بعد از مردن

آراشيل

عضو جدید
خواب دیدم خواب اینکه مرده ام​
خواب دیدم خسته و افسرده ام​
روی من خروارها از خاک بود​
وای قبر من چه وحشتناک بود​
تا میان گور رفتم دل گرفت​
قبر کن سنگ لحد را گل گرفت​
ناله می کردم ولیکن بی جواب​
تشنه بودم تشنه یک جرعه آب​
بالش زیر سرم از سنگ بود​
غرق وحشت سوت و کور و تنگ بود​
خسته بودم هیچ کس یارم نشد​
زان میان یک تن خریدارم نشد​
هرکه آمد پیش حرفی راند و رفت​
سوره حمدی برایم خواند و رفت​
نه شفیقی نه رفیقی نه کسی​
ترس بود و وحشت و دلواپسی​
آمدند از راه نزدم دو ملک​
تیره شد در پیش چشمانم فلک​
یک ملک گفتا بگو نام تو چیست​
آن یکی فریاد زد رب تو کیست​
ای گنهکار سیه دل بسته پر​
نام اربابان خود یک یک ببر​
در میان عمر خود کن جستجو​
کارهای نیک و زشتت را بگو​
ما که ماموران حق داوریم​
نک تو را سوی جهنم می بریم​
دیگر آنجا عذر خواهی دیر بود​
دست و پایم بسته در زنجیر بود​
نا امید از هر کجا و دلفکار​
می کشیدندم به خفت سوی نار​
ناگهان الطاف حق آغاز شد​
از جنان درهای رحمت باز شد​
مردی آمد از تبار آسمان​
نور پیشانیش فوق کهکشان​
چشمهایش زندگانی می سرود​
درد را از قلب آدم می زدود​
گیسوانش شط پر جوش و خروش​
در رکابش قدسیان حلقه بگوش​
صورتش خورشید بود و غرق نور​
جام چشمانش پر از شرب طهور​
لب که نه سرچشمه آب حیات​
بین دستش کائنات و ممکنات​
خاک پایش حسرت عرش برین​
طره یی از گیسویش حبل المتین​
بر سرش دستار سبزی بسته بود​
بر دلم مهرش عجب بنشسته بود​
در قدوم آن نگار مه جبین​
از جلال حضرت عشق آفرین​
دو ملک سر را به زیر انداختند​
بال خود را فرش راهش ساختند​
غرق حیرت داشتند این زمزمه​
آمده اینجا حسین فاطمه​
صاحب روز قیامت آمده​
گویی بهر شفاعت آمده​
سوی من آمد مرا شرمنده کرد​
مهربانانه به رویم خنده کرد​
گفت آزادش کنید این بنده را​
خانه آبادش کنید این بنده را​
اینکه اینجا این چنین تنها شده​
کام او با تربت من وا شده​
مادرش او را به عشقم زاده است​
گریه کرده بعد شیرش داده است​
بارها بر من محبت کرده است​
سینه اش را وقف هیئت کرده است​
اینکه می بینید در شور است و شین​
ذکر لالائیش بوده یا حسین(ع)​
دیگران غرق خوشی و هلهله​
دیدم او را غرق شور و هروله​
با ادب در مجلس ما می نشست​
او به عشق من سر خود را شکست​
سینه چاک آل زهرا بوده است​
چای ریز مجلس ما بوده است​
خویش را در سوز عشقم آب کرد​
عکس من را بر دل خود قاب کرد​
اسم من راز و نیازش بوده است​
خاک من مهر نمازش بوده است​
پرچم من را بدوشش می کشید​
پا برهنه در عزایم می دوید​
اقتدا به خواهرم زینب نمود​
گاه میشد صورتش بهرم کبود​
بارها لعن امیه کرده است​
خویش را نذر رقیه کرده است​
تا که دنیا بوده از من دم زده​
او غذای روضه ام را هم زده​
اینکه در پیش شما گردیده بد​
جسم و جانش بوی روضه می دهد​
حرمت من را به دنیا پاس داشت​
ارتباطی تنگ با عباس داشت​
نذر عباسم به تن کرده کفن​
روز تاسوعا شده سقای من​
گریه کرده چون برای اکبرم​
با خود او را نزد زهرا می برم​
هرچه باشد او برایم بنده است​
او بسوزد صاحبش شرمنده است​
در قیامت عطر و بویش میدهم​
پیش مردم آبرویش میدهم​
باز بالاتر به روز سرنوشت​
میشود همسایه من در بهشت​
آری آری هرکه پا بست من است​
نامه ی اعمال او دست من است
 

Similar threads

بالا