roze888
عضو جدید
الان این دو تا شکلک چه ارتباطی دارن با هم ؟
خیر ...
این پل ، پل معلق آمل هست !![]()
هاننننننننن

منم كه گفتم سوختش مگه نه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
الان این دو تا شکلک چه ارتباطی دارن با هم ؟
خیر ...
این پل ، پل معلق آمل هست !![]()

والا اونش رو دیگه نمی دونم
پل طرفای شماست اونوخت من بگم چرا معلقه ؟![]()

هاننننننننن
منم كه گفتم سوختش مگه نه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟![]()

ااااااااااااااااا من فكر كردم ميدونيد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
حالا يپرسم ميگم تا حالا نپرسيدم
ميگم نگفتين كجايي هستين؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

باشه من سوختم ولی تو خوشحال باشمرسيييييييييييييي گلم
حتما منتظرمممممممممممااااااااااااااااااااا
نه سوختيشكوفه جونم
![]()




چرا من تشکرام تموم شد ؟
میدونی سهمیه روزانه چند تا داریم ؟![]()

آهان ...
اون پست رو با من بودی ؟
نقل قول نگرفته بودی !
محل سکونتم رو که نوشتم ...
اوناهاش زیر آواتارم !![]()

شنیده ای که میگویند
پایان عشق یک دوراهیست
مرگ و شاعری
و من ...
نمیدانم !
شاید بعد
تو
دیگر نمیخواستم خاطراتت را به باد دهم!
... شاعر شدم


سلام بر وحید گلشنیده ای که میگویند
پایان عشق یک دوراهیست
مرگ و شاعری
و من ...
نمیدانم !
شاید بعد
تو
دیگر نمیخواستم خاطراتت را به باد دهم!
... شاعر شدم

سلام آقا وحيد عزيز،خوبي؟
خيلي خيلي قشنگه
عاقبت نگفتين اينا براي كدوم شاعره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سلام بر وحید
خوبی تو ؟
این چند شب که نبودی جات حسابی خالی بود !![]()
می شود آری می شود از زخم ها عبرت گرفت
می شود رابطه های قطع شده را از سر گرفت
می شود زندگی را با دردهایش در بر گرفت
اما آیا می شود ار دل کهنه عشقش را گرفت؟
دل یه عمری زندگی را با خیالش می نوشت
توی هر برگ کتابش از خوشی با عشق نوشت
از خوبی هایش راز نگاهش از قشنگی وفایش می نوشت
باید اما اخرین برگ کتابش را چگونه می نوشت؟
نه نمی دانست یه روزی عشقش می شود چوبه دار
چوبه دار به جرم در لحظه ها بودن بی قرار
به جرم با وفا بودن یه رنگ بودن دوست داشتن یار
به جرم بودن در وهم و خیال به صرف بودن در فکر یار
هو که برگ برگ کتابش را به شادی ها کشاند
آخرین برگ کتابش را چنین پایان رساند
ما زیاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آنچه ما پنداشتیم
______________________
میشه بگید نظرتون درباره این شعر چیه؟قشنگه؟

سلام
مرسی
کدوم چند شب؟

با اجازت بلههههههههههههشعر خودته ؟![]()
______________________
میشه بگید نظرتون درباره این شعر چیه؟قشنگه؟
من دیگه برم ...
شبتون بخیر ...
می شود آری می شود از زخم ها عبرت گرفت
می شود رابطه های قطع شده را از سر گرفت
می شود زندگی را با دردهایش در بر گرفت
اما آیا می شود ار دل کهنه عشقش را گرفت؟
دل یه عمری زندگی را با خیالش می نوشت
توی هر برگ کتابش از خوشی با عشق نوشت
از خوبی هایش راز نگاهش از قشنگی وفایش می نوشت
باید اما اخرین برگ کتابش را چگونه می نوشت؟
نه نمی دانست یه روزی عشقش می شود چوبه دار
چوبه دار به جرم در لحظه ها بودن بی قرار
به جرم با وفا بودن یه رنگ بودن دوست داشتن یار
به جرم بودن در وهم و خیال به صرف بودن در فکر یار
هو که برگ برگ کتابش را به شادی ها کشاند
آخرین برگ کتابش را چنین پایان رساند
ما زیاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آنچه ما پنداشتیم
______________________
میشه بگید نظرتون درباره این شعر چیه؟قشنگه؟
با اجازت بلهههههههههههه
می خوام نظرتنو بدونم به شاعر بودن ادامه بدم یا ببوسمش بذارم کنار![]()

قشنگ بود
ولی کلا از شعرهای های طولانی خوشم نمیاد
مرسیییییییی پس سعی می کنم از این به بعد شعرهای کوتاه در وکنم
شب خوش
مرسییییییییییی عزیز آره از خودمه می خواستم تو انجمن شعر دانشگاه شرکت کنم اما ترسیدم خوب نباشهآره گلم قشنگه از خودته عزيزم ؟

تو
نيستی
وديگر برای کسی
چه فرق می کند که من
شعری گفته باشم يا نه!
وقتی که نيستی
تمام آوازهایم
بر دیوارهای سرد
سُر می خورند
و پاهايم
خاطرات خاک خورده آن جاده خاکی را
مرور می کنند
ديگر شعرهایم
بالی برای پرواز نيست
بنديست که مرا
در چار ديوار اطاقم
به زنجير می کشند...
آره حرف دلمه نمیدونم چرا هرچی شعر می گم تو همین مایه هاستخيلي قشنگه ولي يه جاهايش سكته داره مشخصه كه بهش دست نزدي حرف دلتو نوشتي درسته شكوفه جونم ؟
فكر كنم اگه يكم كوتاه تر بشه بهتره
ولي در كل خيلي خوبه
چرا وقتي انقدر خوب شعر مي گي ميخواي بذاريش كنار بايد براش بجنگي اگه لازم باشه![]()


خیلیییییییییییییییییی قشنگهتو
نيستی
وديگر برای کسی
چه فرق می کند که من
شعری گفته باشم يا نه!
وقتی که نيستی
تمام آوازهایم
بر دیوارهای سرد
سُر می خورند
و پاهايم
خاطرات خاک خورده آن جاده خاکی را
مرور می کنند
ديگر شعرهایم
بالی برای پرواز نيست
بنديست که مرا
در چار ديوار اطاقم
به زنجير می کشند...

آقا وحيد ميگم واقعا اينا از خودتون نيست ؟