باشیم كه خود بودن، بس هراسناك است و آرامش را از آدمی می گیرد و كیست كه به آرامش نیندیشد؟
حكایت انسان و آزادی حكایت غریبی است؛ دو نیروی درون یكی به آزادی و آزادگی می كشاند و دیگری از آن می گریزاند. اما در این زمانه و در این میانه كدام پیروز است. آدمی نشان داده كه آزادی را می خواهد اما نه آزادی دیگران را؛ و اگر آزادی باشد و مسئولیت؛ پس هر دو را به كناری می نهد و طوق بندگی بر گردن خویش می افكند.
افسوس من از این روست كه شرافت و آبرو چه متاع بی ارزشی است. ما آدمیان آزادی و كرامت خود را می دهیم تا لقمه نانی بگیریم و شاید مصداقی دوباره باشیم برای این آیه جلیله " و شروه بثمن بخس دراهم معدوده"( یوسف 20). در تصاویر دیدیم و بر منابر شنیدیم كه رقعه می نویسند تا بقعه بسازند، تا كسی بیاید همچو پیامبری در روستائی، و روستائیان به وجد آیند كه گویا معجزه ای رخ داده و پیك آن امام غائب آمده است تا دستشان را بگیرد و عقده های فرو خفته آنان را از زورمندان بستاند. كسی بیاید كه سخنشان را بشنود و حرفشان را بفهمد كه "مردی باشد از جنس مردم". به گمانشان هر كه گفت عدالت، عادل است؛ به گمانشان هر كه دیگران را دزد و غارتگر خواند، خود درستكار است؛ به گمانشان هر كه دریده بود و نترسید، صادق است. به گمانشان هر گفت "می توانیم" پس "می تواند"و به گمانشان هر كه جویی ساخت تا آبی روان شود "آبادگر" است.
ما ایرانیان نشان دادیم كه اعانه را دوست داریم؛ نشان دادیم كه ترحم را می پذیریم؛ نشان دادیم كه از آزادی بیزاریم و این چنین باور كردیم كه هر كه آزاد است، فاسد است و هر كه آزاد است در بند شیطان است. و خدا بندگان را دوست دارد نه آزادگان را.
خدایا مپسندكه چنین باشد.
.................................................................................................................
و اين حقيقتي بيش نيست
چرا كه ما هميشه منتظريم تا كسي به ياري ما بشتابد....چرا؟!؟!؟!؟
چون ما دست و پا نداريم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
 

Similar threads

بالا