babak fd
عضو جدید
....
3) ضرورت فرهنگسازی در جامعه دینی
یکی از دغدغههای جامعه دینی آن است که چگونه میتوان ارزشها و تعالیم دینی را در جامعه تحقق بخشید و آیا روشهای زور، اجبار، رعب و ترس میتواند در ساختن جامعهای دین باور و دیندار کمک کند. همچنین با نگاه درون دینی این پرسش مطرح میشود که روش دین برای دینی کردن جامعه چیست و ارزشها از چه راهی تحقق میپذیرند.
بدیهی است که هر کس دارای اعتقاد دینی باشد، دوست دارد عقیده و مرامش در جامعه رواج یابد و بر اساس آن زندگی اجتماعی سامان گیرد و دیگران با او هم عقیده شوند، اما این پرسش هم مطرح است: اولاً تحقیقات و مطالعات اجتماعی چه روشی برای اجرای احکام پیشنهاد میدهد. ثانیاً آیا تعالیم دینی برای اجرا و پیاده کردنش اجازه میدهد که از هر روشی استفاده شود، یا تنها از روشهای معین میتوان اهداف دین را پیاده کرد.
یادآوری این نکته حائز اهمیت است که دیدگاه مردم نسبت به معیار دینداری در یک جامعه در گزینش روش اجرای احکام نقش محوری دارد؛ مثلاً در نگاه عدهای همینکه افراد به ظاهر دستورات دینی را عمل میکنند و شعائر دینی را رعایت مینمایند، جامعه دینی است. اگر در جامعه محافل برگزاری دعا، جشن و اعیاد دینی و عزاداری رونق گرفت و ظواهر دینی به خوبی رعایت شد، آن جامعه دینی است؛ هر چند در آن ظاهرسازی شده باشد و افراد به دلایل مختلف مانند فضای اجتماعی، موقعیت شغلی و پست اداری، ترس از مؤاخذه و رد نشدن در گزینش و یا چیزهای دیگر، به آن روی آورده باشند. اما در نگاه دیگر، این دسته از اعمال در صورتی ارزشمند و مبتنی بر دین است که با شاخصهای دیگر دینداری، چون راستگویی و ناهنجار بودن دروغگویی، رعایت امانت در جامعه، احترام به حقوق افراد و آبروی مردم، حسن همجواری، دعا و نیایش به دور از تظاهر و خودنمایی، دخالت نکردن در زندگی خصوصی و در سطح جامعه مبارزه با ستم و ستمگری، نبود فقر، فساد، تبعیض، رانتخواری، برقراری عدالت اجتماعی، بودن روح تعاون و همکاری، دوستی و گذشت همراه باشد و جامعه با این معیارها دینی میشود.
حال در برگزیدن روش مطلوب در اجرای احکام باید دید کدام معیار مورد تایید دین است. اگر تلقی نخست درست باشد، ابزارها و سازوکارهایی از سنخ آن چه امروز در جامعه ایران میگذرد باید به کار گرفت و اگر تلقی دوم درست باشد، باید راهکاری متفاوت از آن چه انجام یافته، پیش گرفت[3].
در زمینه روش پیادهسازی احکام در حوزه آموزش و تعلیم و تربیت نیز دو نگاه سنتی و اصلاحگرایانه وجود دارد. گروهی معتقدند برای دینی کردن یک جامعه باید همزمان از همه شیوههای فرهنگی و غیرفرهنگی استفاده کرد؛ حتی اگر به خشونت بیانجامد. این گروه برنامههای آموزشی خود را حداکثر در نوسازی عنوانها و مضمونهای کهنه و شیوههای قدیمی به کار میگیرند و معتقدند که از طریق احیای همین مضمونها میتوان به اهداف مورد نظر دست یافت. همچنین برای پیشگیری از تهاجمات تا آن جا که توان هست باید مانع گسترش و نفوذ تکنولوژیهای اطلاعرسانی در جامعه شد و با ابزارها و شیوههای قانونی آنها را از دسترس مردم دور داشت. به همین دلیل این گروه از همه عوامل و نیروهای اجتماعی سود میجویند تا به آن ایدهها جامه عمل بپوشانند، هر چند روشهایی تند باشد، چون در تحقق هدف وسیله توجیهپذیر است.
و به سود افراد جامعه میباشد.
