ماجرای آشنایی تونو با اون تعریف کنین :)

*mahdieh*

کاربر فعال مهندسی مواد و متالورژی ,
کاربر ممتاز
سال اول دانشگاه بودم، سال86، همسرجان رو اولین بار اینجا توی باشگاه دیدم، عکسش رو گذاشته بود برای پروفایلش.
یه روز که توی محوطه نشستم بودیم با دوستهام، از دور دیدم که یه آقا پسری داره میاد که خیلی شبیه اون عکسی که دیده بودمه،نزدیکتر که اومد دیدم خودشه، اولین جرقه همونجا زده شد😁
کم کم اینجا فعالتر شدم و رفتم توی تاپیک دانشگاه خودمون و توی اون تاپیک همسر هم بود و با چندتا از بچه‌های دیگه خیلی با هم وقت میگذروندیم و معاشرت میکردیم. همون تاپیک باعث آشنایی بیشترمون شد، دانشگاه هم همدیگه رو میدیدیم و معاشرت داشتیم.
با هم دوستی نزدیک نداشتیم،فقط آشنا بودیم و از حال هم خبر میگرفتیم تا آذرماه سال 1389که آشنایی خوبی از هم پیدا کردیم و تصمیم گرفتیم که آشناییمون هدفمند بشه.
خرداد سال 90 یه خواستگار خیلی سمج برام اومد که بعد از اولین جواب منفی که ازم شنید، تقریبا کل دوستها و آشناها و اقوام رو واسطه میکرد که جواب مثبت بگیره. کسی اطرافمون نمونده بود که در موردش باهامون حرف نزده باشه تا راضیمون کنه، دیگه آخرها مامانم هم به جمع موافقین رفته بود و داشتن روی من فشار میاوردن تا اینکه بالاخره همسر به خانواده‌ش گفت که مهدیه همچین خواستگاری داره و من نمیخوام از دستش بدم و بریم خواستگاری. 8 بهمن 90 اومدن خواستگاری و 15 تیر 91 هم عقد کردیم و 10 و 16 مرداد 93 هم دوتا عروسی توی دوتا شهر گرفتیم و رفتیم خونه‌ی خودمون😍
 
بالا