تو را به خاک میسپارم، نه از وداع، که از ایمان؛
چون باغبانی که دانهای را به روشنای فردا میسپارد،باشد که باران احساسم، آبیترینت کند
و برآورد آن شکوفهای که از عشق کاشتم
تو را به خاک میسپارم، با دستانی لرزان و دلی اندوهگین،چون باغبانی که بذرِ آخرین رؤیایش را در زمینی خاموش میکارد؛باشد که جویبار اشکم، تو را برویاند.آنگونه که یادِ تو در جانم ریشه کرده است.
تو را به خاک میسپارم، ای جوهرِ نور در جامِ خاک،
چنان که دانۀ جان در سینهی زمین نهان میشود تا به زندگی دیگر بروید.