نتایح جستجو

  1. samira zibafar

    بر سنگ قبر من بنويسيد خسته بود اهل زمين نبود نمازش شكسته بود برسنگ قبر من بنويسيد شيشه بود...

    بر سنگ قبر من بنويسيد خسته بود اهل زمين نبود نمازش شكسته بود برسنگ قبر من بنويسيد شيشه بود تنها از اين نظر كه سراپا شكسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد پاك بود چشمان او كه دائماً از اشك شسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد اين درخت عمري براي هر تيشه و تبر دسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد كل عمر پشت...
  2. samira zibafar

    man mesle to khoshbin nistam

    man mesle to khoshbin nistam
  3. samira zibafar

    آنقدربلندی که دستم نمیرسد از جیبهایت ترانه بردارم آنقدر دوری که نمیدانم برای دیدنت چند...

    آنقدربلندی که دستم نمیرسد از جیبهایت ترانه بردارم آنقدر دوری که نمیدانم برای دیدنت چند حادثه بمیرم آنقدرپیدائی که نمیدانم در خواب کدام ستاره قطبی گم ات کرده ام با این همه حرف نیامدنت که می شود باران را ورق میزنم که بیائی :-*
  4. samira zibafar

    آنقدربلندی که دستم نمیرسد از جیبهایت ترانه بردارم آنقدر دوری که نمیدانم برای دیدنت چند...

    آنقدربلندی که دستم نمیرسد از جیبهایت ترانه بردارم آنقدر دوری که نمیدانم برای دیدنت چند حادثه بمیرم آنقدرپیدائی که نمیدانم در خواب کدام ستاره قطبی گم ات کرده ام با این همه حرف نیامدنت که می شود باران را ورق میزنم که بیائی :-*
  5. samira zibafar

    ashkamo dar ovordi ba neveshtehat matnat enghad ghashang bod ke mano bord to gozashte mamnooooooooon

    ashkamo dar ovordi ba neveshtehat matnat enghad ghashang bod ke mano bord to gozashte mamnooooooooon
  6. samira zibafar

    گاهی چنان دلتنگت می شوم که راه را گم میکنم و آنچنان در با تو بودنها غرق می شوم که فراموش...

    گاهی چنان دلتنگت می شوم که راه را گم میکنم و آنچنان در با تو بودنها غرق می شوم که فراموش میکنم نیستی می دانی هنوز باور ندارم که رفته ای تو جاری هستی مثل هوا مثل لحظه و همین باور رفتنت را به تاخیر می اندازد
  7. samira zibafar

    عاقبت روزی مزار سرد من مأمن دنجی برايت می شود عکس من با آخرين لبخند محو شاهد شب گريه هايت می...

    عاقبت روزی مزار سرد من مأمن دنجی برايت می شود عکس من با آخرين لبخند محو شاهد شب گريه هايت می شود می گذاری سر به روی گور من سنگ قبرم می شود دنيای تو از تمام آنچه با هم داشتيم ياد من می ماند و فردای تو با خودت آرام نجوا می کنی شعرهايی که برايت گفته ام قلب بی تابت پریشان می شود...
  8. samira zibafar

    سهم من از دنیا نداشتن است تنها قدم زدن در پیاده روهای شهر دود و فکر کردن به کسی که نبوده او...

    سهم من از دنیا نداشتن است تنها قدم زدن در پیاده روهای شهر دود و فکر کردن به کسی که نبوده او مهربان است، آنقدر زیاد که دلش نمی‏آید ابراز عشق هیچ‏کس را بی‏پاسخ بگذارد. چه کنم؟ خودم هم خوب می‏دانم که هیچ‏کس را به جرم مهربانی گردن نمی‏زنند
  9. samira zibafar

    سهم من از دنیا نداشتن است تنها قدم زدن در پیاده روهای شهر دود و فکر کردن به کسی که نبوده او...

    سهم من از دنیا نداشتن است تنها قدم زدن در پیاده روهای شهر دود و فکر کردن به کسی که نبوده او مهربان است، آنقدر زیاد که دلش نمی‏آید ابراز عشق هیچ‏کس را بی‏پاسخ بگذارد. چه کنم؟ خودم هم خوب می‏دانم که هیچ‏کس را به جرم مهربانی گردن نمی‏زنند
  10. samira zibafar

    بر سنگ قبر من بنويسيد خسته بود اهل زمين نبود نمازش شكسته بود برسنگ قبر من بنويسيد شيشه بود...

