:eek:
ای کنترل نامحسوس
اگه دستم بهت نرسه!:smoke:
:w25:
تو این مملکت حتما باید یه چیزیت بشه تا کارتو راه بندازن!
شما هم باید پات میشکست! :surprised:
[/COLOR]
بالاخره گیرش اوردم! :surprised:
:w15::w15::w15:
یادمه یه بار داشتم با آتیش پاره تو دانشگاه راه میرفتم!
آتیش داشت منو نگا میکرد جلوشو ندید
یهو رفت تو فرقون و دیوار .... آخ چشت روز بد نبینه!
مردیم از خنده!
:w15::w15::w15:
ای بابا بازم رفتیم سر خونه اول!!!!
گفتم که من عالم بر غیب نیستم!
همه اینا رو احساس میکنم!
کافیه یه ارتباط درونی از طریق حسم با دیگری برقرار کنم!
البته اینم بگم که این کارا کار هر کسی نیست!
گاو نر میخواهد و مرد کهن!
تو هر کاری میخوای خودت بگو ن برات انجام میدم (جدی) هر کمکی که بتونم!
اما کاری به کار من و رضا نداشته باش
اگه بهت بگم که دیگه مزه نداره واست! :surprised:
امیر از بس دیدن من از درب شمالی میرم و میام!
تصمیم گرفتن حوض بزرگه رو راه اندازی کنن!
به حوضای بوفه هم رسیدن کمی سروسامونشون دادن!
دیگه من بعد کلا تو بوفه پلاسیم!
فیلم بگیریم!؟