گروه دیگر تنها راه حل تحول جامعه را در رجوع به فرهنگ قرآن و سنت و پالایش دین از غلو و خرافات میداند. در نظر این گروه هر چند مقاومت در برابر اندیشه بیگانه ضروری است، اما این امر تنها در سایه روشهای اثباتی و مصونسازی جامعه از طریق ارتقای سطح علمی و فرهنگی میسر میباشد. به نظر آنان هضم نشدن در تمدن جدید و ایجاد هویت مستقل برای جامعه اسلامی در صورتی ممکن است که اولاً از تمدن جدید به نحو احسن استفاده شود و این ابزارها در خدمت ارزشهای دینی به کار رود. ثانیاً به جای تاکید بر شعائرگرایی و ظاهرگرایـی، اصولـی همـچون عـدالت خـواهی، ستمستیزی، آزادی و معنویتگرایی ترویج گردد. ثالثاً بهرهگیری از شیوههای جدید عـلوم روانشناسی و جامعهشناسی برای اجرای ارزشها و تعالیم دین باید در دستور کار جامعه دینی قرار گیرد. به همین دلیل در نظر این گروه آزادی اندیشه و تبادل آراء و عقاید موجب مصونسازی جامعه در برابر انحرافات فکری و تهاجمات غیردینی است....
نکته دیگر آنکه حقیقت پوشش آن است که زن در معاشرت با مردان بدن خود را از نامحرمان بپوشاند و به جلوهگری و خودنمایی نپردازد و کاری نکند که موجب به حرام افتادن نوع مرد شود. به عبارت دیگر روح حجاب، صرف تظاهر به پوشیدن نیست، خوب پوشیدن است و این در صورتی حاصل میگردد که افراد به آن اعتقاد داشته باشند و آن را ادب زندگی اجتماعی خود بدانند. حال اگر کسی به اصل حکم آگاهی نداشته باشد و یا فایده و کارکرد کلی آن را نداند و در محیط اجتماعی تربیت نشده باشد، الزامات اجتماعی و فضاسازی، مشکل را حل نمیکند و مانع از خودنمایی نخواهد شد. به همین دلیل گاه قانون محدودهای را تعیین میکند، اما افراد برای فرار از قانون روشهای جدید ابداع میکنند. گاهی لباس و دوخت به گونهای انجام میگیرد که به ظاهر پوشش است، اما در حقیقت فرار از حجاب و روی آوردن به برهنگی است. در فلسفه حجاب این نکته مطرح است که اسلام میخواهد انواع التذاذهای جنسی، چه بصری، لمسی و چه نوع دیگر به محیط خانواده و در کادر ازدواج قانونی اختصاص یابد و این کار تنها در صورتی عملی میگردد و جامعهای اخلاقی (اخلاق جنسی) به وجود میآید که ایجاد ایمان اخلاقی به حجاب حاصل گردد و افراد واقعاً بخواهند و ایمان پیدا کنند که این کار را باید انجام دهند، چه ناظر و ضابط قانونی وجود داشته باشد، چه نداشته باشد.
از دیدگاه قرآن یکی از عوامل نقضکننده عفاف «تبرج» است. تبرج به معنای آراستن، آرایش کردن و آراسته بیرون آمدن است (یاحقی، 1372: ج2، ص391). البته منظور هر آراستن و آرایشی نیست؛ زیرا زمینههای طبیعی میل به تبرج و خودنمایی در انسان و به ویژه زنان وجود دارد و نباید این نکته را در بررسی مسائل زنان نادیده گرفت که بخشی از این آراستنها طبیعی است. واقعگرایی در رفتار اجتماعی ایجاب میکند که با این غریزه به شکل معقول و با کار فرهنگی برخورد شود و میان رفتار طبیعی و آنچه ناقض عفاف است و قرآن در قالب تبرج مطرح کرده، تفاوت گذاشته شود، زیرا قرآن میفرماید: «و قرن فی بیوتکّن و لاتبرجن تبرّجَ الجاهلیة الاولی» (احزاب،33). مفسران قرآن کریم در تفسیر این آیه برای تبرج معانی گوناگونی ذکر کردهاند، مانند راه رفتن در میان مردان، نپوشاندن زینتهای خود، با عشوهگری راه رفتن و آشکـار ساختن زیباییهایی که سبب تحریک شهوت مردان میگردد (زیدان، 1417ق: ج3، صص414- 413). اما قدر متیقن آن است که خود آراستن که در جاهلیت پیش از اسلام رواج داشته و امروز نیز در جاهلیت قرن بیستم در غرب رواج پیدا کرده و سبب تحریک شهوت مردان میگردد، مذمت شده است و این عمل دیگر بیحجابی نیست، بلکه فراتر از رعایت نکردن پوشش است....