    بر سنگ قبر من بنويسيد خسته بود اهل زمين نبود نمازش شكسته بود برسنگ قبر من بنويسيد شيشه بود تنها از اين نظر كه سراپا شكسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد پاك بود چشمان او كه دائماً از اشك شسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد اين درخت عمري براي هر تيشه و تبر دسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد كل عمر پشت...
  11. samira zibafar

    بر سنگ قبر من بنويسيد خسته بود اهل زمين نبود نمازش شكسته بود برسنگ قبر من بنويسيد شيشه بود...

    بر سنگ قبر من بنويسيد خسته بود اهل زمين نبود نمازش شكسته بود برسنگ قبر من بنويسيد شيشه بود تنها از اين نظر كه سراپا شكسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد پاك بود چشمان او كه دائماً از اشك شسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد اين درخت عمري براي هر تيشه و تبر دسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد كل عمر پشت...
  12. samira zibafar

    دوستی فصل قشنگیست پر از لاله ی سرخ دوستی قدرت تلفیق میان من و توست دوستی حس عجیبی است...

    دوستی فصل قشنگیست پر از لاله ی سرخ دوستی قدرت تلفیق میان من و توست دوستی حس عجیبی است میان پر و آب رنگ آن رنگ خداست مردم شهر رفاقت دل آبی دارند و درین شهر همه می خندند مثل شما
  13. samira zibafar

    حرفهاي ما هنوز ناتمام ... تا نگاه مي‌كني : وقت رفتن است باز هم همان حكايت هميشگي ! پيش از آن...

    حرفهاي ما هنوز ناتمام ... تا نگاه مي‌كني : وقت رفتن است باز هم همان حكايت هميشگي ! پيش از آن كه با خبر شوي ! لحظه عزيمت تو ناگزيز مي‌شود آي ... اي دريغ و حسرت هميشگي ! ناگهان چقدرزود دير مي‌شود !
  14. samira zibafar

    [IMG]

    [IMG]
  15. samira zibafar

    یک برگ دیگر از تقویم عمرم را پاره می کنم امروز هم گذشت با مرور خاطرات دیروز با غم نبودنت..و...

    یک برگ دیگر از تقویم عمرم را پاره می کنم امروز هم گذشت با مرور خاطرات دیروز با غم نبودنت..و سکوتی سنگین و من شتابان در پی زمان بی هدف فقط میروم ..فقط میدوم یاسها هم مثل من خسته اند از خزان و سرما گرمی مهر تو را میخواهند غنچه های باغ هم دیگر بهانه میگیرند میان کوچه های تاریک غربت و تنهایی صدای...
  16. samira zibafar

    [IMG]

    [IMG]
  17. samira zibafar

    > دوستت دارم حتی اگر مرا دوست نداشته باشی و این در دوست داشتن من تاثیری ندارد... > چطور میتوانم...

    > دوستت دارم حتی اگر مرا دوست نداشته باشی و این در دوست داشتن من تاثیری ندارد... > چطور میتوانم کسی که زندگی را برایم معنا کرد... تاریکی های دنیا را از من دور کرد فراموش کنم و دوست نداشته باشم... > که دنیای ما بد دنیایی است... که در آن، > هر کس تو را دوست میدارد، تو او را دوست نمیداری و هر انکس...
  18. samira zibafar

    > دوستت دارم حتی اگر مرا دوست نداشته باشی و این در دوست داشتن من تاثیری ندارد... > چطور میتوانم...

    > دوستت دارم حتی اگر مرا دوست نداشته باشی و این در دوست داشتن من تاثیری ندارد... > چطور میتوانم کسی که زندگی را برایم معنا کرد... تاریکی های دنیا را از من دور کرد فراموش کنم و دوست نداشته باشم... > که دنیای ما بد دنیایی است... که در آن، > هر کس تو را دوست میدارد، تو او را دوست نمیداری و هر انکس...
  19. samira zibafar

    [IMG]

    [IMG]
  20. samira zibafar

    [IMG]

    [IMG]
بالا