شرافت ایرانیان

skolar76

عضو جدید
کاربر ممتاز
​

پادشاه ایران زمین پاکور (دوم) فرزند بلاش یکم و بیست و سومین پادشاه اشکانی
​
به تندی با ارتشدار خود برخورد کرد و گفت : چرا به یکی از مخالفین روم ​
(نرون قیام کننده در امپراتوری روم) اجازه ورود به ایران و تیسفون ​
( پایتخت ایران زمین ) را دادید ؟ ​
من و رومی ها با هم پیمان بسته ایم که به مخالفین هم پناه ندهیم .​

ارتشدار گفت : اما آنها به مخالفین ما کمک می کنند .
​

پاکور در حالی که برافروخته بود گفت :
​
آنها پستی خویش را به نمایش می گذارند ،​
اما پیمان یک اشک (لقب پادشاهان اشکانی) نباید به ننگ کشیده شود .​
شما باید به آن فرد مخالف کشور روم ، در مرز می گفتید به جای دیگری برود . ​
اما امروز مجبورم به خاطر شرافتمان این مخالف دولت روم را به کشورش برگردانم .​

ارتشدار گفت : اما امپراتوری روم به خون ما تشنه است...
​

پادشاه ایران زمین گفت:
​
ما ایرانی ها تشنه امنیت ، راستی و درستی هستیم ​
و بر پیمانهای خویش استوار خواهیم بود . ​
ما ترسی از امپراتوری روم نداریم و می توانیم همانند همیشه شکستشان دهیم​
اما این راهکار کشورداری نیست ما باید امنیت را تقویت کنیم​
نه دست اندازی و دشمنی را ...​

شاید برای ارتشدار ، سخنان پاکور امپراتور کشورمان چندان هوشیارانه نبود ،
​
اما پاکور به ارزش پیمان خویش باور داشت .​
ارد بزرگ اندیشمند برجسته کشورمان می گوید :​
(برای آنکه روانت را بپروری ، ابتدا با خود یکی شو) . ​
و براستی پاکور نماد چنین فرهمندی بود .​

در طی سی سال پادشاهی پاکور دوم بر امپراتوری ایران زمین
​
جنگی بین ایران و روم رخ نداد​
و مردم در شادی و امنیت زیستند ...​

​
 

ZEUS83

عضو جدید
کاربر ممتاز
سپاس عزیزم

حس ایرانی بودن لطیف ترین و شجاعانه ترین حسه
 

Similar threads

بالا