آسمان بی وقفه می باردُ
ابرها خسته از باریدن
و من هر چه می روم
این کوچه باران خورده را
به تو محتاج تر می شوم
... به اندازه تمام باران های نباریده
غافل از اینکه
بــا عــشــق
تا سر کوچه هم
نمی شود رفت
بــی تــو
زیر باران ایستاده ام
چتر روی سرم نیست
می خواهم قدم هایت را با تعداد
قطره ها شماره کنم
... تو قبل از باران میرسی یا باران قبل از آمدن تو به پایان می رسد
مرا که ملالی نیست
حتی اگر زیر باران بدون چتر بمانم
نه از بوی یاس باران خورده خسته می شوم
نه خاکی که باران غبار را از آن ربوده است
هر...