مشاعرۀ سنّتی

mahyam68

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
لبش می‌بوسم و در می‌کشم می
به آب زندگانی برده‌ام پی
یکی پرسید از آن شوریده ایام
که تو چه دوست داری گفت دشنام
که در گیتی هر آنچه می‌دهندم
به جز دشنام منت می‌دهندم
 

essyh2003

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
دردا که دگر ،سایه مهرت به سرم نیست
بی‌روی تو دیگر اثری از پدرم نیست

ای تکیه‌ گه خسته تنهایی قلبم
رفتی و دگر هیچ کسی بال و پرم نیست

هر سو نگرم، روی تو آید به خیالم
جز حسرت دیدار تو در چشم ترم نیست

رفتی تو و خاموش شد این خانه، پس از تو
جز ناله دگر، همدم و راه سفرم نیست

چشمم به در خانه هنوز از پی دیدار
حیف است، که دیگر به جهان تاج سرم نیست 🖤
 

sar sia

کاربر بیش فعال
درد یک پنجره را پنجره‌ها می‌فهمند
معنی کور شدن را گره‌ها می‌فهمند
سخت بالا بروی، ساده بیایی پایین
قصه‌ی تلخ مرا سرسره‌ها می‌فهمند
یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن
چشم‌ها بیشتر از حنجره‌ها می‌فهمند
آنچه از رفتنت آمد به سرم را فردا
مردم از خواندن این تذکره‌ها می‌فهمند
نه نفهمید کسی منزلت شمس مرا
قرن‌ها بعد در آن کنگره‌ها می‌فهمند


کاظم بهمنی
 

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
مسلسل شد نفس سر می‌کنم افسانهٔ زلفت
مگر راهی ‌که من دارم به این شبگیر فرساید

ز حد بردیم رنج جهد و آزادی نشد حاصل
به سعی ناله آخر تا کجا زنجیر فرساید


بیدل دهلوی
 

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
دولت عاشقان هوایِ تو است
راحت طالبان بلایِ تو است

کیمیایِ سعادتِ دو جهان
گرد خاکِ درِ سرای تو است

عطار
 
Similar threads
Thread starter عنوان تالار پاسخ ها تاریخ
naghmeirani اولین مسابقۀ "مشاعرۀ سنتی دور همی" با جایزه مشاعره 113
Fo.Roo.GH مشاعرۀ شاعران مشاعره 11

Similar threads

بالا