دوست عزيز و گرامي مهسا..ممنونم از اينكه حالم را جويا شديد خوبم خدا را شكر
اميد وارم شما هم خوب باشيد در رابطه با مشاعره من در خدمتتم هر روز تقريبا من
هستم اما نكته اينجاست كه شما شب زنده داريد و من روز زنده دار به هر حال خوشحال ميشوم مشاعره كنم .....شاد باشي
[IMG]
در اوايل قرن بيستم، چاي، نوشيدني لوکسي بود که فقط ثروتمندان توانايي خريد آن را داشتند.
در نيويورک، تجار چاي بي صبرانه منتظر محموله هاي چاي که از هند و چين مي آمد، مي نشستند و آن را به قيمت گزاف به مشتريان خود مي فروختند.
قوطي هاي فلزي کوچک، اولين نوع بسته بندي چاي بود اما از آنجا که...
اين موضوع از عصر غار نشيني انسان باب شد. چطوري؟ اينطوري كه انسان غار نشين هر وقت مي خواست برود تو غار اول خانم ها را مي فرستاد كه اگر حيوان درنده اي آنجا بود اول آنها را بخورد. و يا وقتي ميخواست از غار خارج شود اول خانم ها را مي فرستاد كه اگر باز حيوان درنده كمين كرده باشد اول خانم ها را بخورد...
قضیه ماستمالی کردن از حوادثی است که درعصر بنیانگذار سلسلۀ پهلوی اتفاق افتاد و شادروان محمد مسعود این حادثه را در یکی از شماره های روزنامۀ مرد امروز به این صورت نقل کرده است:"هنگام عروسی محمدرضا شاه پهلوی و فوزیه چون مقرر بود میهمانان مصری و همراهان
عروس به وسیلۀ راه آهن جنوب تهران وارد شوند از...
اي یوسف خوش نام ما خوش میروی بر بام ما
ای درشکسته جام ما ای بردریده دام ما
ای نور ما ای سور ما ای دولت منصور ما
جوشی بنه در شور ما تا میشود انگور ما
ای دلبر و مقصود ما ای قبله و معبود ما
آتش زدی در عود ما نظاره کن در دود ما
ای یار ما عیار ما دام دل خمار ما
پا وامکش از کار ما بستان گرو...
امروز كه محتاج تو ام جای توخالی است
فردا كه می آیی به سراغم نفسی نیست
بر من نفسی نیست ، نفسی نیست
در خانه كسی نیست
نكن امروز را فردا
بیا با ما كه فردایی نمی ماند
كه از تقدیر و فال ما
در این دنیا كسی چیزی نمی داند
تا آینه رفتم كه در آن آینه هم جز تو كسی نیست
من در پی خویشم به تو بر می خورم اما
در...
ای عشق تو ما را به كجا می كشی ای عشق
جز محنت و غم نیستی ، اما خوشی ای عشق
این شوری و شیرینی من خود ز لب توست
صد بار مرا می پزی و می چشی ای عشق
چون زر همه در حسرت مس گشتنم امروز
تا باز تو دستی به سر من می كشی ای عشق
بگذار تا مقابل روی تو بنگریم
دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم
شوق است در جدایی و جور است در نظر
هم جور به كه طاقت شوقت نیاوریم
روی ار بروی ما نكنی حكم از آن توست
باز آی كه روی در قدمانت بگستریم
ما را سری است با تو كه گر خلق روزگار
یكسر شوند و سر برود هم بر آن سریم
گفتی ز خاك بیشترند اهل عشق من...
دوستش می دارم
چرا كه می شناسمش،
به دو ستی و یگانگی.
- شهر
همه بیگانگی و عداوت است.-
هنگامی كه دستان مهربانش را به دست می گیرم
تنهائی غم انگیزش را در می یابم.
اندوهش غروبی دلگیر است
در غربت و تنهایی.
همچنان كه شادیش
طلوع همه آفتاب هاست