ادامه در پست های بعدی.
3) ضرورت فرهنگسازی در جامعه دینی
یکی از دغدغههای جامعه دینی آن است که چگونه میتوان ارزشها و تعالیم دینی را در جامعه تحقق بخشید و آیا روشهای زور، اجبار، رعب و ترس میتواند در ساختن جامعهای دین باور و دیندار کمک کند. همچنین با نگاه درون دینی این پرسش مطرح میشود که روش دین برای دینی کردن جامعه چیست و ارزشها از چه راهی تحقق میپذیرند.
بدیهی است که هر کس دارای اعتقاد دینی باشد، دوست دارد عقیده و مرامش در جامعه رواج یابد و بر اساس آن زندگی اجتماعی سامان گیرد و دیگران با او هم عقیده شوند، اما این پرسش هم مطرح است: اولاً تحقیقات و مطالعات اجتماعی چه روشی برای اجرای احکام پیشنهاد میدهد. ثانیاً آیا تعالیم دینی برای اجرا و پیاده کردنش اجازه میدهد که از هر روشی استفاده شود، یا تنها از روشهای معین میتوان اهداف دین را پیاده کرد.
یادآوری این نکته حائز اهمیت است که دیدگاه مردم نسبت به معیار دینداری در یک جامعه در گزینش روش اجرای احکام نقش محوری دارد؛ مثلاً در نگاه عدهای همینکه افراد به ظاهر دستورات دینی را عمل میکنند و شعائر دینی را رعایت مینمایند، جامعه دینی است. اگر در جامعه محافل برگزاری دعا، جشن و اعیاد دینی و عزاداری رونق گرفت و ظواهر دینی به خوبی رعایت شد، آن جامعه دینی است؛ هر چند در آن ظاهرسازی شده باشد و افراد به دلایل مختلف مانند فضای اجتماعی، موقعیت شغلی و پست اداری، ترس از مؤاخذه و رد نشدن در گزینش و یا چیزهای دیگر، به آن روی آورده باشند. اما در نگاه دیگر، این دسته از اعمال در صورتی ارزشمند و مبتنی بر دین است که با شاخصهای دیگر دینداری، چون راستگویی و ناهنجار بودن دروغگویی، رعایت امانت در جامعه، احترام به حقوق افراد و آبروی مردم، حسن همجواری، دعا و نیایش به دور از تظاهر و خودنمایی، دخالت نکردن در زندگی خصوصی و در سطح جامعه مبارزه با ستم و ستمگری، نبود فقر، فساد، تبعیض، رانتخواری، برقراری عدالت اجتماعی، بودن روح تعاون و همکاری، دوستی و گذشت همراه باشد و جامعه با این معیارها دینی میشود.
حال در برگزیدن روش مطلوب در اجرای احکام باید دید کدام معیار مورد تایید دین است. اگر تلقی نخست درست باشد، ابزارها و سازوکارهایی از سنخ آن چه امروز در جامعه ایران میگذرد باید به کار گرفت و اگر تلقی دوم درست باشد، باید راهکاری متفاوت از آن چه انجام یافته، پیش گرفت[3].
در زمینه روش پیادهسازی احکام در حوزه آموزش و تعلیم و تربیت نیز دو نگاه سنتی و اصلاحگرایانه وجود دارد. گروهی معتقدند برای دینی کردن یک جامعه باید همزمان از همه شیوههای فرهنگی و غیرفرهنگی استفاده کرد؛ حتی اگر به خشونت بیانجامد. این گروه برنامههای آموزشی خود را حداکثر در نوسازی عنوانها و مضمونهای کهنه و شیوههای قدیمی به کار میگیرند و معتقدند که از طریق احیای همین مضمونها میتوان به اهداف مورد نظر دست یافت. همچنین برای پیشگیری از تهاجمات تا آن جا که توان هست باید مانع گسترش و نفوذ تکنولوژیهای اطلاعرسانی در جامعه شد و با ابزارها و شیوههای قانونی آنها را از دسترس مردم دور داشت. به همین دلیل این گروه از همه عوامل و نیروهای اجتماعی سود میجویند تا به آن ایدهها جامه عمل بپوشانند، هر چند روشهایی تند باشد، چون در تحقق هدف وسیله توجیهپذیر است.
و به سود افراد جامعه میباشد.
