طنزهاي سياسي وغيرسياسي..!!!!!!!!!!!

mohamad javid

عضو جدید
کاربر ممتاز
گوشت گاو​
مشتری: آقا شما مطمئنید که این گوشت گاو است؟​
قصاب: بله آقا. تا همین نیم ساعت پیش داشت واق واق می کرد...:biggrin:


مادر: رفتی اداره بابات؟ فرزند: آره مامان رفتم.​
مادر: خب. بگو ببینم منشی بابات قشنگ بود؟ بچه: نه مامان. شکل شما بود.:surprised::biggrin:​
​
یارو به البرادعی رئیس آژانس انرژی هسته‌ای میگه: تو واقعا دکتری؟!​
اونم با افتخار میگه: بله من دکتر هستم.
یارو میگه:خوب بدبخت پس چرا تو آژانس کار می‌کنی؟:surprised::biggrin:
​
​
معلم: پدرت در خانه چه می کند؟ اکرم: گلدانهای قشنگ و زیبا می سازه.​
معلم: مادرت در خانه چه می کند؟ اکرم: گلدانها را توی سر پدرم خورد می کنه.:biggrin:​
​
دو مگس رو سر مردی کچل نشسته بودند.​
مگس بچه: مادر من تشنه ام.​
مگس مادر: آخه بچه جون من توی این بیابون بی آب و علف از کجا برایت آب پیدا کنم؟:biggrin:​
​
پسر: اسمت چیه؟​
دختر: پریسا ولی بهم می گن پری. اسم تو چیه؟​
پسر: چراغعلی اما بهم می گن گردسوز.:biggrin:​
​
خری با گاوی دعوایش شد. خر از عصبانیت بر دیوار طویله نوشت:​
گاو خر است!:surprised::biggrin:​
​
پسرک دوان دوان به خانه آمد و به مادرش گفت:​
مامان پنجاه تومن بهم بده تا به یه مرد فقیر بدم.​
مادر پنجاه تومان به پسرک داد و پرسید:حالا اون مرد فقیر کجاست؟​
پسرک پاسخ داد: سرکوچه است. داره بستنی می فروشه.:confused::biggrin:​
​
 
  • Like
واکنش ها: PPF

Similar threads

بالا