soutedelan
عضو جدید
یه روز یه کشیشه به یه راهبه پیشنهاد می کنه که با ماشین برسوندش به مقصدش..
راهبه سوار میشه و راه می افتن،چند دقیقه بعد راهبه پاهاشو روی همدیگه می ندازه وکشیش زیر چشمی یه نگاهی به پاهای راهبه می ندازه
راهبه می گه پدر روحانی روایت مقدس 129 رو به یاد بیار...
کشیش قرمز میشه و به جاده خیره میشه،چند دقیقه بعد دوباره شیطون وارد عمل میشه و کشیش موقع عوض کردن دنده پاهاشو به پاهای راهبه میچسبونه.
راهبه باز می گه پدر روحانی روایت مقدس129 رو به یاد بیار..
کشیش زیر لب فحش میده ، بیخیال میشه و راهبه رو به مقصدش می رسونه..
بعد از اینکه کشیش به کلیسا میره سریع میره سراغ انجیلو یه نگاه به روایت مقدس 129 می ندازه ، می بینه نوشته : به پیش برو و عمل خود را پیگیری کن ، کار خودت را ادامه بده ، و بدان که به جلال و شادمانی میرسی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نتیجه ی اخلاقی : اینکه اگه توی شغلا از اطلاعات شغلیه خودت اطلاع نداشته باشی ، فرصتهای بزرگی رو از دست می دی.....



راهبه سوار میشه و راه می افتن،چند دقیقه بعد راهبه پاهاشو روی همدیگه می ندازه وکشیش زیر چشمی یه نگاهی به پاهای راهبه می ندازه
راهبه می گه پدر روحانی روایت مقدس 129 رو به یاد بیار...
کشیش قرمز میشه و به جاده خیره میشه،چند دقیقه بعد دوباره شیطون وارد عمل میشه و کشیش موقع عوض کردن دنده پاهاشو به پاهای راهبه میچسبونه.
راهبه باز می گه پدر روحانی روایت مقدس129 رو به یاد بیار..
کشیش زیر لب فحش میده ، بیخیال میشه و راهبه رو به مقصدش می رسونه..
بعد از اینکه کشیش به کلیسا میره سریع میره سراغ انجیلو یه نگاه به روایت مقدس 129 می ندازه ، می بینه نوشته : به پیش برو و عمل خود را پیگیری کن ، کار خودت را ادامه بده ، و بدان که به جلال و شادمانی میرسی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


نتیجه ی اخلاقی : اینکه اگه توی شغلا از اطلاعات شغلیه خودت اطلاع نداشته باشی ، فرصتهای بزرگی رو از دست می دی.....








تو افتاب که نبودی 