گروه دیگر تنها راه حل تحول جامعه را در رجوع به فرهنگ قرآن و سنت و پالایش دین از غلو و خرافات میداند. در نظر این گروه هر چند مقاومت در برابر اندیشه بیگانه ضروری است، اما این امر تنها در سایه روشهای اثباتی و مصونسازی جامعه از طریق ارتقای سطح علمی و فرهنگی میسر میباشد. به نظر آنان هضم نشدن در تمدن جدید و ایجاد هویت مستقل برای جامعه اسلامی در صورتی ممکن است که اولاً از تمدن جدید به نحو احسن استفاده شود و این ابزارها در خدمت ارزشهای دینی به کار رود. ثانیاً به جای تاکید بر شعائرگرایی و ظاهرگرایـی، اصولـی همـچون عـدالت خـواهی، ستمستیزی، آزادی و معنویتگرایی ترویج گردد. ثالثاً بهرهگیری از شیوههای جدید عـلوم روانشناسی و جامعهشناسی برای اجرای ارزشها و تعالیم دین باید در دستور کار جامعه دینی قرار گیرد. به همین دلیل در نظر این گروه آزادی اندیشه و تبادل آراء و عقاید موجب مصونسازی جامعه در برابر انحرافات فکری و تهاجمات غیردینی است....
نکته دیگر آنکه حقیقت پوشش آن است که زن در معاشرت با مردان بدن خود را از نامحرمان بپوشاند و به جلوهگری و خودنمایی نپردازد و کاری نکند که موجب به حرام افتادن نوع مرد شود. به عبارت دیگر روح حجاب، صرف تظاهر به پوشیدن نیست، خوب پوشیدن است و این در صورتی حاصل میگردد که افراد به آن اعتقاد داشته باشند و آن را ادب زندگی اجتماعی خود بدانند. حال اگر کسی به اصل حکم آگاهی نداشته باشد و یا فایده و کارکرد کلی آن را نداند و در محیط اجتماعی تربیت نشده باشد، الزامات اجتماعی و فضاسازی، مشکل را حل نمیکند و مانع از خودنمایی نخواهد شد. به همین دلیل گاه قانون محدودهای را تعیین میکند، اما افراد برای فرار از قانون روشهای جدید ابداع میکنند. گاهی لباس و دوخت به گونهای انجام میگیرد که به ظاهر پوشش است، اما در حقیقت فرار از حجاب و روی آوردن به برهنگی است. در فلسفه حجاب این نکته مطرح است که اسلام میخواهد انواع التذاذهای جنسی، چه بصری، لمسی و چه نوع دیگر به محیط خانواده و در کادر ازدواج قانونی اختصاص یابد و این کار تنها در صورتی عملی میگردد و جامعهای اخلاقی (اخلاق جنسی) به وجود میآید که ایجاد ایمان اخلاقی به حجاب حاصل گردد و افراد واقعاً بخواهند و ایمان پیدا کنند که این کار را باید انجام دهند، چه ناظر و ضابط قانونی وجود داشته باشد، چه نداشته باشد.
از دیدگاه قرآن یکی از عوامل نقضکننده عفاف «تبرج» است. تبرج به معنای آراستن، آرایش کردن و آراسته بیرون آمدن است (یاحقی، 1372: ج2، ص391). البته منظور هر آراستن و آرایشی نیست؛ زیرا زمینههای طبیعی میل به تبرج و خودنمایی در انسان و به ویژه زنان وجود دارد و نباید این نکته را در بررسی مسائل زنان نادیده گرفت که بخشی از این آراستنها طبیعی است. واقعگرایی در رفتار اجتماعی ایجاب میکند که با این غریزه به شکل معقول و با کار فرهنگی برخورد شود و میان رفتار طبیعی و آنچه ناقض عفاف است و قرآن در قالب تبرج مطرح کرده، تفاوت گذاشته شود، زیرا قرآن میفرماید: «و قرن فی بیوتکّن و لاتبرجن تبرّجَ الجاهلیة الاولی» (احزاب،33). مفسران قرآن کریم در تفسیر این آیه برای تبرج معانی گوناگونی ذکر کردهاند، مانند راه رفتن در میان مردان، نپوشاندن زینتهای خود، با عشوهگری راه رفتن و آشکـار ساختن زیباییهایی که سبب تحریک شهوت مردان میگردد (زیدان، 1417ق: ج3، صص414- 413). اما قدر متیقن آن است که خود آراستن که در جاهلیت پیش از اسلام رواج داشته و امروز نیز در جاهلیت قرن بیستم در غرب رواج پیدا کرده و سبب تحریک شهوت مردان میگردد، مذمت شده است و این عمل دیگر بیحجابی نیست، بلکه فراتر از رعایت نکردن پوشش است....
ادامه در پست های بعدی.