اینو میگی...
پارسال شوهر عمم میخواست از مکه بیاد بابام واسشون یه گوسفند گرفته بود. موقعی که میخواستن گوسفنده رو قربونی کنن یکی از دختر عمه هام داشت مثه ابر بهار گریه میکرد ...
بهش گفتم اکرم چرا گریه میکنی؟
میگفت دلم میسوزه که میخوان این گوسفنده رو بکشن گناه داره !!!
این دختر عمم برخلاف شما که 10...