بهترین شعری رو که دوست داری چیه؟

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
لیلیم در کاروان وُ کاروان گم کرده اَم ،
ماه را اندر زمین وُ ، آسمان ، گم کرده اَم ،

با خیالِ روی او مَستانه رفتم سوی او ،
مُرغکی بودم شبانه ، آشیان ، گم کرده اَم ،

با‌غِ ما دربسته ماند وُ ؛ بوستانم شد خزان‌ ،
غنچه وُ ، برگ شقایق ، باغبان ، گم کرده اَم

مَستم وُ ، آهسته میگویم ، که مَستِ آن بُتم
آنچنان مَستم که راهِ خانمان ، گم کرداَم ،

ریسمانی بود ما را چون پُلی اَندر میان ،
هردو سَر ، از ریسمان را در میان ، گم کرده اَم

درشبِ تارم چوشمعی ، محفلم را نور بود
شمع را ، از بختِ بَد با شمعدان گم کرده اَم

کُنجِ عزلَت مانده اَم راز ونمازم یاد اوست
بی وضو ، با چشمِ تَر ، آبِ روان گم کرده اَم

بعداز این دیگر چه شعری وُ ، چه حرفی و غزل
مات وُ خاموشم زبان را در دهان ،گم کرده اَم

عشق بود وُ ، سایه ای بود وُ ، درختِ اَرغوان
سایه را زیرِ درختِ اَرغوان ، گم کرده اَم

سینه را کردم سپر ، بر ناوکِ مُژگان او
تیرِ جانان را ز آن اَبرو کمان گم کرده اَم

راحمم ، در پیش جانان روسیاهم روسیاه
خویش را در آستانِ جان جان گم کرده اَم

#راحم_تبریزی
 

sar sia

کاربر بیش فعال
دنیای رنگارنگ دل بازار راز خوشدلی است
چون غنچهٔ دل بسته ای، بر لب شکوفا می شوم

در اندرون گاهی خوشم گاهی مشوّش،ناخوشم
در لحظه چون دیوانگان خندان و شیدا می شوم

در جادهٔ پر پیچ و خم مثل تمام بیدلان
گاهی مُعین گاهی ابی گاهی حمیرا می شوم

وقتی به مقصد می رسم خسته از این پیچیدگی
در عالم دنیای دل همرنگ بودا می شوم

شب ها گهی در بیشهٔ مرداب خواب بی عمیق
در خواب طوفان می شوم مسموم فردا می شوم

تا از حریم مردگان خیزم به سوی زندگان
در دست عیسای مسیح زنگ کلیسا می شوم

در رختخواب خواب ها از دست کابوس چموش
چون روح سرگردان غم این جا و آنجا می شوم

ای بی خبر دنیای دل دنیای عشق و تشنگی است
در این فضای تشنگی آب گوارا می شوم

شاعر منصور نگهداری
 
Similar threads
Thread starter عنوان تالار پاسخ ها تاریخ
فانوس تنهایی بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم ادبیات 28440

Similar threads

بالا