ثانیه های خاکستری...

♥@SH!M♥

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
این روزها تمام خیابان‌ها بوی خداحافظی می‌دهند
و من چون برگ خشکی که باد را تعقیب می‌کند
بی‌مقصد در این هوای سنگین پرسه می‌زنم
می‌دانم که جایی در میان این کوچه‌ها
به انتهای راه خواهم رسید
جایی که دیگر هیچ آغازی نیست
فقط انعکاس یک خاطره دور
و سکوتی که مرا در خود می‌بلعد.
 

ALIREZA.F.1988

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
وقتی نگاهت غمگین است قطره های پشت شیشه هم بغض می کنن
وقتي نگاهت بی آواز است حتی باران هم شوقی برای بارش ندارد
وقتی لبخندت ماتمکده ی چشم های بارانی ات می شود چکاوک حتی در باران هم می میرد
وقتی نگاه زیبایت بی باران است دیگر آمدن بهار هم بهانه ای می شود برای فصل ها
مگر میشود غریب باران غم نگاهت را تحمل کند و آن را به تنهایی به دوش بکشد؟
وقتی صدای نگاهت دیگر مرا صدا نمی کند
دیگر هیچ بهانه ای برای لبخند نگاه من نیست
بگذار حداقل غم غمگینی نگاه تو را به دوش باران بکشم
می دانم نمی خواهی ولی بگذار سهیم غمگینی نگاهت باشم
صدای نگاهم که برای غم چشمانت می گرید پیشکش نداشتن من در دل بی انتهايت
گزارش •••
 

*mahdieh*

کاربر فعال مهندسی مواد و متالورژی ,
کاربر ممتاز
دیگه کسی رو نمیشه جدی گرفت، کسی اونقدر واقعی نیست که بوی موندن بده، کسی انقدر شبیهت نیست که بتونی از بغضات واسش بگی، کسی انقدر دوست نداره که از هیچی نترسی، کسی نیست و این یه واقعیت تلخه، این دنیا از درون خالی شده و ما به صبر و تنهایی محکوم شدیم.
 

sar sia

کاربر بیش فعال
ما ز هر صاحب دلی یک رشته فن آموختیم

عشق از لیلی و صبر از کوه کن آموختیم

گریه از مرغ سحر، خودسوزی از پروانه ها

صد سرا ویرانه شد، تا ساختن آموختیم!!!
 
بالا