نتایح جستجو

  1. pejman.pna

    دیدی من چه پسر گلی هستم؟؟!!! آرام پس کی شیرینی میدی؟

    دیدی من چه پسر گلی هستم؟؟!!! آرام پس کی شیرینی میدی؟
  2. pejman.pna

    چرا پشت سر؟ وقتی من می دونم تو فضولی و میری همه حرفهای من و تو صفحه مهران می خونی یعنی دارم جلوی...

    چرا پشت سر؟ وقتی من می دونم تو فضولی و میری همه حرفهای من و تو صفحه مهران می خونی یعنی دارم جلوی روت میگم دیگه!!! :دی
  3. pejman.pna

    اندر حکایات باشگاه مهندسان

    روزی لرد رفته بود استخدام بشود ، صورتش را شش تيغه كرده بود و كروات تازه اش را به گردنش بسته بود ، لباس پلو خوري اش را پوشيده بود و حاضر شده بود تا به پرسش هاي ادمین شركت جواب بدهد. ادمین شركت بجاي اينكه مثل نكير و منكر ، لرد را سين جين بكند ، يك ورق كاغذ گذاشت جلوش و از او خواست تنها به يك...
  4. pejman.pna

    حاجی فدای سرت. از این کیس ها زیاد میاد و میره. چیزی که برات می مونه لرده و بس.

    حاجی فدای سرت. از این کیس ها زیاد میاد و میره. چیزی که برات می مونه لرده و بس.
  5. pejman.pna

    پس خبر از تو. این پایین چی میگه؟ این که همه رو کچل می کنه

    پس خبر از تو. این پایین چی میگه؟ این که همه رو کچل می کنه
  6. pejman.pna

    اندر حکایات باشگاه مهندسان

    مرد 80 ساله همراه پسر خود در روبروي پنجره نشسته بود و هر دو به کار خود مشغول بودند. پدر به خاطرات گذشته مي انديشيد و پسر در فکر تسخير فردا. پدر به پنجره نگاه مي کرد و پسر کتاب فلسفي و روشنفکرانه مورد علاقه خود را مطالعه مي کرد. ناگهان کلاغي آمد و بر روي لبه پنجره نشست، پدر با نگاهي عميق از پسر...
  7. pejman.pna

    من امروز نیستم. واسه اون برنامه شخصی هم که گفتی برای فردا یا پس فردا برنامه بذار که ببینیمت.

    من امروز نیستم. واسه اون برنامه شخصی هم که گفتی برای فردا یا پس فردا برنامه بذار که ببینیمت.
  8. pejman.pna

    اندر حکایات باشگاه مهندسان

    روزي بانويي از كلبه اش خارج شد و جلوي درب حياط منزلش سه پيرمرد ريش سفيد را ديد كه نشسته اند. آنها را نشناخت. پس گفت: ” سلام، گمان نمي كنم شما را قبلا اينجا ديده باشم... فكر كنم گرسنه باشيد ... مي توانيد داخل بياييد تا چيزي براي خوردن بنزدتان بياورم.“ آنها گفتند: ”آيا مردي در منزلت حضور دارد؟“ زن...
  9. pejman.pna

    حاجی یه برنامه برای پنجشنبه بذاریم پس.

    حاجی یه برنامه برای پنجشنبه بذاریم پس.
  10. pejman.pna

    اوکی. بهت می زنگم.

    اوکی. بهت می زنگم.
  11. pejman.pna

    برو به سلامت برادر. منم چند تا حکایت چاق و چله برات می ذارم که وقتی برگشتی انرژی بگیری.

    برو به سلامت برادر. منم چند تا حکایت چاق و چله برات می ذارم که وقتی برگشتی انرژی بگیری.
  12. pejman.pna

    حواسش هست. می دونه که نباید پا روی دم من بذاره.

    حواسش هست. می دونه که نباید پا روی دم من بذاره.
  13. pejman.pna

    حاجی اگه خصوصی آخر و بفرستم می ترسم دوستش و نیاره و خودش وارد عمل بشه.

    حاجی اگه خصوصی آخر و بفرستم می ترسم دوستش و نیاره و خودش وارد عمل بشه.
  14. pejman.pna

    اندر حکایات باشگاه مهندسان

    روزي سنگ تراشي كه از كار خود ناراضي بود و احساس حقارت مي كرد، از نزديكي خانه بازرگاني رد مي شد در باز بود و او خانه مجلل، باغ و نوكران بازرگان را ديد و به حال خود غبطه خورد و با خود گفت : اين بازرگان چقدر قدرتمند است و آرزو كرد مانند بازرگان باشد. در يك لحظه، او تبديل به بازرگاني با جاه و جلال...
  15. pejman.pna

    خیالت راحت باشه. بهش گفتم که منم جلوی دوستت آبرو دارم!!

    خیالت راحت باشه. بهش گفتم که منم جلوی دوستت آبرو دارم!!
بالا