خوشی که نداشت! از روز اول با 4 ساعت تاخیر همراه بودیم. شب اول که سردرد داشتم و نزدیک بود ..... (نمی تونم بگم!!!)
بعدش هم که همه ش بازدید بود. تو یکی از روزها هم کلی لگد خوردم!! بعدش هم که تمام مدت درد ماهیچه داشتم. هنوز هم تو ساقهام مقداری مونده!!
سلام آمی جان. چطوری؟
می بینم که دوباره باید تحملت کنیم عمو جان (سوت)!!!
خوب و خوشی؟ هفته پیش کلی دنبالت گشتیم اما نیافتیمت! گفتیم شاید ........
اما مثل اینکه نه!!
سلام مجدد فرناز جان. خوبی؟ خوب شد دیدمت.
من با اجازه ت امروز دارم میرم قشم. اگه ما رو ندیدی که حلالمون کن.
اگر هم که عمری باقی باشه، به امید خدا شنبه در خدمتتون هستم.
به داداش مهردادم خیلی سلام برسون. بگو کلی دلم واسه ش تنگ شده.
شاد باشی.